درود بر تو:
این متن را زمانی که در مسافرت بودم بعنوان یادداشت روزنگارم نوشتم تا تو بدونی چه کار هایی در “کـــور”انجام داده ام، پس بخوانش:
این چند روزیکه به مسافرت پزشکی”کــــور” اومدم، چند تا از دوستانم از اینجا و ایران و خارج از ایران به من زنگ زدند و آرزوی خوب شدنم را داشتند.
برخی که منتظرشون بودم زنگ نزدند»در ضمن ندا جون سپاسگذارتم از اینهمه محبتت نازنینم.
دهمین روز اقامتم پس از انجام ورزش منتظر مونده بودیم تا پرستارهابیان و ببرنمون، که من و یک خانم پیر بودیم تا افراد بیان دنبالمون… من رفتم جلو و به خانم درود گفتم و خلاصه سر حرف رو باز کردم. ازش پرسیدم برای چه اینجائید! که گفت سکته مغزی داشتم، ازش پرسیدم مگر چند سال دارید؟ گفت 85 سالم است .
گفتم میدونید، این عددیست که من خیلی دوست دارم و آرزو دارم تندرست به این سن برسم.
چند بار رفتم اسب سواری که مربیان و ام اس ی ها می گفتند این برای بهتر شدن سرگیجه بسیار خوبه!! من که هیچ تفاوتی ندیدم.

البته به ماساژ و الکترو تراپی،بارهای بسیاری رفتم و اینکه صحبت در مورد داروهای جدید برای این بیماری مثل «توسابری»بسیار بود، اما برای من جای سوال بسیار بزرگی باقی مونده بود که 50-50 بودنش خیلی جالب نبود.
البته روان پزشکان مهربونی نیز در آنجا بودند که تمام حرفهای آدم را گوش میدادند و راهنمایی های لازم را میکردند.

من عاشق هوای مِــــه آٌلود هستم واین خصوصیت “آسمونی، زمینی “را بسیار دوست میدارم و از آن همیشه عکس برمی دارم.

و اینهم رنگ برگ های پائیزی که همچنین عاشقش هستم و اینم خانم همراهم بود.
برای گردش. زمانی که برای اسب سواری از میان جنگل رد میشدیم، من در رویای خود غرق بودم و از اینهمه زیبایی در عجب از هنر خدای توانای بزرگ سپاسگذار .
با تمام این کورتون ها و مسافرت خوبی که داشتم، هنوز چشمانم خوب نشده و امروز میرم نزد دکتر اعصابم تا ببینم با گزارشی که از کــور آوردم ایشون چه تجویز می کنند!؟ «این نیز بگذرد»![]()
تا درودی دگر بدرود


امیدوارم چشمان شهلایت زودتر بهتر شوند. بوس
درود بر مهربانو
خدا را سپاس که منزل هستی آرزوی بهترین را برای شما دارم
بله این نیز بگذرد
بهبودی اید
بدرود بانو
درود
شهلای عزیز
از اینکه نتوانستم بهت زنگ بزنم معذرت میخوام
خودت محدودیت های منو که میدونی
البته جویای احوالات بودم و گهگاهی زحمت نتی بهت میدادم
همینکه آدم تمدد اعصاب داشته باشه و دوستان جدید پیدا کنه خودش خیلیه
برات آرزوی سلامتی بیشتر داریم و دعات میکنیم تا یکی از این داروها بالاخره خوبت کنه
فدات
بای
خوشحالم که برگشتی خونه و امیدوارم هر چه سریعتر بهبودی کامل رو کسب کنی
درود شهلا جون
خیلی خوشحال شدم که برگشتی ، ببخشید که نتونستم بازم تو این مدت حالی ازت بپرسم ، امیدوارم که خیلی زود حالت بهتر بشه و بیایی ایران تا بتونیم ببینیمت خانم مهربون
مواظب خودت باش
سلام به آبجي شهلاي گلم…………….درود بر تو دوست مهربونم….سفرنامه ات رو خوندم………….اميد كه زودتر از سن 85 سالگي به سلامتي كامل برسي……………..شاد باشي
درود بر بانوی آریایی و الهه مهر دوست بینظیرم خیلی خوشحالم که برگشتی امیدوارم سالیان سال شاد و سرحال در کنار خانواده باشی امیدوارم جشن تولد 85 سالگیت رو هم همراه خانواده محترم توی ایران قشنگم جشن بگیریم دوستت دارم و خوشحالم که خوبی .
یادم رفت بگم دوستت دارم بووووووووس.
سلام
اميدوارم حالتون خوب باشه
من بعد از يك سال به وبلاگ هومئوپاتي خودم سر زدم
پيغام شما رو ديدم.
اميدوارم هرچه زودتر حالتون خوب بشه.
من زيست شناسي خوندم استادي داشتم كه از طريق اون با اين طب آشنا شدم راستش اكثر پست ها رو از كتاب هاي هممئوپاتي خلاصه كردم و نوشتم.
از درمان هومئوپاتي راضي هستين؟
ببخشيد دير جواي دادم من اين يك سال به هيچ كدوم از وبلاگ هام سر نزده بودم
ديدم شما هم خاطره مي نويسين منم يه زماني مي نوشتم
دوست داشتين به اين وبلاگم سر بزنينwww.khateratenazila.blogfa.com
روزهاي خوبي رو براتون آرزو مي كنم
نازيلا
درود بر مهربانوي گلم.
بهترين كه مهربان؟
اميدوارم كه روز به روز بهتر از روز پيش گردين.
دوست دارم گلم.
به اميد ديدار.
سلام شهلا جان. با تمام وجود دعا میکنم هر چه سریعتر این شرایط رو پشت سر بگذاری و خوبه خوب شوی.
Hengami ke ziba minegari zendegi ra digar nist chizi ke biazarad to ra
Namehraban ast agar
To mehrabani bokono ziba biandish
To ra misetayand kaeinat
Pas bepazir ein mohtaj dastan juyaye khod ra.
HakhaManesH
8 Nov 2009
دوستم اصلا این اسم الهه رو می بینم بالای بلاگت شاد می شم….دستت درد نکنه !