درود بر تو :
دوست نازنینم شاید تو نیز مانند من این داستان را به این کاملی نشنیده باشی!؟
پس حالا که ایرانی هستیم این داستان را هرچه بهتر و بیشتر بدانیم و بخوانیم بسیار خوب است.
____
کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمینهای ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند. واژهٔ کوروش نام کوروش در زبانهای گوناگون باستانی بهگونههای مختلف نگاشته شدهاست:
* پارسی باستان: Kūruš *
در کتیبههای عیلامی: Ku-rash *
درکتیبههای بابلی: Ku-ra-ash *
در زبان یونانی باستان: Κῦρος آمدهاست.
* در زبان عبری: کورِش Koresh *
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛
صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام در ایران استفاده میشود. دورهٔ جوانی تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ میزیستهاست. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. كمبوجيه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود. تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانه میباشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند.
بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا میترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد. ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد.
پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی میکرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور دادهاست وی را تنبیه کنند.
پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کردهاست. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات میباشم، اختیار با توست.» آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه میگذرد با سن این کودک برابری میکند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زندهاست.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند. چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.
آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جش
در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شدهاست پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کردهاند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت میخواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود. کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت.
بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد. دورهٔ قدرت بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد بهوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیوارههای آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید.
نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردمسارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمینهای تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیشبینیهای پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود. بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد.
با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستانشناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمکهای بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشتهاست. فرزندان پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام بادهنوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نامهای آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد. آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد
. آخرین نبرد کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانیتبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت میپرداختند (و بنابرروایتی ملکهشان به نام تهمرییش، از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بود[نیازمند منبع]), به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند. (کوروش در استوانه حقوق بشر میگوید: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم.)این به معنی دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمیتوان دلیل جنگ کوروش با سکاها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهمرییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهمرییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشدهای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدرهای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیدهاست. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شدهاست.کوروش پادشاه بزرگ و انسان دوست بود وصيت نامه فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام. زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند . هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.
از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد. پيكر بیجان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته گردم. هماكنون درمی يابم که جان از پيكرم میگسلد … اگر از ميان شما كسی میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود. از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد. منشور حقوق بشر کوروش
استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح دادهاست. این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.[نیازمند منبع] نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک نگهداری میشود. ذوالقرنین
درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان،
مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چند گانگی
وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور
قطعی مشخص نشدهاست. کوروش سردودمان هخامنشی،
داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند
که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسیهایی
انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن
با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است کهموجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد.
نوشته های تاریخی «به جز عکسها » بر گرفته از این سایت است.
با توجه به سخنان دوست نیکم آقای}«فرهاد حیرانی» این متن را نیز به این پست اضافی کردم:
کورش در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی . کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید ( به نقل از هرودوت تاریخ نویس یونانی)
آری دوستان کوروش بزرگ افتخار همیشگی ایران ابر مرد تاریخ جهان تنها با یک زن ازدواج نمود.










درود بر مهر بانو
20
خدای ایران زمین نگهدار وارثان کورش بزرگ باد
توی ویکیپدیا فکر نکنم چنین اطلاعات جامعی باشه شهلا
جون من یه شهلا پدیا درست کن واسه هممون خوبه
و تبلیغش هم میکنیم
پونی جان این دست رنج ساعتها وب گردی منه بی کار است.
که حتمن لینکهایش را نیز دیده ای!؟
با این چشمان لرزان بهترین ها را برایتان، به دلیل پایدار و جاوید ماندن تاریخ
میهنم تدارک میبینم.
که شاید کمترین تاثیری باشد برای روشن شدن هم میهنانم، حتا یک نفر از ایشان .
الهی زنده باشی و مثل نام ایران و نام کورش پایدار
تا الانش هم در قلب هممون جای گرفتی شهلای عزیز
فدای چشم هات
اول نخواستم لینک بدم چون اسمی از همسر کوروش به میان نیامد
کوروش تنها یک همسر داشت و با همان زن هم در پاسارگاد دفن شد.
گویند وقتی بابل را فتح کرد ، پانته آ را می خواستند نزدش آورند و گفتند زیباترین زن زمین را به اسارت گرفته ایم
کوروش گفت مبادا به نزدم آورید که که میترسم با دیدنش به هوس افتم . او را در چادری تحت مراقبت نگهدارید تا شوهرش نیز دستگیر شود و به او تحویلش دهیم.
شوهر پانته آ در جبهه ای دیگر هنوز با کوروش در نبرد بود و از سران شناخته شده سپاه دشمن بود
وقتی رفتار کوروش را شنید ، خود را به کوروش تسلیم کردو از جمله فرماندهان ارتش کوروش شد .
راستی در بلاگ نیوز لینک دادم
سلام شهلا خانم
من در پست قبلي شما در مورد عكسي نظري نداده بودم
البته باز هم گشتم اما پيدا نكردم
اما گذشته از اين موضوع وبلاگ شما از نظر من فوق العاده است بسيار پر محتوا و با مطالب بسيار بسيار عالي كه اين نشان دهنده ديدگاه فوق العاده مدير وبلاگ است.
براي شما آرزوي موفقيت ميكنم
خدانگهدارتون
سلام ودرود برشما عزیز دل
چشام یاری نمیده اینارا من بخونم و خواستم سلامی داده باشم
ایام بکامت
کوروش کبیر، شاه جهان، بزرگ مردی که فسانه شد!
درود بر شهلای نازنین
عالی بود ، موفق باشی . در ضمن نام همسر کوروش ” پان ته آ ” بود . بسیار نوشته خوبی بود . برایت آرزوی سلامتی و سعادت و پیروزی می کنم . در امان پروردگار باشی .
محترم مومنی روحی
دوست عزیز ممنون از پست بسیار خوبتون،
پیشنهاد می کنم برید تو ویکیپیدیا و مطالبتون رو اونجا
هم قرار بدین تا افراد بیشتری یتونن استفاده کنن.
سلام به بانوی عزیز ایرانی که اینطور کامل و جامع برایمان از کوروش نوشتی و احقاق حقوق مدنی و حقوق بشر که کوروش بزرگ پایه گذار آن بود و متاسفانه در کشور کوروش امروزه ما نظاره گر اینهمه نقض ابتدایی ترین حقوق انسانها هستیم . فقط آه وافسوس برایمان می ماند و آرزوی برقراری عدل و عدالت بر آن سرزمینی که اینطور عزتش را به به ذلت کشاندند و ثروتش که همانا فرهنگ کهن و اصیل آن است را به یغما بردند.
دست گلت درد نکنه عزیزم
درود بر بانو الهه مهر
ضمن تشکر به خاطر زحمتی که در گرد آوری این مطالب داشتید به خودم میبالم به داشتن هموطنی ایران دوست چون شما
ایرانی همواره ایرانی است چه در مرز ها و چه در خارج از مرزها
یزدان پاک نگهدار ایران و ایرانی و عاشق ایران باشد
بله آقا؟!
همه اش يه طرف اين جمله ي اخرش يه طرف كه به شدت چسبيد…
عزيز مهربون من سيستمم دچار مشكل شده و نميتونم وارد اينترنت شم. الان هم توي كافي نتم.
ببخش اگه دير به دير ميام.
الانم از وبت يه كپي ميگيرم و خونه همه رو ميخونم.
خيلي دوستت دارم…
ممنون چه اطلاعات خوبی
واقعيت يا افسانه بودنش مهم نيست. اينداستان پر از درس راه و رسم كشورداري براي حاكمان است.
اين قسمت هم خيلي جالب بود “چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد”.
در ايران آن روزها فرقي بين زن و مرد نبودهاست
به امید روزیکه یکی از فرزندان واقعی کوروش بزرگ بر فلات پهناور ایران زمین حکمرانی کند.
بخاطر همه تلاشهایتان ازشما کمال تشکر دارم
کورش در زبان ایلامی بصورت کو+رش نیامده است . دقیقا به این صورت اومده = کون + رش که رش در زبان ایلامی (کوردی) یعنی سیاه . در مجموع نام کورش بدین معنی است = کون سیاه که لقب مردم ایلام به کورش بوده است و بعدها نویسندگانی ایرانی آن را بصورت کو+رش تحریف کرده اند . البته در اینکه مردم ایلام کون کورش را دیده بودند و اصلا چطور به کورش لقب کون سیاه داده اند جای سوال وجود دارد و شاید بدلیل سفاکی و ددمنشی خاندان کورش با مردم ایلام این لقب به فرزند کمبوجیه اول داده شده است . جواب دیگر این است که احتمالا کورش در سفری به ایلام مورد تجاوز ایلامیها قرار گرفته و مردم در ان زمان متوجه سیاه بودن کون کورش شده اند .
کس شعرهایی میگن که کورش همون ذوالقرنین پیامبره . در حالی که ازدواج با محارم در کلیه ادیان الهی یهود و مسیح و اسلام و …. بشدت نهی شده است کورش با خاله کوچک خود امی تیس ازدواج کرده است که خود گناهی بزرگ است . آیا پیامبر خدا با محارم خود ازدواج میکند؟؟؟؟ آیا کسی که با محرم خود ازدواج کرده است شایسته احترام و .. است؟؟؟ بعضی ها هم منشور حقوق بشر کورش را بهانه قابل احترام بودن او بیان میکنند . با اجازه تون همین الان افراد بهایی ادعای حمایت از حقوق بشر دارند . آیا بهایی ها به خاطر تنها ادعای حقوق بشر داشتن قابل احترامند در حالی که با محارم خود همچون خواهر و خاله خود ازدواج میکنند؟؟؟ قطعا نه تنها قابل احترام نیستند بلکه شایسته اهانت هستند . کورش کبیر شما هم همینطور شایسته تف کردن مردم بر قبرش است . او نه پیامبر الهی است بلکه فردی است خیلی کثیف . مگه دختر قحطی بوده که با خاله خودش ازدواج کرده؟؟؟ بدبخت کسی است که کورش را فردی قابل احترام بنامد چه برسد به اینکه بعنوان پیامبر او را بشناسد.دوره تمام پیامبران را اگر سیر کنید بغیر از دوره حضرت آدم و اونهم برای ادامه نسل بشر ازدواج با محارم از گناهان نابخشودنی محسوب شده است . هر کس که حرف منو قبول نداره بره مثل کورش با محارم خودش ازدواج کنه .
با سلام
آقای ناشناس ، اینطور درباره ی نام کوروش می نویسی لااقل می نوشتی از کجا و با استناد به چه مدرکی و کتاب تاریخی ،زبان ایلامی را از کجا پیدا کردی . جدیدا خیلی مردم بدون مدرک و سند در خیلی از موارد صحبت می کنند. ثانیا جای تاسف است که به راحتی توهین می کنید نمی شود قضیه ی هزاران سال پیش را در مورد ازدواج با خاله یا خواهر … به این راحتی تحلیل کرد . حتی دیده می شود بعضی ها متاسفانه در مورد انبیاء الهی نیز به همین سبک صحبت می کنند.
حتی خود بزرگان اسلام مثل طباطبایی مکارم شیرازیو… بر پاک بودن کورش اعتراف کردن این عوضی کیه که بخواد راجع به کورش حرف بزنه شما حتی یک منبع معتبر نمی تونی پیدا کنی که حرفی به بدی علیه کورش زده باشه البته منابع ساختگی تا دلتون بخواد هست کسانی که برای منافع خودشون اراجیف می گن ولی منابع شون فقط برای خودشون معتبره چون هیچ عالمی حتی علمای اسلام هم اینو قبول ندارن این فرد با این طرز صحبت کردنش به راحتی میشه فهمید تو چه خانواده ای بزرگ شده اسم خودشو زده ناشناس ولی به جرات می تونم بگم از نواده های یکی از همون وحشی هایی هستن که به ایران حمله کردن و تو ایران موندن
—
امین جان اینجا یک محیط باز و آزاد است
هر کس می تواند نظرش را بنویسد
نا آشنا یا آشنا هم فرقی ندارد