Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2005

جاوید باد ایران

درود بر تو؛


خوبی خوش میگزره؟ امروز از خواب که بیدار شدم دیدم بیرون از خونه همه طبیعت لباس سفید برف به تن کرده ، منم رفتم تو بالکن و کمی برف ها رو با احتیاط بر داشتم و با این چشمان تلسکوپیم (مثلن) دانه های کریستالش رو دیدم و پس از اون نوش جان کردم اوووووووووووووم چقدر مزهء برف رو دوست دارم مزهء ابرا رو میده مزهء طبیعت و مزهء تمام داده های خدا رو میده نمیتونم توصیفش کنم تو خود باید دانی،،،،،، آره هر سال منتظر همین مزهء خوب میمونم و تمام سرما رو به جون میخرم تا برف بیاد و ……


schnee01.jpg


این چند روزه که من خیلی با این جریان حملهء احتمالی <<بـــــوش>> به ایران در گیر بودم و از همه جا گزارش می خوندم که به نوشتار یک بانوی ایرنی در سایت دوست تازه آشنایم با نام سیبستان در مورد


( حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم )بر خوردم. ایشون گفته است که؛


(( بيزارم که خبر بد بدهم ولی جرج بوش پاپانوئل نيست. او نمی آيد تا به شما هدايايی چون انتخابات آزاد و زندانهای تعطيل شده و ويلاهای کنار خزر ارمغان آورد. هزينه آمدن او بالاست. نه تنها جان و زندگی آنسانها از دست می رود بلکه عزت و شرف هم از بين خواهد رفت؛ و همراه با آن نابودی مطلق هر نوع تغيير سياسی با معنا در ايران. ))


من با کمک و هم کاری دوست بسیار عزیز و نیکم سعید حاتمی این پتیشن را در اختیار شما میگزاریم تا با صدایی بلند بگوئید؛


ما مخالف حمله نظامی آمریکا در ایران هستیم امضاء کنید.


با دید باز تری به این مشکل نگاه کنید و کمی دور اندیش باشید که آمدن آمریکا میتونه تمام مردم را بد بخت تر از امروز کنه چه، بالای شهری چه متوسط چه فقیر همه استثمار خواهند شد بی برو بر گرد.


ارزش نداره که این بیگانه بیاد ایران، نه برای رسیدن به اینترنت با سرعت بیشتر نه برای بی حجاب شدن نه برای رسیدن به آزادی های سطحی در اجتماع مثل بر پایی میهمانی و نوشیدن مشروبات الکلی نه برای راحت تر نوشتن وب سایت ها نه برای فیلتر نشدن نه برای آزادی زندانیان سیاسی …… برای هیچی


تمام دولتها این مشکلات را داشتند و مردمشون نا راضی بودند ولی تن به خفت و خاری و مستعمره شدن ندادند، با توجه به گزارشی از روزنامه spiegel که یکی از پر خواننده ترین روزنامه های اینجاست آمده که در همین کشورهای اروپایی نزدیک به ۷۰٪ مردم مخالف هستند


Text dieser Seite anzeigen.


اگر مخالف هستید به اینجا بروید و امضاء کنید.



اینا نوشته شده؛



usa ضد ایران



جنگ بعدی؟



پس بیائید و دست به دست یکدیگر بدهیم و در مقابل اینها بایستیم چه منِ بیمار چه تویی که تندرستی چه اونی که توان مالی بسیار خوبی داره چه اونی که فقیره چه اونی که در بم خانواده اش رو از دست داده و منتظر رسیدن به زندگی بهتری است.


من دارم میرم مسافرت تا چند روزی هم نیستم، و شاید نتونم بیام بلاگت رو ببینم و پیام بگزارم .


پس مراقب خودت باش.


با امید به داشتن ایرانی آباد و آزاد……… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو ؛


چند روزه دارم از فکر و خیال می میمیرم آخه اخبار اینجا میگه که قوای آمریکایی از مرز پاکستان و افغانشتان در حال وارد شدن به خاک ما است….. قلم پاشون بشکنه که میخان بیان اونجا و خدای نا کرده بلایی که بر سر افغانها و مردم عراق آوردند با مردم ما پیاده کنند.



دیشب پس از برگشتن همراه دوستان نیکم مریم و خواهرش مصی از مرکز شهر که برای خرید هدایه ای کوچک برای پسر گلم، برگشتم با یکی از دوستانم که از فرزندان فرهیخته و دانای ایران زمین است هم کلام شدم.


در همین مورد (ورود آمریکا) وارد بحث شدیم، میدونی او چه ایده ای داره؟ به من میگه خوب کار خوبی می کنه دستش درد نکنه که میاد به ایران.


من؛ خدا اون روز رو نیاره عزیزم از تو که تحصیل کرده هستی توقع نداشتم چنین دیدی داشته باشی…………


اون؛ من خوشحال میشم که یکی دیگه جز اینا این کار رو میکنه، دیگه چیزی نمیمونه اینا فیلتر کنند………….


من؛ این فکر رو نکن چون اونا از روی دل سوزی کاری برای ما نمیکنند…..مگر ندیدی که چه بلایی سر افغانستان و عراق آوردند چه جوری به خاک سیاه نشوندنشون؟؟؟؟؟؟


اون؛ تو، چرا خام شدی؟ اونا فرق داشتند و اینا هم فرق دارند.


من؛ چه فرقی؟اونا هم میهنشون رو دوست داشتندو هنوز نیز دارند…..


اون؛ ……..


من؛…….


نمیخام که متن تمام حرفهامون را اینجا بنویسم چون شاید از حوصله تو دور باشه ولی آخه چرا چرا چرااااااااااااااا و ساعتی چند با تبادل ایده سخن گفتیم ولی آیا به نظر تو وارد شدن آمریکا به ایران مدینه فاضله خواهیم داشت؟ آخه کدوم بیگانه به خانه ما بیاد با دل سوزی برای خاک ایرن و مردم ما اقدام به انجام کاری میکنه؟ …. میگی مینهم رو دوست دارم و براش خونم رو میدم ولی آخه چرا به آمدن اینان دل خوش کردی؟ به خدا اشتباه میکنی اشتباه …..برای داشتن خطوط آزاد اینترنتی باید میهن را دست اجنبی سپرد؟


مستر بوش دیروز رسمن ریاست جمهوری خودش را در دوره جدید آغاز کرد با سخنانی در باره آزادی و همچنین با مردم ایران که؛ ما برای آزادی شما همیشه هستیم ، البته اگر معلمش خانم رایس نقشه اش را زودتر روی میز بگزاره خیال بوش زودتر راحت میشه.


دریغ است ایران که ویران شود………کنام پلنگان و شیران شود


takhte_jamshid11.jpg




حالا تو هم ایده ات را به من بگو به منی که سالیان سال از میهنم دور بودم ،



تا روشن بشم و آگاه تر از دید شما جوانان ایران میهن


امروز شنیدم که بانوان نیز در ایران کاندیدای ریاست جمهوری شدند؛ تو هم خبر داری؟


در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی……تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

هیچ کس……..

درود بر تو؛


زمستان است


هوا بس نا جونمردانه سرد است.



دیروز رفتم نزد دکتر چشم خودم، آخه قبل از سال نوی میلادی رفتم پیش
جانشینشون و ایشون به من گفت؛ من کمکی نمیتونم بکنم و باید دکتر
خودتون چشمهای شما رو ببینه و برای سر گیجه هم کاری از دستم بر نمیاد،،،،،، خلاصه
من تحمل کردم و با این مشکلات کنار اومدم تا دیروز که رفتم پیش دکتر
خودم و چشمم رو معاینه کرد و گفت که با دکتر مغز و اعصابم نیز تماسی
میگیرد و در مورد اینکه دید من خراب تر شده گفت به دلیل کم کاری عضلات مغزم
است، منو میگی داشتم شاخ در می آوردم که وااااااااا مگه مغز هم عضله داره؟!*آخه
میدونی، بیماری اِم اِس بیماری است که تمام عضلات بدن کم کار و تنبل می شوند* خلاصه
گفت باید با دکترم حرف بزنه و دوشنبه که من وقت قبلی دارم و میرم پیشش ، هم
برای چشمم بگم هم اینکه انگار بک بستهء بزرگ و سنگین رو حمل کردم احساس کوفتگی
عضلانی می کنم و……حالا بماند. و پس از آن دکترم بهم میگن که چه باید
بکنم .(خیالی نیست من که تا اینجاش اومدم پس از این رو هم میام چی فکر
کردی)


میدونی تنها یک استرس عصبی دلیل این همه مکافات شد،
آخه در دنیایی که بیماری هایی نشناخته شده برای مردم هست. مشکلاتی نیز
برای کسانی که به آن بیماری مبتلا و در گیرش هستند پیش میاد دیگه حالا
بد ترش هم اینه که همه بهش میگن نه بابا مــــــــن تو رو میفهمم (والا اگه بفهمی)،
مـــــن درد تو رو درک می کنم (زهی خیال باطل)، مـــــن میدونم تو چی میکشی(
کاشکی تلاشی برای دانستنش می کردی) ، من من من ….


اینها کسانی هستند که در من بودن خود گم شدند و راه را پیدا نکردند
مردم ما یا بلدند دل سوزی بی جا کنند و یا نگاه ها و رفتاری پر از ترحم نشون
بدهند یا ادعای دونستن مشکلت رو بکنند در صودتی که هیجی نمی…. میدونی من
وقتی از کاری آگاهی ندارم ادعایی هم نمیکنم و نمیگم مــــــــن بهتر از
دیگران تو رو درک میکنم، چرا که روزی با انجام کاری احمقانه در برابر حرفهای پوچ
خودم قرار می گیرم و جز شرم ساری چیزی برایم باقی نمیمونه و آبی که ریخته شده
……..


به این دوست نیکم پوریا پاک رو سر بزنید
بسیار جالب و آموزنده می نویسد.


به گزارشی از دوستان نیکم در موج پیشرو نگاهی بینداز.



شاید کمتر بیام این جلو میدونی آخه وقتی اینجا می شینم چشمام خسته می شن و
خوابشون میگیره حالا هر وقت در روز باشه این حالت به من دست میده.


ولی مگر من میتونم از اینجا از توی دوست از خوندن درد
دلها، جدا بشم؟! فکر نمیکنم ….ولی بهت قول میدم تا ببینم دارم احساس خستگی
میکنم میرم کنار باشه؟


همین حالا این خبر به دستم رسید؛


برای اعتراض به حکمی که برای محکومان همواپیما
ربایی تایید شده،خواهشن این پتیشن رو
امضاء کنین.


آخه کجای دنیا برای هواپیما ربایی حکم اعدام صادر می کنند؟مگر میشه بدون ضربه
های عصبی زندگی کنم من؟ ای خدااااااااا به دادمون برس بسته دیگه، کم کشتهء نا حق
ندادیم.


برات آرزوی به روزی دارم و خیلی دوستت دارم


در پناه یزدان تندرست و شاد و پیروز زیوی……..تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو ؛


سخنم را از زبان خانم احمدی این چنین آغاز میکنم؛


ام اس بين زنها بسيار بيشتر از مردهااست. اسم ديگر بيماري ام اس بيماري ماه رويان است .


مي لرزد . پسرها چپ چپ نگاهش مي كنند . مي لرزد .حتي دو فدم راهم نمي تواند صاف بردارد .تلو تلو مي خورد . مي لرزد .» سرو وضعش كه مرتب است «.»خوشگل و خوش آب و رو هم كه هست «.اينها را پسرها در گوش هم نجوا مي كنند .معتاد كه نيست.. به نظر خراب هم نمي ياد. پس حتما زيادي خورده !دختره آبليمو لازمه! گرداگرد درخت صندلي جوش داده اند. لابد به اين خاطر كه بتوان هميشه در سايه نشست. چناري كه بيشتر بلند است تا گسترده پاتوق قبل از جلسه است .پنجشنبه آخر ماه پارك انديشه دور هم جمع مي شوند.چرا همه چيز آخرش مهم تره .پنجشنبه آخر ماه .چرا شنبه اول ماه خبري نيست. گلبرگ مي گويد چون ام اس آخر همه چيز است.
از ميان دو چنار كنار صندلي كه مي گذرد لرزش دست و پاهايش بيشتر مي شود . سلام مي كند مي لرزد با همه دست مي دهد. مي لرزد. دختر مدرسه يي ها با مانتوهاي سرمه اي تنگ از كنارش رد مي شوند.شلوارهايشان به قدري گشاد است كه برداشتن گامهايشان معلوم نيست. همه با هم سر می چرخانند و به در پارك خيره مي شوند .باز صبا ايستاده و به زنجير ورودي زل زده حتما دوباره با زنجيره حرفش شده دو سه باري وقتي مي خواست از روي آن رد بشود زمين خورد و توجه همه رو به خودش جلب كرد. از توجه ديگران بيزار بود .بر عكس دختر مدرسه يي هاكه با هر نگاهي توجهي را جستجو مي كردند


پيكان سفيد و پشت سرش پرايد سبزي وارد پارك مي شوند .جلوي جمع كنار چنار ترمز مي كنند دو تا از بچه ها همان طور كه مي لرزند با عصا از ماشين پياده مي شوند. آنهايي كه از سيد خندان تا پارك پياده آمده اند با حسرت به ماشينها نگاه مي كنند. اما با لبخند به دوستانشان سلام مي دهند .از درخت صندلي دار تا در سالن انديشه بيست قدم بيشتر نيست. دسته جمعي راه مي افتند. هر كدام به سويي مي لرزند ولي همه به سويي مي روند گويي باد خوشه هاي نازك گندم زار را پريشان كرده باشد. بيست قدم را در چندين بيست ثانيه مي روند و چند ده ثانيه نيز استراحت مي كنند .


در سالن صندليهاي اول هر رديف زودتر پر شده است . هيچ كس جرات رفتن به وسط رديف ها را ندارد .ميترسند دست و پاهايشان گير كند و روي صندليها بيفتند . آنها كه وسط تر نشسته اند يا پدرو مادرها هستند يا خواهر و برادرها .زهرا حسابي به خودش رسيده سرتاپا مشكي پوشيده و مچ و ساق پاهاي سفيد و تپلش چشم را ميخكوب مي كند . چشم و ابروي سياهي دارد . آرايش غليظ كرده و پشت چشمهايش اكليل زده از اكليل ها كه پايين تر مي رسي مي بيني چشمهايش يكجا را نگاه نمي كنند مي گويد بيشتر بچه ها مشكل دو بيني دارند .


عضي وقتها كه حمله شديد ام اس مي آيد فرد به صورت موقت ممكن است نابينا شود معمولا بعد از يكي دو هغته و دريافت يك دوره داروي كورتون بينايي دوباره باز مي گردد ولي دوبيني و تنبلي يكي از چشمها باقي مي ماند .ليسانس حقوق دارد. مادر و پدرش هم آمده اند .پدرم هنوز ام اس را باور نكرده مي گويد اينها هيچكدام بيمار نيستند مادر حسابي باور كرده و ترحم آزارم مي دهد بيشترين چيزي كه اذيتم مي كند اينست كه نمي توانم مثل همسالان خودم در جامعه رفت و آمد بكنم دوست دارم ارتباطات اجتماعي ا م را مثل دوران دانشجويي ادامه بدهم و شايد اگر پيش بيايد ازدواج كنم اما نمي شود.


در پاسخ پيشنهاد برقراري رابطه با بچه هاي جلسه و جستجو ميان پسران ام اس مي گويد. اين جلسه دوم است كه به پارك مي آیم اما :
من آن گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بی آبی
ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم


گلبرگ آن طرف تر روي لبه باغچه نشسته .به مورچه ها نگاه مي كند كه چين و ماچين راه مي روند. اداي ماها رو در مي يارين مورچه ها ! مي خندد. شايد هم ما اداي شما رو در مي ياريم .نكند مورچه ها هم ام اس دارند . چه خوب وقتي همشون ام اس دارن ديگر هيچكدوم به اون يكي چپ چپ نگاه نمي كند .

خانم احمدي از همه دعوت مي كند تا به سالن بروند تا كم كم جلسه را شروع كنند. او روانشناس انجمن ام اس است. جلسات را براي روحيه دادن و اطلاع رساني به بيماران مؤثر مي داند.وقتي موضوع گزارش را متوجه مي شود، مي گويد : ام اس بين زنها بسيار بيشتر از مردهااست. اسم ديگر بيماري ام اس بيماري ماه رويان است .مي بينيد همه اينها خوشگل و بر و رو دارند چه پسر و چه دختر اغلب تحصيلات دانشگاهي دارند و پاي صحبت هر كدام كه مي نشيني مي بيني اگر سالم مي بود حتما سري تو سرها در مي آورد.


اونهايي كه مجردند و غصه تنهايي و ازدواج رو مي خورن و اونهايي كه متاهلند دغدغه سر بار بودن رو يدك مي كشند چون ام اس حمله سيستم ايمني بدن به خود بدن است درمان خاصي نيز برايش وجود ندارد .هنوز مشخص نيست كه علت حمله بدن به خود بدن چيست .صبا ميان صحبت مي آيد شايد علت اصلي آن استرس باشد از بس كه در فكر و ذهنمان خودمان را مي خوريم بدن هم به جان خودش مي افتد از همه بچه ها كه بپرسيد مي گن اولين حمله بعد از يك بدبختي و مشكل بزرگ شروع شده .


ن بعد از اينكه بابام محسن رو جواب كردو گفت اگر بميريم هم نميذاره با هم ازدواج كنيم .لرزش سرم شروع شد .گلبرگ هم بعد از اين كه نامزدش تو زرد در اومد و غيبش زد يك ماه بعد كور شد .خوابيد بيمارستان ساسان يك دوره كورتون گرفت و خوب شد اما دوبيني و لرزش داره .
جلسه شروع مي شود خانم دكتر بلادي مقدم – از دانشگاه بهشتي با موضوع ام اس از توهم تا واقعيت سخنراني مي كند دختر و پسرها بيشتر متوجه دوستانشان هستند تا سخنران مثل ترم يكي هاي دانشگاه.


زهره كه باردار نيز هست از سالن خارج مي شود .ما اغلب در خانه تنهاييم و كمتر مي شود كه بيرون برويم چون نه پاي درست و حسابي براي رفتن داريم و نه حوصله حمل بار نگاه ها رو . وقتي سر ماه كه نه ته هر ماه به جلسه مي آييم ديدارها تازه مي شود بين جمع خودمان بي تكلف رها مي شويم شوهرم مرا درك مي كند او قبل از ازدواج با من شاهد بيماري ام اس دختر خاله اش بوده و از نزديك ام اس را ديده.


زهره در يك شركت منشي تلفن است دو ماهي از حاملگيش مي گذرد. ام اس وراثتي نيسعت و مي شود باردار شد مگر اين كه پزشك صلاح نداند.همسر زهره با بچه دار شدن موافقت كرده وقتي فهميده براي زهره خطري وجود ندارد . اما خانم محسني نيا – مدير اجرايي انجمن ام اس – سري تكان مي دهد همه شوهرها مثل اين يكي نيستند اگر به كهريزك سر بزنيد مي بينيد زناني را كه به خاطر ام اس شديد رها شده اند و به آسايشگاه سپرده شده اند شوهرهايشان ازدواج مجدد كرده و زنان سابق خود را به آسايشگاه كهريزك آورده اند .


در طول 5 سالي كه از فعاليت انجمن مي گذرد مواردي ديده ام كه … مثل اينكه عمل آقايان بر عكس ادعايشان خيلي كمتر از خانم هاست تعداد زناني به خاطر ام اس رها شده اند بسيار است در حالي كه وقتي مردها ام اس دارند در اغلب موارد زنان سر پرستي خانواده و مراقبت همسرانشان را بر عهده گرفتند و رفيق نيمه راه نشده اند .
مهري دايم لبخند مي زند. هر كس را كه مي بيند مي خندد. وقتي ظبط را خاموش مي كنم ،تازه صحبت را شروع مي كند .بهترين راه حل شايد اين باشد كه همه بيماران را يكجا بكشند. تعصب را از چشمهايم مي خواند .مي خندد اين جوري ديگر لازم نيست هر روز يكبار بميري . وقتي حميد با ماندانا رفتند تو اتاق و در را بستند فكر كردم همه خونه دارد با من مي لرزد . من بعد از ام اس چاق شدم و تنبل دستهايم مي لرزيدند مو چين مي خورد به چشمم ديگه حوصله بزك و دوزك نداشتم نمي خواستم ماهي هفت ، هشت ، ده تومان هم خرج آرايشگاه از حميد بگيرم .


حميد از دادگاه پرسيده بود گفته بودند اگه مريضه و نمي تونه شوهرش رو ترو خشك كنه مي شه صیغه طلاق رو جاري كرد پدرم وقتي دو ساله بودم مرد. مادرم هم پنج سال بعدش رفت. نمي خواستم سربار داداش عيوض بشم .اون خودش پنج تا نون خور دورو برش رو گرفتن .وقتي حميد با من سرد شد بد اخلاقي ها شروع شد .پنج شنبه ها يكي در ميون مي اومد خونه. شبها كه مي نشستيم مي زد كانال فاشيون ماهواره . وقتي هم من از اتاق مي رفتم بيرون ميزد كانال هاي سكسي . ديدم كلفت بشم بهتره تا …..خودم ماندانا رو پيشنهاد دادم .دختر بيوه فريده خانم همسايه خونه مادري ام است. هم سفيد و تپل و هم موهاي صاف و مش كرده قشنگي داره .بر عكس من كه موهاي وزوزي ام ارزش شونه كردن هم نداره.
حميد گفت خونه جدا مي گيره . اما سر ماه كه شد آوردش خونه . شبها جلوي تلويزيون مي خوابم . هم صداشو تا آخر شب بلند مي كنم كه هيچ صدايي رو نشنوم هم به بهونه اون به ماندانا نگاه نمي كنم . عيدي كه رفتن شمال تنهايي موندم خونه . اما به همه گفتيم با هم رفتيم شهسوار . دو بار پام گير كرد به ميز خوردم زمين .پيشوني ام خورد به مبل شكست . از خونه بيرون نزدم . به هيچ كس نه تلفن زدم نه تلفن جواب دادم تا خبردار نشن خونه تنها موندم . گفتم آمپول ريبيف رو هم از ارديبهشت مي زنم . هم خرج كمتر مي شه و هم مجبور نيستم تا تزريقاتي دست به ديوار و عصا خودمو بكشم .


حميد كه برگشت با خنده گفت : باز سرتو زدي به ديوار ! ماندانا هم كه ديد رختخواب رو خوني كردم و بو گرفته تو روم چيزي نگفت ولي شب تو اتاق به حميد غر زد شلوارهامو كه سر قاعدگي كثيف شده بودند با هر جون كندني بود شستم . اما تشك خيلي سنگين بود چند بار به حميد گفتم كه بيا اين رختخواب جهازي ام را بفروش . اين دو نفره به چه درد من مي خوره . سنگين و بزرگه يكي از اون يكنفره ها كه ابري هم هستند بخر .هم سبك و جم و جورن هم ديگه بوي حميد رو نمي دن .
خانم نعمت الهي مدير انجمن ام اس شيراز است. از تمام جلسه فيلمبرداري مي كندتا در جلسه شيراز نشان بدهد . تك تك دخترهاي جلسه را كه مي بيند روي شان را مي بوسد و در آغوش مي كشد . حداقل 1500 بيمار ام اس در استان فارس او را مي شناسند قسم مي دهد تا حتما اين را بنويسم .بنويسيد ترو به خدا هر كس درباره ام اس چيزي نمي داند طبابت نكند يكي از زنان برايم نوشته بود شوهرش ام اس داشته و به توصيه اطرافيان ترياك كشيده تا خوب شود حالا هم ام اس داره و هم معتاده در شيراز سعي مي كنيم تا با جلسات يوگا تكنيك هاي آرامش بخشي ، آب درماني و … كمي از افسردگي بيماران كم كنيم. اما مگر با اين همه مشكل اجتماعي و اقتصادي مي شود دل خوشي به دست آورد هر بيمار ام اس حداقل ماهيانه 200 هزار تومان هزينه دارو و درمان دارد . اين تازه براي آنهايي است كه بيمه تامين اجتماعي يا خدمات درماني و خويش فرما باشند .چند سالي است كه بيمه قبول كرده ام اس را تحت پوشش قرار بدهد .


سال 72-73داروهايي مثل اينتر فرون ها مثل آونيكس و ربيف يا بتا اينتر فرونت نه پيدا مي شد و نه قيمت هر كدام از 600-700 هزار تومان كمتر بود.جلسه ادامه دارد . بعد از سخنراني سوال و جواب شروع شده. پدر و مادرها از خانم دكتر سراغ آخرين درمان ها و داروهاي جديد معجزه آسا را مي گيرند . يكي از حاضران مي گويد : داروي جديد كوپاكسون براي جلوگيري از پيشرفت بيماري مؤثر شناخته شده است. اما چون سهامدار اصلي كارخانه توليد آن اسراييلي است در ايران وجود ندارد.


خانم احمدي از تور تفريحي قشم خبر مي دهد . بچه ها خوشحالند كه مي توانند به غير از جلسه ماهانه يكبار ديگر هم دور هم جمع شوند.شيريني ها را دو زن ميانسال كه نه ام اس دارند و نه در اطرافيانشان كسي ام اس دارد خريده و پخش مي كنند . هر روز براي ورزش و صحبت به پارك مي آييم . وقتي از جلسات باخبر شديم و ام اس را شناختيم گهگاهي كه كاري از دستمان بر مي آيد به اينجا مي آييم . با محسني نياخوش و بشي مي كنند و مي روند تا شيريني ها را تعارف كنند سيني چايي را اجاقي پسر شيطون جلسه در دست گرفته و مي چرخد سالم ها كه اغلب پدر و مادرهايند با اضطراب اجاقي را مي پايند و هر لحظه منتظرند تا او سيني چايي را روي كسي بريزد اما نمي ريزد .
به هر طريق كه مي توانيم تلاش مي كنيم تا ام اس را بيماري خاص اعلام كنند ولي نمي كنند. محسن نيا اين را مي گويد و شماره اول مجله پيام ام اس را به دستم مي دهد . به صفحاتي از آن كه مربوط به اظهار نظر مسؤلان و متخصصان است اشاره مي كند. به مجلس و خدمت رييس مجلس ششم رفتيم به نمايندگان كميسيون بهداشت گفتيم .دكتر اكبري معاون سلامت وزارت بهداشت حتي حاظر نشد به سؤال خبرنگار مجله جواب دهد و فقط گفت بيماري خاص در ايران تعريف ندارد.


راست مي گويد از نظر ما هم همه بيماري ها خاص هستند. بايد به تمامي بيمارها و سالم ها توجه كرد .اما وقتي سالمها براي يك عمل ساده بيهوش مي شوند و ديگر به هوش نمي آيند .وقتي براي گرفتن چند قطره خون بايد ايدز هم بگير ي حتما توجه به خاص به همه نمي شود. حداقل بايد به آنهايي كه بيماري هاي سهمگين تر و لا علاج تر دارند توجهي خاص كرد .


آمارها چه می گویند


طبق آمارهاي رسمي 25 هزار بيماري ام اس داريم هر چند كارشناسان آمار 40 هزار نفر را تخمين مي زنند از هر 4 بيمار ام اس سه نفر زن هستند بنابر اين حدود 17 تا 28 هزار نفر زن مبتلا به ام اس را مي توان متصور شد .اين زنان اگر بيمه تامين اجتماعي كم رايگان و اگر بيمه خدمات درماني و خويش فرما باشند ،آمپولهايي مثل ربيف و آونيكس را حدود 70-80 هزار تومان مي توانند براي مصرف يكماه از داروخانه هلال احمر تهيه كنند .اگر بيمه نباشد بهاي اين داروها در بازار آزاد حدود 200-300 هزار تومان است .هزينه هايي مثل دلروهاي جانبي ، ضد افسردگي ، ضد لرزش و … هزينه فيزيوتراپي نيز هست دندانهاي بيماران نيز اغلب به علت مصرف دارو يا تزريق موقتي كورتون آسيب مي بيند و نياز به خدمات دندانپزشكي نيز وجود دارد كه اغلب شامل بيمه نمي شوند . اينها تنها مشكلات خود بيماري ام اس است اما بسياري مشكلات نيز وجود دارد كه ام اس به طور غير مستقيم باعث مي شود .


سرين اهل شهرك هاي جنوب تهران است وقتي تعريف مي كرد لبانش مي لرزيد و چشمهايش برق افتاده بودند .اولين بار سوار پيكان سفيدي شده بود با طرف چلو كبابي خورده بود و رفته بودن خونه يكي از دوستان طرف در شاد شهر بغض مثل گواتر گلويش را گرفته به دشخواري فرو مي خورد. وقتي صبح لباسهايم را پوشيدم و شال و كلاه كردم كه بروم هيچكس حس بلند شدن را نداشت گفتم پول منو زودتر بدين بايد برم داروخانه هلال احمر طرف گفته بود 50 تومان زياده سالم هاش هم اينقدر نمي گيرن تو كه مثل يه تكه گوشت مي افتي و انگار گذاشتنت رو ويبره هي مي لرزي سي بگير تا مشتري بشيم .نسرين بدون صبحانه و حتي يك دوش مختصر زده بود بيرون شاد شهر كجا و داروخانه هلال احمر كجااز نانوايي يك بربري خريده بود و با يك دربستي بر گشته بود تهران تا آمپول بخره با اون پول فقط چند تا ربيف مي شد خريد كه براي دو هفته كافيه .
مسؤلان راست مي گن بيماري خاص تعريف نداره .مادر مژده هم گفته بود. ادا اصول در نيار بايد خرج خودتو در بياري باباي بي غيرتت كه پي عياشي خودشه من هم نمي تونم خرج جفتمونو در بيارم برو سر كار حداقل پول سيگار و دواهاتو در بيار مژده دو تا ليسانس گرفته بود فرانسه و انگليسي اول يه كار تو جمالزاده پيدا كرد از پونك تا اونجا خيلي راه بود بدتر اين كه شركت طبقه چهارم بود .بعد رفت تو يك مطب دندانپزشكي كار كرد اما دومين بار كه غالب دندان از دستش افتاد وشكست عذرشو خواستن.


چشمهاي سبزش با موهاي روشن حسابي جور در ميان بغل ابروي چپش شكسته و جاي زخم هنوز پيداست . مرديكه احمق همچين زد تو گوشم كه سزم خورد به طاقچه تقصير خودش بود مي خواست بساط الواتيش را روي قاليچه ابريشم پهن نكند آتش سيگارم افتاد روي قاليچه و به قاعده يك دو ريالي سياه شد نه گذاشت و نه برداشت زد تو گوشم بغل ابروم جر خورد.


جلسه تمام شده است .اما اشتياق رفتن بين بچه ها ديده نمي شود دوباره رقص باد از جلوي در تا چنار صندلي دار وزيدن مي گيرد . دور تا دور چنار مي لرزند و مي چرخند زهرا كه مي نشيند شلوارش تا زير زانو بالا مي رود سفيد سفيد وقتي نشسته ديگر نمي لرزد. دو پسر جوان كه ريش هاي نوك تيز بدون سبيل دارند. پاهايش را برانداز مي كنند و نيششان باز مي شود مادر و پدر زهرا جلوي خانم دكتر را گرفته و تلفن و نشاني مطب را مي گيرند.

زهرا چند دقيقه اي فرصت دارد تا نلرزد و بخندد مهري مي خندد گلبرگ به ستون مقابل در سالن يله داده و منتظر آژانس ايستاده .صبا زنجير رو گرفته و بقيه هم راجع به تور قشم حرف مي زنند زهره مي پرسه آخرين پنجشنبه برج بعد چندم مي شه زهرا بلند مي شود تا با پدر و مادرش كه اميدوار به نظر مي رسند برود پسرها چپ چپ نگاهش مي كنند.




خیلی گریه کردم و خیلی حالم گرفته شد ……


به امید روزی که همه مون خوب خوب خوب بشیم.


در پناه یزدان تندرست و شاد زیوی …..تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو ؛


خیابان را سراسر مه گرفته است.


عجب مه ی اینجا را فرا گرفته است تا ۲ متریت بیشتر پیدا نیست.


عاشق وقتي بخواهد به عشقش برسه


از همه چي ميگذره مثلا وقتي


عشقش خدا باشه


از دنيا ميگذره


ولي وقتي دنياست


چطوري ازش بگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟



مگر من عشق میهن را فراموش کردن توانم ، …….


خیلی از محبت دوست گلم آرتمیس جان شرمنده شدم و لپام گل انداخت چونکه برایم این شعر زیبا رو نوشته؛


قصه ی تنهايی


روزی روزگاری بود


روی موجا


دور دور



يه دونه شاپری بود


شاپری دلش بهار بود بخدا


سبز و سرخ لاله زار بود به خدا


يه روزی تنگ غروب


که همه اشگای خورشيد


روی آب ولو بودند


شاه پری غمگين و سرد


سرشو روبال نقره ايش گذاشت……..برو بلاگ آرتمیس، ادامه اش رو بخون …….



دوستان نیکم همیشه من را خجالت زده خود می کنند.


ببین پسر گلم سپنتا چی نوشته؛


اينجانب هکتور مونرو ،نويسنده اسکاتلندی با لقب ((ساقی))يا ((ساکی)) هستم که …..


خدا به من رحم کرده که شکلاتهای من به دستش نرسیده وگرنه من هم دیگه بیشتر میرفتم جزو هم کارانش


خیلی دوستتون دارم٬ یه چیزی تا یادم نرفته بگم از یک دوست ، یک غریب آشنا اونی که با تمام حوصله برای من و پرسشهایم با پاسخی کامل، همیشه هست و از جون و دل به کمک میکنه، طفلکی وقت نداره برای دوستانش پیام بنویسه ولی زمان بسیاری میگذاره و به حرفهای من گوش میده، فهمیدی کی رو میگم دیگه یک پسر نیک و فرهیختهء ایران زمین سعید حاتمی که وجودش برای من خیلی عزیز و ارجمند است سپاس گذارم ازت سعید جون…..


در پناه یزدان تندرست و پیروز زیوی…….تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو ؛


امشب با پدرم رفتیم سینما و فیلم ( الکساندر ) اسکندر رو دیدیم.



میدونی چیزی که برای ما(من و پدر) جالب بود نمایش دادن فَـــروَهَر و صورتهایی که در تخت جمشید امروزی هنوز دیده میشود در آغاز فیلم بود.



angelina jolie مادر اسکندر در فیلم


Oliver Stones کارگردان و colin farrel در نقش هنر پیشه اول یا همون الکساندر بازی میکرد . او در سن ۲۵ سالگی، بزرگترین آرزوی خود و مردی که فکر میکرد پدرش است را



val kilmer پدر الکساندر


عملی کرد که آن حمله به ایران بود و با لشگریانش و همراه عشق خود که پسری بسیار زیبا و خوش تیپ بود به سوی ایران حمله ور شدند.







که در آغاز حمله به ایران و پیروزی در جنگ و عقب نشینی داریوش و فرار وی به کوهها و به دست آوردن تخت جمشید به بابل نیز رفت و در آنجا پس از تصرف شهر، به دختر پادشاه آنجا پس از کلی التماس،به وی و خانواده اش اجازه داد که در آن قصر زندگی کنند.



با توجه با اینکه وی به جنس مخالف هیچ تمایلی نداشت ولی برای اینکه نسلش باقی بماند ، اجبارن با دختری از بابل به نام رکسانا ازدواج کرد.



حرم سرا در بابل


(حالا این رو هم در پرانتز میگم که این کارگردان بی انصاف یک دختر زشت و سیاه چرده انتخاب کرده بود که لجم خیلی در اومد) که عکسش را اینجا نتونستم وارد کنم.


بله شب عروسی آنها وقتی که عروس خانم هنوز تشریف نیاورده بودند عشق جناب الکساندر هِواستیون نام داشت از در آمد و برای او انگشتری هدیه آورد (که حالا بماند گفت از کجا و به چه دلیل و چگونه آنرا به دست آورده) و تا انگشتر را به اسکندر داد عروس خانم از راه رسید و این دو را در آغوش یکدیگر دید که دَدَم وای چه کتکی از عروس خانم خرد و نزدیک بود با چاقو کشته بشه ولی آخه دل جای دگر گرفتار بود ، و بانو گله کرد که تو او را بیشتر من دوست داری و ……..دومین نفر سمت راست عشق اوست و انگشتر نیز در دست الکساندر دیده می شود.



بله چون در آنزمان داشتن عشقی، هم جنس رسم بوده حتا برای خود پادشاه و خانواده پادشاهی


و پس از آن حمله به تبت و پیروزی در جشنی که فرماندار آنجا برایشان بر پا کرد، یک رقاص پسر را که برایش می رقصید را با تشویق یارانش بوسید و این پسر نیز به خیل عشاقانش پیوست البته نا گفته نمونه که من در همانجا به خودم گفتم زندگی ما با آن زمانها خیلی تفاوت پیدا کرده و این دید، امروز وجود ندارد حالا من کاری ندارم که دلیل دینی آن را بگم و نمیخام به ایده دیگران بی احترامی کنم.



پس از کلی جر و بحث با سربازانش به هندوستان حمله کرد و با زخمی شدن خود و هِواستیون و خیلی از سربازانش، شکست خورده به میهن باز گشتند دیری نپائید که با خوراندن سم به هوراستیون او را از پای در آوردند . از آنجا که حدس میزد کار از سلطان بانو آب میخورد رفت تا او را هلاک کند ولی او خبر حامله گی خود را داد و وی منصرف از کشتنش شد.


حالا من تا این وقت صبح بیدار نموندم که برای تو فیلم تعریف کنم بلکه میخام بگم این خواستهء ذاتی ( هم جنس گرایی) در تمام انسانها وجود دارد و از آغازین روزهای آفریده شدن انسان نیز بوده است یئنی از زمانی که ما اولین تاریخ را میخونیم که پس از مادها همین سلسله هخامنشیان بودند و این غریزه وجود داشته است.


حالا یا اسکندر بوده یا فرد دیگری٬ که در ایران خودمان نیز چنین افرادی به وفور دیده میشده و می شوند.


باید این را بگم که من نمیخوام اسکندر را به هم جنس گرایی متهم کنم و حرفی بر له او نیز ندارم بلکه در کنه مسئله حرفی نهفته که خودت باید آنرا بگیری .


به قول شبح جان ؛ متاسفانه دارند با اين حرف آبرو براي بعضی‌ها می‌خرند!!!!!تعيير جنسيت از حقوق طبيعي و اوليه انسان‌هاست همين‌طور هم‌جنس‌گرايي.


خیلی دلم میخاد نظرت رو بگی ولی همینجا میگم اگر بیرون از حریم اینجا باشه نوشته ات، پاکش میکنم


در پناه یزدان تندرست و پیروز بر تمام اهرمنان زیوی ، تا درودی دگر بدرود.



Read Full Post »

تغییر جنسیت!؟

درود بر تو


گزارشی خیلی جالب که برای خیلی از جوانان ایران میهن به درد بخور است


چند وقتی بود که میخواستم در مورد هم جنس گرایی و تغییر جنسیت، بنویسم که امروز در بی بی سی با این مورد بر خورد کردم و به دلیل احتمال دادن به باز نشدن این سایت تمامش را اینجا میگزارم تا ببینی ، شاید دوستی باشد که از این اخبار نا آگاه باشد و دیدن این خبر خوشحالش کند و دری به سوی زندگی جدید را برایش باز کند.









مهدی کريمی نيا پايان نامه دکترای خود را در زمينه شرايط عمل جرای تغيير جنسيت بر اساس قانون شرع اسلام نوشته است.

مهدی کريمی نيا پايان نامه دکترای خود را در زمينه شرايط عمل جراحی تغيير جنسيت بر اساس قانون شرع اسلام نوشته است.


فرد ترانس سکشوال در ايران

مهيار ۲۰ سال است که با روحيه زنانه در بدن يک مرد اسير است.


زمانی که مهيار کودکی کم سال بود دوست داشت که لباسهای دخترانه بپوشد و استفاده از لوازم آرايش را امتحان کند، اما زمانی که او بزرگتر شد شرايط برايش سختتر شد.


مهيار می گويد:» من شديدا احتياج داشتم که آرايش کنم، ولی مجبور بودم اين کار را در خفا انجام دهم.»


اکنون او می خواهد جنسيتش را تغيير دهد، البته اگر بتواند هزينه عملش را در ايران که حدود ۴۰۰۰ دلار است، تهيه کند. اگر خانواده اش از لحاظ مالی او را کمک نکنند، ممکن است او برای تهيه اين مبلغ يکی از کليه هايش را بفروشد.مهيار می گويد «خيلی ها می گويند که ممکن است با از دست دادن يکی از کليه هايم به بيماری ديگری دچار شوم، اما من با يک کليه هم می توانم زنده باشم، اما نمی توانم بين زمين و آسمان زندگی کنم.»


جراحان پيشتر بيضه های مهيار را در آورده اند. بعد از عمل، برادر بزرگترش مدت يک هفته او را در خانه حبس کرد و به او اجازه نداد که از تلفن استفاده کند. برادر مهيار می گويد که او را طلسم کرده اند








مهيار برای اينکه حس زندگی عادی را پيدا کند به کلينيک دکتر ميرجلالی، از جراحان اصلی تغيير جنسيت، می رود. در آنجا زنانی هستند که مرد شده و مردانی هستند که زن شده اند و کسانی هم مانند مهيار منتظر عمل جراحی هستند که به عقيده خودشان تولد ديگری برايشان



دکتر ميرجلالی در خصوص عمل مهيار با او صحبت می کند. دکتر ميرجلالی می گويد در اروپا هر جراح متخصص تغيير جنسيت در يک دهه، حدود ۴۰ عمل انجام می دهد در صورتيکه او ظرف ۱۲ سال گذشته ۳۲۰ نفر را در ايران عمل کرده است.


آقای ميرجلالی می گويد:» اگر شما يکی از کسانی را که من عمل کرده ام، در خيابان ببينيد متوجه نخواهيد شد که او روزی در قالب جنس مخالف بوده است.»


دکتر ميرجلالی قرار است از بخشی از روده کوچک مهيار، آلت تناسلی زنانه برای او درست کند. او می گويد که اين عمل سخت پنج – شش ساعت به طول می انجامد و پس از شش هفته دوره نقاهت دردناکی در انتظار بيمار خواهد بود.


مهيار عاشق آن است که به فروشگاه های لوازم آرايشی برود و لاک ناخن جديدی را امتحان کند و درباره کرم پودری که بتواند با آن ريشهای چانه اش را بپوشاند، از فروشنده مبهوت بپرسد.


منظره مردی که آرايش کرده است نگاه ها را در خيابان به خود جلب می کند. در اسلام مجاز نيست که کسی لباس جنس مخالف را پوشيد، يک مرد فقط بايد لباس مردانه بپوشد. اما اين دليل بر اين نيست که علمای مذهبی با تغيير جنسيت مخالف باشند.


حجة الاسلام مهدی کريمی نيا پايان نامه دکترای خود را در زمينه شرايط عمل جراحی تغيير جنسيت بر اساس قانون شرع اسلام نوشته است.


او به عنوان متخصص در اين زمينه در مقابل سئوالهايی از قبيل مواجه می شود؛ آيا کسی که ازدواج کرده پيش از عمل تغيير جنسيت نياز به کسب اجازه از همسرش دارد؟ آيا ازدواج ميان دو نفر که يکی از آنها تغيير جنسيت می دهد خود به خود باطل می شود و چه اتفاقی برای مهريه و يا ارثيه زنی می افتد که تبديل به يک مرد شده است؟








آقای کريمی نيا کتابی نشانم می دهد که ۴۱ سال پيش آيت الله خمينی درباره مسائل جديد پزشکی از نظر اسلام، از جمله تغيير جنسيت نوشته است.


آقای کريمی نيا می گويد:» من معتقدم او [ آيت الله خمينی ] نخستين عالم جهان اسلام بود که مسئله تغيير جنسيت را مطرح کرد.»


فتوی آيت الله خمينی در خصوص آزادی تغيير جنسيت در اسلام از سوی رهبر مذهبی فعلی ايران هم تائيد شده است.


آلن که ترجيح می دهد گذشته اش را فراموش کند، می گويد:» من يادم نمی آيد که اليم کی بوده، چه کار می کرده و يا چه شخصيتی داشته است؟


(((فتوی آيت الله خمينی در خصوص آزادی تغيير جنسيت در اسلام

از سوی رهبر مذهبی فعلی ايران هم تائيد شده است.)))


اين بدان معناست که روحانيونی مانند آقای کريمی نيا مجازند برخلاف همجنس گرايی که مطلقا در اسلام ممنوع و در ايران جرم محسوب می شود، درباره تغيير جنسيت مطالعه کنند.


آقای کريمی نيا می گويد:»من عقيده دارم که اجازه تغيير جنسيت برای ترانس سکشوال ها حق طبيعی آنهاست. من قصد دارم که افراد ترانس سکشوال ها را از طريق کارم به مردم معرفی کنم و در واقع اين ننگ و اتهامی که برخی اوقات به اين افراد می چسباننند، از بين ببرم »


آلن شکل يک مرد است ولی او با بدن يک زن به دنيا آمده است و پس از تولد اليم نام گرفت. سه سال پيش او با عمل جراحی، جنسيتش را تغيير داد.


آلن که ترجيح می دهد گذشته اش را فراموش کند، می گويد:» من يادم نمی آيد که اليم که بوده، چه کار می کرده و يا چه شخصيتی داشته است؟»


آلن در شرف ازدواج بود که پدر و مادر عروس پی می برند که او در قالب يک زن به دنيا آمده است. آنها ترسيده بودند و اجازه ندادند که دخترشان با کسی ازدواج کند که در نظز آنها يک زن محسوب می شود.


البته جامعه ايران برای رسيدن به نظريات رهبران دينی کشور که می گويند ترانس سکشوال بودن يک بيماری مانند ديگر بيماری هاست و راه حل و دانش درمان آن در اسلام آمده است، هنوز عقبتر است.


آلن شناسنامه و گذرنامه جديش اش را که قانونی تعويض شده است را به من نشان می دهد و می گويد:» اکنون من يک مرد هستم.»


او متعجب می شود وقتی که می فهمد يک فرد ترانس سکشوال در بريتانيا حتی پس از عمل جراحی نمی تواند جنسيت گذشته اش را در شناسنامه اش تغيير دهد.


آلن می گويد:» من فکر می کنم در ايران مسئله آسان تر است. اينجا می گويند تو در هر حال بايد هويتت را بشناسی چه مجبوری باشی دختر باشی و يا پسر.»


٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪


خوب پس دیدی که از نظر اسلامیون در ایران، انجام این عمل و جراحی اش نیز مجاز است.


البته خ م ی ن ی در سالهایی که در فرانسه در تبعید بوده این اجازه را صادر کرده که اینجا باید گفت دمش گرم که دست کم کاری برای راحت تر زندگی کردن نوع بشر در ایران انجام داد.


می خاهی بهت بگم که من با چنین شخصی << ترانس سکشوال >> از نزدیک آشنایی دارم، او انسان بسیار نیک و کمک رسانی است …..بله یک زن که با انجام چند عمل جراحی و استفاده از داروهای هورمونی به یک مرد تبدیل شده است ( از اون زیر میرا من خبر ندارم ها)


نه لب گزیدن نداره به خدا اینها نیز آدم هستند و خیلی بی آزار تر از نوع طبیعی .


حالا درسته خ م ی ن ی با هم جنس گرایی که آن نیز یکی دیگر از پدیده های طبیعی و نادر در بدن انسانها است مخالفت کرده بوده ولی،،،،،،،، خوب بیش از این نباید از او انتظار می رفت.


هر وقت فیلم اسکندر را ببینم همون شب برات اینجا مینویسم در امپراتوریها خیلی مواردی که امروزه بد دیده میشه بوده ولی در آن زمان بسیار نرمال بوده است.


راستی فکر میکنی برخورد با چنین مواردی در اجتماع امروزی ایران از دید تو چه باز تابی دارد؟!


چه جور میشه برای مردم عامی این جریان را روشن کرد ؟


امروز نمیخام راجب موارد دیگر بنویسم چونکه حواست پرت میشه دلم میخاد راجب همین مورد اساسی برام یک پیام اساسی بنویســـــی.


در پناه یزدان تندرست ، پیروز و شاد زیوی ………. تا درودی دگر بدرود.


Read Full Post »

Older Posts »