درود بر تو :
داشتم در آرشیوم قدم میزدم که ببینم دیگر چه متن یا نوشته ای در مدیریت 21mehr.comپست نشدده باقی مونده، چشمم به این نوشته از سپنتا افتاد که چند سال پیش …
یک دوست گلم که 4-5 سال پیش باهاش آشنا شدم، پس از اندی شد پسرم«سپنتا» نام دارد.
با هزار ترفند پاس ورتم را گرفت و برایم نامه ای دربلاگم رو به خودم نوشت که جریان را خودش بسیار زیبا در نوشته وتوصیف کرده.
دوستان قدیمی مون شاید این نامه و یا شخص نویسنده اش”سپنتا” را یادشان باشد
سلام مامان، اين بچه شيطوناي پر رو رو ديدي ميرن از مامانشون به بهانه خريدن مداد پول ميگيرن بعد به جاش ميرن شكلات ميخرن؟!
من الان همون حس رو دارم چون پسوردت رو گرفتم و بي اجازت دارم اينجا مطلب مينويسم فقط اميدوارم مامان برامون تنبيه سختي در نظر نگيره،راستشو بخواي دلم بدجوري گرفته بود تا اينكه ديشب بالاخره تركيد، هرچي بهش گفتم مرد كه گريه نميكنه حاليش نبود سيستمش يكسره شده بود خيلي وقت بود اين غم و غصه توش انباشته شده بود، دلي هم كه توش غم و غصه بشينه جايي واسه دوست داشتن توش نميمونه ميشه پر از كينه و نفرت و نا اميدي!
خلاصه هي گفت و داد كشيد و من فقط گوش كردم و خجالت كشيدم و اين وسط يه دفعه ياد تو افتادم! آره به خدا ياد خود خودت!ياد اين همه عشق و انرژي و استقامتت افتادم وكلي شرمنده خودم شدم! ميدوني ما بچه ها هرچقدر هم كه بزرگ بشيم تا وقتي بچه دار نشيم معناي عشق و دوست داشتن رو نميفهميم! يه عشق بيكران و بزرگ كه بدون چشم داشت به پاي عزيزان ميريزه! همچين عشقي رو فقط پدر و مادرا دارن،پدر و مادرهايي كه اگر بچه هاشون بدترين ادمهاي روي زمين باشن باز هم دوستشون دارن و قلبشون براشون ميتپه، همين چند روز قبل با اون يكي مامانم دعوام شد و چند تا ناسزا هم بهش گفتم اما شبش صدام زد گفت بيا شام بخور و بعد هم طوري رفتار كرد انگار هيچ اتفاقي نيافتاده به خدا از خجالت اب شدم! روم نميشد حتي تو صورتش نگاه كنم تنها كاري كه تونستم بكنم اين بود كه بعد از شام يواشكي رفتم كنارش صورتش رو بوسيدم و سريع رفتم تو اتاقم كه يكي اشكهاي توي چشمم رو نبينه
تو اين دنياي مسخره ادمهايي كه عميقا دوستت داشته باشن و غرورشون رو جلوي پات بريزن خيلي كم هستن شايد فقط پدر و مادر هركسي بتونه اينجوري باشه، واسه همين ديشب ياد تو افتادم تو لحظه اي كه بدجوري خسته و دلتنگ و نا اميد بودم، تويي كه مثل يك رودخونه پر خروش و زلال ميموني اونقدر پاك و ساده و زلالي كه ميشه سنگهاي مر مر و براق وجودت رو ديد، تويي كه فقط خودت ميدوني چقدر درد ميكشي اما استخوانها و مفاصلت هنوز مثل يك كوه هستن و خودت مثل يك اتشفشان پر انرژي،خيلي وقتها كه ميام تو ياهو يواشكي ميام و ميرم كه فقط گير تو يكي نيافتم، بخاطر اينكه ادم رو گير مياري و ميپرسي حالت چطوره پسرم و تا به ادم روحيه و انرژي تزريق نكني ول كن نيستي،همينكه از اون سر دنيا زنگ ميزني تا حال ادم رو بپرسي يا اولين نفري باشي كه تولد ادم رو تبريك بگي مثل اين ميومنه كه يك شعله كوچيك تو دل ادم روشن كنی و خدا ميدونه چقدر شعله تو دلها روشن كردي،راستي گفتم خدا ،ميدوني من به خداي تو ايمان دارم تنها ايمان به يك خداي مهربون تونسته تورو تا اينجا نگه داره و همچين عشق و نيرويي بهت بده، خلاصه ديشب وقتي به تو فكر كردم و ديدم تويي كه درد ميكشي و دور از وطنت هستي اينقدر پر انرژي و صبور و محكمي و بي چشمداشت همه رو عاشقانه دوست داري و چيزي از كسي به دل پاكت نميگيري خجالت كشيدم و به خودم گفتم پسر تو كجايي اون كجاست؟ براي همين درست و حسابي دلم رو شستم يا حداقل سعي كردم كه اينكار رو بكنم و در خودم تغيير گنده ای احساس کردم، خدا رو به خاطر وجودت شكر ميكنم كه كمترين كارت همين حضورت هست.
پسرت که خيلی دوستت داره.«سپنتا»
و حالا این پسر گلم داره وکیل میشه و هر سال شب زاد روزم بهم زنگ میزنه.
سپنتا جان تو خودت خیلی گلی نازنینم و خواندن هر از گاه ایمیل هایت و تلفن های حتا سالی یکبارت من را دلخوش نگه میدارد، به بودنم هر چه که بیمارم، ولی با بودن دوستان گلی مانند تو که در “دنیای مجازی پسرم هستی هزاران بار بیشتر“امیـــد برای رسیدن به روز بهبودی دارم.
امروز وقتی بیدار شدم آقای همسر گفت بیرون را دیدی؟ فوری از پشت پنجره نگاه کردم و دیدم چه برفی باریده، اوه خدای من چه زیبا شده اینجا و با لباس خواب رفتم توی بالکن تا کمی برف بخوردم”درسته برف دوم بود”ولی من عاشق بی کله ای هستم

تا نوشته پسین که متنی در مورد یک روش جدید برای رهایی از بیماری “ام اس” لعنتی و دلیل زود تر به ایران آمدن من برای درمان استد.
بدرود



سلام شهلا جان خیلی خیلی شرمنده اتم عزیزکه باز هم دیر رسیدم . اول ازهمه تولد دختر گلت رو هر چند دیر از صمیم قلب تبریک میگم و امیدوارم که همیشه در زندگیش سربلند و سلامت باشه . پست عمل جراحی بوسیله هیپنوتیزم هم خیلی جالب بود اینجا هنوز نشنیدم چنین کاری بکنن ؟ درمورد سپنتا هم بگم که خودم هم خیلی دوستش دارم و میخواست دامادم بشه . متاسفانه خیلی وقته ازش خبری ندارم . امیدوارم که این مطلب رو بخونه و کامنتها رو هم همینطور و بدونه که من هم دلم براش خیلی تنگ شده , برای داماد خوشتیپم . میبوسمت سپنتای نازنین و برات بهترین آرزوها رو دارم . خودت رو هم میبوسم شهلا جان . شب و روزت خوش . سبز باشی .
دوست گلم که نتوانسته پیامش را در اینجا وارد کند نوشته:
گاهی توی دنیای مجازی نت دوستی ها و قرابت هایی پیدا می شه که توی دنیای واقعی فقط حسرتش رو می خوری
bayat8189@yahoo.combayat8189@yahoo.com
: http://www.hydar.blogfa.com
درود شهلا جان
منم با نظر دوست گلت موافقم
گاهي در دنياي مجازي نت ذوستي هايي هست كه تو عالم واقع وجود نداره
و چيزهايي تو نت پيدا ميكني كه عمراً بتوني لنگشو جايي گير بياري
مثه من كه سيما رو تو نت پيدا كردم و الان 6 ساله كه داريم با هم زندگي ميكنيم و ديبا و كسري هم كه به اميد خدا دارن ميان
ايشالا همتون شاد باشين و سر بلند
به اميد ديدار
راستي شهلا جان منم دلم يه ذره شده واسه برف
دارم ثانيه شماري ميكنم
جاي ما رو هم خالي كنين
بوس بوس
سلام شهلا جان.
شیرینی اینخاطره اینقد زیاد بود که به مذاق ما هم شیرین اومد…توصیفی که سپنتا از شما داشتن خیلی با ذهنیتی که من از شما دارم نزدیکه و من هم به نوبه خودم تایید و تحسین میکنم صفات خوب شما رو….
با امید روزها و خاطراتی قشنگ تر برای همه مون
خوب باشید و پایدار..
درود
اینجا هم دیروز برف داشتیم
راستی خاله پسر نمی خواهی؟
پاینده باشی بانو
بله
حسودیم شد
چیه؟
فقط دخترا حق دارن حسودیشون بشه؟
نمیدونم چرا
ولی یاد مکالمه دیشب افتادم
چکار کنم دیگه
من شدم دایی و سپنتا شد پسر
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد
فقط میتونم بگم اشک در چشمم مانع خوندن بقیه مطلب شد
خدا همه بچه هارو در پناه خودش حفظ کنه
سلام
این مطلب را تو وبلاگ قبلی نخوانده بودم. جالب بود !
برف؟ بابا من به کی بگم که ما تو اهواز امروز از گرما مجبور به روشن کردن کولر شدیم
با خوندن نامه سپنتا که انقدر با احساس نوشته بود نمی دونم چرا یکدفعه چشمهام داغ شد و بعدش هم اشکم دراومد. یاد پسر خودم افتادم که گاهی که باهام تند برخورد می کنه و من اونو بحساب اقتضای سنش می ذارم و فقط سکوت می کنم . انقدر زود پشیمون می شه و انقدر معذرت خواهی و گریه می کنه که منو هم به گریه میندازه و تا مطمئن نشه که بخشیدمش ولم نمی کنه . امان از دست این بچه ها که همیشه شیرین و دوست داشتنی اند. خدا برات نگهشون داره اصلی و مجازی اش رو .
نامه زیبا و سرشاری بود.
حق با سپنتاست هیچ عشقی به اندازه عشق والدین به فرزندانشون موندگار و عمیق نیست
واسه سپنتا آرزوی موفقیت دارم و تبریک بسیار
برای تو شهلای عزیز آرزوی سلامتی روز افزون