کافه و پایان عشقش…
ژانویه 23, 2012 بدست 21mehr
درود بر تو :
پیش از این بنده کشته مرده نوشیدن کافه در صبح به عنوان صبحانه بودم و هر جایی که می
رفتم یک کافه ماشینه و فیلترش و کافه مخصوص» بدون کافئین» اگر کافه ماشینه در منزل
اقوام نبود خودم .
را در صورت نبود آن با خودم می بردم، حتی به ایران که میرفتم جزو واجباتم بود.
ولی چند وقتیست که به هیچ وجه کافه دلم نمی خواهد ولی کاپوچینوی عصرانه ام را در
خانه یا بیرون در کافه تریا با کمال میل می نوشم و برای همین هم فنجون های مختلف و
زیبایی خریده ام.
اینجا یک مغازه ای است برای کافه خریدن و اقلام دیگر آنجا، بوی خوب کافه بوداده دارد.


تا درودی دگر بدرود*
*
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.