Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2008

درود بر تو :

شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده اند.  با استفاده از منابعی چون کتاب اول و ویکی پدیا و دیگر منابع در وب اطلاعاتی درباره نام برخی محله‌های تهران اطلاعاتی گردآورده ام که در ادامه می خوانید.

سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.


فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.


فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.


شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.


آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.


اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.


جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی  معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.


پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است.. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.


جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.


داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد.. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.


درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است.


دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.


زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.


قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه «قله‌» و «ک‌» تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.


کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.


محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.


نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از «نیا» (حد، عظمت و قدرت‌) ؛»ور» (صاحب‌) و «ان‌» علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.


ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.


یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.


پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.


شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است  و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین دلیل دیگر مطرح شده به دلیل وجود قلعه نظامی به آن شمیران می گفتند و همچنین  برخی نیز  معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.


گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.


منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.

«نمایی از تهران قدیمها»


تا درودی دگر بدرود

Advertisements

Read Full Post »

درود بر تو :

اوایل که به اینجا آمده بودم «فکر کنم مانند همه ایرانی های ایران نشین»عاشق بارش باران و دیدن هوای ابری و لغزیدن مه بر روی زمین،  بودم. ولی بدیی که بارش باران در اینجا دارد این است که هیچگاه بوی نم پس از باریدنش آدم را مدهوش نمیکند.


نا گفته نماند که از مِــه هنوز و تا همیشه، خیلی خوشم میاد ولی باران وقتی زیاد شود دل آدم را می زند. ولی دیدن مِــه را بسیار دوست دارم، مانند دیدن یار نازنینم در ایران است.

هر از گاهی که از خواب بیدار میشوم بخصوص در چنین فصلهایی»پائیز»صبح با دیدن هوای مه آلود کلی کیف میکنم و ذوق مرگ میشوم و همون حس عکاسی که در وجودم هنوز یک مقداری وجود دارد سر بر می افشاند و من نیز به عکاسی میروم یا افراد خانه را به خارج از خانه مثلن بالکن می فرستم.


البته این همان درخت زیبای


پائیزی جلوی درمنزلمان  است

و یک


غریب آشنایی هم جلوی دربش


نشسته.



خلاصه دنیای من نیز دنیای عجیب غریبی نیست نازنین. حال عمومی ام تقریبن به جز عفونت دو روزه مجدد مثانه، خوب است. چه باید کرد!؟ راهی جز انتظار برایم باز نیست…

تا درودی دگر بدرود


Read Full Post »

درود بر تو :

  • حیف که یک روز دیر این متن را نوشته شده در «رادیو فردا» دیدم ولی مطمئنم خدای کوروش کبیر و همچنین خودش مرا می بخشند.


هفتم آبان؛ سالروز صدور منشور بابل



هفتم آبان ماه سالگرد صدور منشور حقوق بشر است كه كوروش، شاه هخامنشى  آن را پس از ورود به «بابل» و براى حمايت از ساكنان آن بر لوحى گلين نوشت و از چهار سال گذشته در ايران «روز كوروش» نام گرفته است.



یک بار کسی میگفت:  این دست نوشته شاید آنجور که میل برخیها بوده، ترجمه شده باشد!؟

ولی باور بر این است که آنچه که کوروش کبیر نوشته است باشد.

پس ایرانی ، ایرانی بمان.

افتخارات ما همین تاریخ درخشان است و بس، دلیل بهتری برای  بیش از این مفتخر بودن به تاریخ ایران نیست.

https://21mehr.files.wordpress.com/2008/10/_40774318_oxus2.jpg


تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

تور بزرگ ملکوت…

:درود بر تو

«خارج از هرگونه بی احترامی با عقاید مختلف»

اگر به بهشت و جهنم اعتقاد داری

پس این به دردت میخوره تا بخندی اساسی

تور بزرگ ملکوت


سه شب بهشت، دو شب جهنم، دو شب برزخ



بازديد از مهم ترين مراکز فرهنگی، هنری، تفريحی ملکوت



بازديد از پل زيبای صراط

بازديد از معروف ترين مار دنيا؛ غاشيه



تجربه ی سفری زيبا بر روی شير عسل های رودخانه های بهشت


بازديد از بارگاه الهی و خانه ی جبرائيل


– بازديد از اژدهای دو سر


******


هزينه های تور شامل :


هزينه ی جابه جايی و اقامت همراه با صبحانه


هزينه ی ويزای بهشت


هزينه ی جا به جايی با قاليچه ی پرنده


هزينه ی خدمات جانبی( حوری
,…..)


علاقه مندان می توانند برای شرکت در تور و کسب اطلاعات بيشتر هر چه سريع

تر با عزرائيل تماس بگيرند!

کنسرت بزرگ هايده و مهستی

با حضور افتخاری ايرج بسطامی


مکان: آمفی تئاتر اصلی بهشت، آسمان هفتم!


زمان: جمعه ی آینده

علاقه مندان برای تهيه ی بليط می توانند تا آخر وقت اداری چهارشنبه فوت شوند

____—-____

به این بلاگ و متن جالبش نیز سری بزن

که صحبت از دل ما میکند

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

درود بر تو :


در تاریخ»31.08.2008″ بوسیله یک ایمیل از آقای «شهرام مبصری» با انجمن باور با این دوستان نیک آشنا شدم.
البته این آقا که برای من ایمیل مربوطه را فرستادند،  موسس گروه اينترنتي گروه هستند.
این انجمن باور برنامه ها و طرح هاي مختلفي دارد، که ایشون برنامه ها را به اطلاع دیگر دوستان از جمله من از جمله« جلسات بازنگري»میرسانند.
البته من در معرفی چنین انجمن با ارزشی در دوردست هستم و شوربختانه در ایران نیستم


بنده این خبر خوب را از دوست نیک و پر انرژی ام»آقای شهرام مبصر» که برای همایش های «معلولین» و در کمک رسانیشان فعالیت های مردم پسندانه ای در ایران دارد، بدستم رسیده است.


بنده این خبر خوب را از دوست نیک و پر انرژی ام»آقای شهرام مبصر» که برای همایش های «معلولین» و در کمک رسانیشان فعالیت های مردم پسندانه ای در ایران دارد، بدستم رسیده است.

گزارشی از «مدیرمسئول در گزارشهای اینترنتی»گروه باوربرای شما در بلاگم وارد کردم.

با عرض سلام و ادب خدمت تمامی همراهان باوری

در ابتدا از تمامی عزیزانی که با تماس ها و ایمیل های متعددشان ،

علت نرسیدن ایمیل های گروه بدستشان را سئوال کرده بودند ،

تشکر و قدردانی می کنیم و از بذل توجه و عنایت این خوبان نهایت سپاس را داریم .

بدینوسیله به اطلاع اعضاء محترم میرسانیم ، که وقفه پیش آمده در فعالیت گروه

بدلیل بازنگری در محتوا و بررسی چگونگی روند ارسال ایمیل های روزانه بوده است،

که در پیرو دستیابی به همین منظور بر آن شدیم ، تا در آبان ماه

جلساتی را نیز با حضور شما عزیزان ، در جهت استفاده از نظرات و پیشنهادات ارزنده تان ،

در دفتر انجمن باور برگزار نماییم .

لذا از تمامی عزیزانی که تمایل به شرکت در این جلسات را دارند ،

خواهشمندیم مشخصات خود را از جمله ( نام ، نام خانوادگی و شماره تماس )

تا روز چهارشنبه مورخ 8 / 8 / 87

به آدرس ایمیل shm_1977@yahoo. com ارسال فرمایند ،

تا متعاقبا تاریخ و زمان برگزاری جلسات خدمتشان اعلام گردد .

وب سایت انجمن باور :

http://baavarnew. ir/

تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

زعفران، مرغ و …

درود بر تو :

برداشت زعفران نیز در استان خراسان آغاز شده است.


گزارشی از فارس نیوز
آغاز فصل برداشت زعفران در خراسان
كشاورزان زعفران م�صول خود را در خانه ها بسته بندي و به بازار ارائه مي‌كنند دستت درد نکنه مادر جان

این هم آقا خر خوشبخت كشاورزان مازاد گل زعفران را براي غذاي �يوانات خود استفاده مي‌كنند آلیس در سرزمین عجایب

كشاورزان زعفران م�صول خود را در خانه ها بسته بندي و به بازار ارائه مي‌كنند میدونی این خانم در بین چقدرمال، اموال نشسته!؟

خوب من هم نمیدونم!!؟؟ ولی ارزش معنویش را میدونم، میدونم که با چه زحمتی کشت میشود و مانندجان ازش نگهداری میکنند. یک روز یکی از آشنایانمون منزل ما بودند و غذا هم زرشک پلو با مرغ داشتیم، همسر ایشون بهش گفته بود من نمیدونم شهلا چیکار میکنه و مرغ از کجا میخره!؟ چون اصلن مرغی که می پزه هیچ  وقت بوی زُخم نمیده!؟
خانمشون نیز از من این را پرسید و گفتم اشکالی نداره که مرغ را از کجا میخریم، فقط زمان پختنش باید دقت کرد و به هیچ عنوان آب «سرد یا جوش
« روی آن نباید ریخت و پس از اینکه پیاز دغ کردی و کمی زعفران روی مرغ بمالی و سپس باید درجه گاز را کم بکنی و درش را ببندیٍ تا نیم ساعت پس از این کار مرغت پخته و به هیچ عنوان بوی زخم نمیدهد

البته این نوشتار به درد همه میخوره،  ولی نکته قابل توجه این است که از زعفران نباید زیاد استفاده بشه ها، میتونی یک چنگال را خیس نموده و پس از آن توی زعفران فرو کرده و بدنه چنگال آغشته به زعفران را بر روی مرغ بمالی تا مرغی خوشمزه و بدون بوی زخم بدست آید
قابل توجه دوستان: بنده در اغلب میهمانی ها به دلیل بو دار بودن مرغشان مرغ نمیخوردم. البته تا زمانی که از خوردنش بوسیله دکتر «آل یاسین» منع شده بودم عذرم خواسته بود و خـــوب بهانه ای داشتم «بخصوص در ایران » برای نخوردنش، منم یه مدل هایی حساسیت های خاص خودم را
دار
م

دو – سه سال پیش که ایران بودم کلی زعفران «هنوز ارزان بود خریدم » آخه به گفته  یکی»شهلا میتونه کوکوی زعفران درست کنه» از بس من همیشه زیاد زعفران دارم

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

  • درود بر تو :

  • امروز رفتم توی آرشیوم، مال 2 سال پیش همون وقتهایی که ایران بودم. عکسهام که دیگر باز نمیشد !!؟

  • ولی حرفهایی که از ته دل نوشته بودم و دوستانی که با منه نا آشنا، آشنا تر از امروز بودند.

  • خیلی از دوستانم در دنیای مجازی را در جای جای ایران دیدم و باهاشون خیلی راحت و آشنا بودم، اغلبشون از نظر سنی از من کم سن تر، برخی هم هم سن بودند. ولیدارای دلهایی روشن و گرم.

  • برخی از دوستانم را دیگر نمیبینم و برخی هم گرفتار زندگی شدند ولی من هنوز همونجایی که بودم، هستم.

  • یک پیام از ریحانه خوندم: «خیلی خوش گذشت در شمال با هم …» و اشک من سرازیر شد و از ادامه دادن به خواندن کامنت ها خود داری کردم. آخه این اعصاب خراب نباید تحریک شود و جشمان شهلا یم نباید بگریند.

  • دختر خاله ام از ایران زنگ زد و حال و احوالم را و چگونگی راه رفتنم و… را پرسید، من هم تک به تک راجب همه چیز برایش گفتم. گفتم که چشمانم وضع خوبی در دیدن ندارند دیگر و شماره عینکم بالا رفته،  ولی ازشماره های جدید راضی نیستم و باز باید نزد دکترم بروم.

  • گفتم سیمین جان باورت نمیشه که چقدر فراموش کار شدم، حتا با دوست روانکاوم که دانمارک است، همین امروز دراجب این مورد صحبت کردم.

  • ولی دختر خاله ام باور نمیکرد که شهلای شوخ و خنده رو،  چنین روزگاری دارد!؟ میگفت ما همیشه از خنده های تو میخندیدیم و جوک های دست اولت و… گفتم« گذشت آنزمانی که آنسان گذشت »گفت این همت تو زبان زد همه ماست برای دسترسی به تندرستیت با هومئوپاتی و مصمم بودنت در این راه باعث خوشحالیست.

  • در مورد خرید کتاب برای آرامش اعصاب که به کتابخانه رفته بودم نیز برایش تعریف کردم. رفتیم جلو و به خانمه آلمانی هم سن مامانم بود گفتم «من یک ماشین میخام که در مورده… حرفم را خوردم» آخ، ووووووووووویییییییییییییی من چی گفتم

    خلاصه شلیک خنده از جانب من و آقای همسر و خانم فروشنده، شنیدهمیشد. میدونی گل من، حالا دیگر حرف زدنم شده جوک گونه!!! به قول الهه خوب میشم ایشــــــــــــالا.

    اگر به بلاگت کمتر میام باید بگم اول که بلاگ رولینگم کار نمیکنه، که فکر کنم طبق آمار شنیده شده، اصلن از کار افتاده باشه!!؟؟

خلاصه این هم حرفهایی از حال و روز امروزی من بود.

خدایت نگهدار.

Read Full Post »

Older Posts »