Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2007

آه آزادی…

درود بر تو:


tafresh - تفرش


«عکس از آرش»






بزرگ ترين آرزو







آه اگر آزادی سرودی مي‌خواند









کوچک
همچون گلوگاه ِ پرنده‌يي،


هيچ‌کجا ديواری فروريخته بر جای نمي‌ماند.










ساليان ِ بسيار نمي‌بايست
دريافتن را


که هر ويرانه نشاني از غياب ِانساني‌ست









که حضور ِ انسان
آباداني‌ست.














همچون زخمي
همه عُمر
خونابه چکنده












همچون زخمي
همه عُمر
به دردی خشک تپنده،








به نعره‌يي
چشم بر جهان گشوده








به نفرتي
از خود شونده، ــ


غياب ِبزرگ چنين بود
سرگذشت ِ ويرانه چنين بود.



آه اگر آزادی سرودی مي‌خواند













کوچک
کوچک‌تر حتا
از گلوگاه ِ يکي پرنده!


صبح که بیدار شدم مانند هر روز آمدم پای کومی تا ببینم دوستان چه نوشتند و چه خبری جدید است. به سرزمین رویایی رفتم و دیدم به به هر دم از این باغ بری می رسد… چشمانم آسمانش ابری شد و اعصابی داغون!!


خدا به داد این جوانان بی پشتوانه ایران زمین برسد.


حال روحیم هم تلاش میکنم تا بهتر بشه ولی خداییش با این خبر ها میتونم بی خیال باشم؟! چقدر بگم این نیز بگذرد!…


با همتی استوار برای جوانان ایران، در پناه یزان تندرست و کوشا زیوی… بدرود.

Read Full Post »









همایش زنان و اینترنت، عکس از نیما افشار نادری
همایش زنان و اینترنت به گفته برگزار کنندگان آن فرصتی است برای بررسی چگونگی بهره وری زنان ایرانی از اینترنت، عکس از نیما افشار نادری


درود بر تو:


همایش دو روزه اینترنت و زنان در هزاره سوم از امروز در تهران کار خود را آغاز کرده است؛
این در حالی است که صاحب نظران ارتباطات و مسائل زنان معتقدند موانع و مشکلات بسیاری در راه دسترسی زنان به اطلاعات در اینترنت وجود دارد.


در حالی که ساختار و کارکردهای اینترنت به عنوان یک رسانه آزاد از هدایت های دولتی، به آن موقعیتی برتر به نسبت سایر رسانه ها برای نقش آفرینی داده است، در ایران مشکلات و مسائل خاصی در زمینه اینترنت وجود دارد.



فیلترینگ سایت های اینترنتی به ویژه سایت هایی که به موضوعات زنان می پردازند یکی از عمده ترین موضوعاتی است که اغلب کاربران اینترنت در ایران با آن رو در رو هستند.


فرناز سیفی، روزنامه نگار و یکی از فعالان حقوق زنان در این زمینه با اشاره به فیلتر بودن هر کلمه ای که به نوعی به زن و جنسیت ربط داشته باشد و همزمانی آن با برگزاری همایشی توسط دفتر امور زنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این امر را ناشی از برخورد دوگانه با موضوع زنان و اینترنت در ایران می داند.


وی همچنین در گفتگو با سایت فارسی بی بی سی به جنبه دیگری از این موضوع اشاره می کند و آن جایگزینی اینترنت به جای نشریات و رسانه های دیگری است که گاه خود را دچار محذوریت ها یا سانسور می یابند. به این ترتیب اینترنت می تواند بخش هایی از اطلاعاتی را که توسط مراجع دولتی دسترسی به آن ها محدود شده است برای کاربران آشکار سازد و از این نظر می تواند دررشد آگاهی ها و مطالبات اجتماعی زنان موثر باشد.


خانم سیفی همچنین حضور زنان در عرصه وبلاگ نویسی و ظهور سایت های مدافع حقوق زنان را در زمینه آگاهی بخشی به زنان قابل توجه می داند.


به باور این فعال حقوق زنان، همایش زنان و اینترنت در هزاره سوم بیش از آنکه جنبه تحقیقاتی و کاربرد در زمینه سیاست گزاریهای رسانه ای داشته باشد در پی نگاه ایدئولوژیک و کنترلی در این زمینه است.


در همین حال نسرین افضلی، فعال حقوق زنان و دانشجوی مطالعات زنان معتقد است که اگر چه یکی از اهداف این همایش برقراری ارتباط بین زنان کشورهای مسلمان عنوان شده است ولی عملا دسترسی به هر گونه سایتی که کلمه زن در آن به کار رفته باشد ممنوع است.


وی همچنین در گفتگو با سایت فارسی بی بی سی به جنبه دیگری از این موضوع اشاره می کند و آن جایگزینی اینترنت به جای نشریات و رسانه های دیگری است که گاه خود را دچار محذوریت ها یا سانسور می یابند. به این ترتیب اینترنت می تواند بخش هایی از اطلاعاتی را که توسط مراجع دولتی دسترسی به آن ها محدود شده است برای کاربران آشکار سازد و از این نظر می تواند دررشد آگاهی ها و مطالبات اجتماعی زنان موثر باشد.


خانم سیفی همچنین حضور زنان در عرصه وبلاگ نویسی و ظهور سایت های مدافع حقوق زنان را در زمینه آگاهی بخشی به زنان قابل توجه می داند.


به باور این فعال حقوق زنان، همایش زنان و اینترنت در هزاره سوم بیش از آنکه جنبه تحقیقاتی و کاربرد در زمینه سیاست گزاریهای رسانه ای داشته باشد در پی نگاه ایدئولوژیک و کنترلی در این زمینه است.


بسیاری از زنان در ایران روزمره با اینترنت سر و کار دارند


بسیاری از دختران دبیرستانی هر روز سری به اینترنت می زنند و اگرچه از سوی خانواده ها کنترل می شوند ولی این پدیده در میان بسیاری از دختران طبقات مرفه رواج دارد…


این گزارشی بودد از سخنان دوست نیکم «فرناز سیفی» از بی بی سی



گفتا من آن ترنجم کندر جهان نگنجم


گفتم به از ترنجی لیکن بدست نایی


گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری


گفتم بر آستانت دارم سر گدایی


گفتا به دل گواهی ما را چو گو نگینی


گفتم منم غریبی از شهر آشنایی


گفتم چو خرمنی گفت بر بزم دل گواهی


گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد


گفتا اگر بدانی هم اوست کز براید


تندرست و شاد زیوید.


Read Full Post »

درود بر تو :


sheypoor%20e%20mehr1.jpg


هر روز را یه جوری به شب میرسونم، ادای آدم های تندرست را در میارم و نمیخام کم بیارم. ولی دل خوش سیری چند؟ نه دلم خوشه از این سرنوشت و نه حال جسمیم کمکم میکنه که دل خوش باشم. میدونم هنوز خیلی کار داره تا خوب خوب بشم، ولی آدم یه وقتهایی دیگه نمیکشه اینقدر نمیکشه که کشش یادش میره، یادش میره؟! شاید این رسم این بیماریه کوفتیه یا هر بیماری دیگر!!! شایدم به دلیل این نگرانی هام است، شاید هم دلیلی برای نگرانی نباشه؟! من قول دادم که عصبی نباشم تا در هومئوپاتی موفق بشم، ولی نمیتونم از همه چیز بی خیال بگذرم.


halghe.jpg


دیروز روز خوبی برای من بود. با یک دوست هم درد که از خواننده هایم نیز است آشنا شدم، گفت من اکثر بلاگ های افرادی که ام اس دارند رو میخونم ولی پیام نمینویسم. بهش گفتم از آشنائیت خوشحال شدم ولی دلم نمیخواست ببینم که تو نیز به ام اس کوفتی دچاری… وقتی زنگ زد خیلی خوشحال شدم، با اینکه توی خونه پر از مهمون بود ولی با راحتی خاطر باهاش صحبت کردم. پس از اون هم دوست نیکم که ازش خیلی وقت بود خبر نداشتم، باهام تماس گرفت. خلاصه خیلی خوشحال شده بودم که یک دوست نیک دیگر م نیز باهام تماس گرفت و دیگه خوشحالی روی خوشحالی بود و حال و صفا. اس ام اس هایی از دوستان نیک دیگرم نیز میگیرم. ولی یکیشون هم که همیشه منتظرش هستم، هیچوقت پیداش نمیشه، خدا کنه همیشه تندست باشه…


ghalbe%20saheli.jpg


«عکسهای بالا کاری از سعید عباسی دوست گلم است»


نامشون را نمیبرم که شاید باعث گله بشه و دلشون نخاهد که نام برده بشوند. ولی میدونی از برخی از دوستانم چنین انرژی مثبتی دریافت میکنم که نگو اما برخی دیگر همچین میرن توی اعصابم که خدا بدونه، (نوشتم ولی پاکش کردم) بی خیالش شدم… صبح گفتم کتاب بخونم تا فکرم رو به جهت دیگری ببرم، ولی مگه از این افکار منفی بیرون میومد!؟ گریه ام گرفته بود اســـاسی، دیدم بچه هام دارن حاضر میشن برن بیرون و اشکام هی سنگینی میکردن پشت پرده چشمام و تصمیم گرفتم برم زیر دوش تا کسی ریختن اشکهام رو نبینه، رفتم و برگشتم و تصمیم گرفتم بنویسم تا شاید خالی از هر درگیری روحی بشم. اینجا رو خیلی دوست دارم آخه خانه دومم اینجاست. ناراحتت نمیخواستم بکنم ولی منم خدای نکرده یه جور آدمم دیگه، خیلی دلم میخاد بگذارم و بگذرم ولی در آخر اینجوری میشم و صبرم تموم میشه…


در پناه یزدان تندرست و شادکام باشی… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو :



temp0001.tmp.gif


این همون ساحل زیباست که گفتم، اینقدر تمیز بود که آدم دلش نمیومد توش قدم بزنه. آخه حیف بود پاهای ما روی این ساحل زیبا قدم بر دارند. اینهمه تمیزی و ترتیب …


حرفم نمیاد نازنین، پس


بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو :


رفته بودم نرد پزشکم، پس از کلی کیفین احوالین و پرسیدن از سفر و چگونگی آن و … از حال عمومیم پرسید و دید من روی ویلچر نشستم، ازم پرسید از کی تا حالا روی ویلچر می نشینی؟ منم به ساعتم نگاهی کردم و با کمی شیطونی گفتم الان ۱ ساعته(از وقتی که از خونه راه افتادم تا به مطب برسم).


تا اینکه از فعالیتهای من برای موج پیشرو پرسید، من هم گفتم مانند پیش از این در راه کمک به کودکان یتیم باقی مانده از بم، فعالیم و تا جایی که بتونیم برایشان کارهای نیک میکینم.


امروز صبح که وارد اینترنت شدم در لینکهای به روز شده با این مطلب موج پیشرو رو به رو شدم، گفتم خوبه که اینجا هم واردش کنم تا تو هم میهن گلم نیز با ما هم راه شوی.


برنامه و اهداف سفر خرداد ماه


سفر خرداد ماه ما با با توجه به پایان امتحانات بچه ها و آغاز تابستان سفری با اهداف خاص است:


هدایایی برای بچه های درسخون مرکز جهت تشویق شدن برای نمرات خوبشان


لوازم بازی و ورزش برای تابستان


خرید کسورات مایحتاج و مواد غذایی مورد درخواست مرکز


برای همراهی ما در این سفر و دریافت شماره حساب با ما مکاتبه کنید


آدرس ما


moje_pishro@yahoo.com


منتظر شما هستيم.



من هم در اینجا کارهایی برای کمک به این «موج دل نواز» یئنی موج پیشرو، میکنم.


در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو :


وقتی به عکسهای قدیمی تهران نگاه کردم یاد بچه گی هام افتادم. برای مامانم خاطره ای از پیک نیکی لب جاجرود گفتم ، پرسیدم اونوقت چند سال داشتم؟ مامان گفت ۲ و نیم ساله بودی و تعجب کرده بود که این خاطره را هنوز به یاد دارم.


البته این دستگاه رو هم به یاد دارم. البته خودم میدونم اونوقت که من در این سوراخ خیره به شهر فرنگهای درونش نگاه می کردم خیلی سنی نداشتم، فکر می کنم ۵ ساله بودم و این شهر فرنگی را سر کوچه مادر بزرگم اینا دیدم. کسی چه میدونست که شهلا کوچولو وقتی ۲۴ سال داره میاد همینجا «شهر فرنگ» زندگی میکنه!



این هم عکسی از زمان ساخت میدان «شهیاد» یا به قول امروزی ها در ایران، میدان آزادی است که از من 1 سال بزرگتره و من عاشقانه دوستش دارم.



با الهه و محسن«یولیان» داشتیم تهران را می گشتیم که ازم پرسید کجا بریم؟ گفتم بریم خیابان «پهلوی» و او پرسید کجا؟ کمی فکر کردم تا یک مکان آشنا در این خیابان به یادم بیاد، با خوشحالی گفتم بابا همونجا که پارک شاهنشاهی است، بیشتر تعجب کرد. رو به الهه گفتم من نام جدیدش را به یاد ندارم تو بگو چه نامی داره و ایشون با اینکه از من یک سال بزرگتر است، نام قدیم این خیابان را نمیشناخت که نام جدیدش را بهمون بگه(آخه طفلکی بچه تهران نیست )… خلاصه یادم اومد در این خیابان رادیو تلویزیون است و گفتم همونجایی که رادیو تلویزیون است دیگه…


آها اونجا که صدا، سیما است و نام جدیدش را گفت و رفتیم و جات خالی بستنی سنتی و فالوده نوش جان کردیم.


((این هم بدبختانه یکی دیگر از علائم غربتی بودن من است.))



ولی اینجا رو خوب به یاد دارم که هنوز نامش همون لاله زار و برای همه آشنا است. بچه که بودیم با پدرم میرفتیم اینجا کفاشی و بغلدست کفاشی جگرکی خوبی بود که پدر همیشه برای من و برادرم جگر میخرید. یادش به خیر روزهای خیلی خوبی داشتیم…


درپناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو :


همین امروز ۱۳ مِی ، ۲۳ اردیبهشت به آلمان باز گشتم. مانند هر بار سفر بسیار خوبی داشتم. از دوستان گلم که در بازدید نمایشگاه همراهیم کردند و همچنین دوستانم که برای دیدن من از شهرستان به تهران آمدند سپاسگذارم، ولی از آشنایانی که وعده دیدار داده بودند و نیامدند، خیلی گله مند هستم. البته از برخی شان، چون بنا به دلایل منطقی نتواستند به دیدار بیایند دل گیر نیستم.آخه اولین روزی که به تهران رسیدم، یا بهشون زنگ زدم یا اس ام اس فرستادم که من اومدم و… روز آخر هم خداحافظی کردم، که به من گفتند: حالا که میخواهی بری!؟ بابا بنده همون روزهای اول با شما تماس گرفتم، و با گرفتن چنین جوابی هیچ نگفتم و تنها کمی تا قسمتی دلخور شدم… فکر کنم این مورد نیز مربوط به دوستی های تاریخ مصرف دار، باشد.


www.4irooni.com


حالا از لب دریا برات بگم که به عنوان یک میهمان یا توریست ایرانی خیلی از کثیفی ساحل حالم گرفته شد. از خودم پرسیدم دلم میخاد بدونم که این مردم نیک در میهنم آیا در خانه هاشون نیز اینقدر تمیز و مرتب هستند؟!!!! خوب همراه بردن یک کیسه پلاستیک و جمع آوری زباله در آن، مگر چقدر سخته؟ این اولین دلخوری بود و پس از بازگشتم از شمال نیز، بد بختانه هنوز ادامه داشت. که چرا باید« ما افراد معلول» در مسافرت و بین راه از داشتن 1 توالت به قول معروف، فرنگی محروم باشیم. یا پیاده روهای زیبا و بسیار یک دست و صاف که به این دلیل مجبور به عبور از خیابان هستیم. یا اداراتی که در ساخت آن هیچگونه دقتی به افراد معلول یا بیمار نشده و اول کار باید از چند پله بلند بالا رفته تا به این اداره وارد شد. یا برنامه های تلویزیون که هیچ دقتی به آشنا شدن مردم با بیمارنی که بیماری خاص مانند«ام اس» دارند نمیشود. خلاصه خیلی موارد دیگر بدین گونه…



البته در این عکس ها از جای بسیار نزدیک به لب آب که تمیز تر از 10 متر دورترش است، برداشته شده. آخه مگه نمیگن، از ماست که بر ماست؟ چرا گرون کردن اجناس را تا به حد قیمتهای موجود در اروپا بالا می برند ولی امکانات 0 . خوب ایجاد جاهایی که ما بیماران خاص نیز در آن عبور و مرور کنیم زیباست. هم خدا رو خوش میاد و هم بنده هایش را… هنوز خیلی حرف برای گفتن دارم ولی چون خیلی خسته ام و به استراحت نیازمندم، تا همین جا بسته… اگر از حالم بخواهی بدونی، باید بگم هنوز زیاد خوب نیستم و در راه رفتن نیاز به کمک دارم که البته دکترم گفتند که به هیچ وجه نباید عصبی بشی و از ویتامین استفاده کن، داروها داره کار خودش را انجام میده و نیاز به وقت و صبر است. و از آنجایی که در بهبودیم به کمک خدای خوبم خیلی امیدوارم، میدونم که در انتخابم اشتباه نکردم و در رسیدن به هدفم که تندرستیم است باید استقامت داشته باشم و نشکنم.



لب دریا که بودم، تمام وقت این آهنگ از (رضا صادقی) جونم گوش میکردم:


لب دریا رو به موجها روی نیمکت تک و تنها


توی رویا با خیالت زندگی رو زنده هستم


لب دریا عین موجها باز به یادت می خروشم


تا بفهمی خیلی وقته اینجا منتظر نشستم…


در همینجا از دوستان همدردم که بخاطر دیدارمون با هم خیلی زحمت کشیدند و با تمام سختی، حالا با ویلچر یا با… برنامه گذاشتن تا همدیگر رو ببینیم، بسیار سپاسگذار هستم.


به اینجا نگاهی بکن: بر گرفته از بلاگ ویولت


در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی…. تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

Older Posts »