ایشون حق کپی راست را به من آموخت.
درود بر تو :
الهۀ مهر
با سبک و سیاغ قدیمی
![]() |
( | |
| 10 |
دوست نازنینم سالها پیش من با وبلاگ و وبلاگ نویسی آشنا شدم، در آن زمان به عکس جوانی بر خوردم که حواسم را به خود معطوف کرده بود و این جوان کسی نبود جز استاد
سعید حاتمی با ایشون آشنا و آشنا تر شدم تا به دوستان گرمی تبدیل شدیم اینقدر که بنده خدا به من رسم وبلاگ نویسی را آموزش داد.
اطمینان کامل ندارم ولی فکر کنم لینک بهترین ها و سعید جان را در وبلاگ خود قرار دادم.وحالا ده سال است که به اینجا معتاد شدم و ترک کردن نتوانم.
و گفت برای من که از صبح تا شب تنهایم بهتر این است که بلاگر شوم.
هنوز نمیدانم ولی فکر کنم ده سال است!؟…
ایشون حق کپی رای
ایشون حق کپی راست را به من آموخت.
ت را به من آموخت.
از مطالب قبلی نوشتم:
راستی، گزارش دکتر رو حتمن برایت می نویسم نازنینم.
امروز صبح رفتم مطب دکتر چشم و پس از کلی بازدید فنی و معاینه و بالا و پائین کردن چشمانم، گفت چشم چپت هنوز همون ۲۵٪ دید رو داره و چشم راستت بهتر از اونه، ولی خوب جبران دیدت رو می کنه. از همه مهم تر اینه که وقتی ازش در مورد نشستن جلوی مونیتور پرسیدم، او گفت:
بد دیدنت به نشستن جلوی مونیتور هیچ ربطی نداره
![]()
انگار خدا دنیا رو بهم داد. آخه من بدجوری آلودتون شدم و نمیتونم بدون شما دوستان گلم زندگیم رو در این غربت و با سر کردن روز به شب با مشکلات این بیماری کوفتی، سپری کنم. همینجا خیلی از هم دردانم رو دیدم که حالشون خیلی بد تر از من است و خیلی ها رو هم دیدم که ام اس ندارند و ما در وحله اول فکر میکنیم که در تندرستی کامل به سر می برند ولی حالشون از مایی که ام اس داریم صد پله بد تره… آخه مگه تو این دنیا تنها من و دوستان هم دردم بیماریم؟! در میون همین بلاگر ها «که نیازی به بردن نامشون نمی بینم» دیدم کسانی رو که از راحت ترین نعمت خداوندی که سخن گفتن، دیدن، حرکت دستها و … است محرومند. پس بیا تا از داده های خداوند یکتا سپاسگذار باشیم.
و حالا برایت می گویم که چشمان زیبا و شهلا یم از گذشته هم بد ترمی بیند.
جای آن دارد که برای نوشته جدید وبلاگم را سپاس گذاردوستم «بابک خرمدین» باشم.


تا درودی دگر بدرود**
**


