Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2009

درود بر تو :

امروز از بیمارستان برگشتم ولی نمیتونم بگم پس از تزریق 5000 میلی گرم کورتون، حالم خیلی بهتر شده!!!

بی حسی دستم بهتر شده ولی چشمانم هنوز زیاد تغییر آنچنانی نکرده! ولی دکتر می گفت 2 هفته صبر لازم دارد. در مورد پلاکتهای مغزم نیز باید بگم که بیشتر و بد تر شده که باعث این حمله های جدید شده است.

با سپاس از خانواده و دوستان نازنینم که جویای حال من بودند و بخصوص مادر و پدر عزیزم که خیلی ازشون ممنون هستم.

تا درودی دگر بدرود1zpkt9i_th


Advertisements

Read Full Post »

درود بر تو :

با این همه خوش بینی و زحمت 3 ساله در راه رسیدن به تندرستیم پیش گرفتم، فکرش رو هم نمیکردم که پس از این هومئوپاتی با یکی دو ماه نداشتن دکتر مخصوص، آخرش با بی حسی دست و ضعیف تر شدن دید چشمانم پس از یکی دو ماه هیچ داروی خاصی نخوردن با حمله جدید رو به رو شوم. البته که یک خانم دکترگیاهی به خونه مون آمد ولی دکتر هومئوپات مورد نظر را نیافتم.

persiangraphic_HCHH_3008

دیروز با دکتر هومئوپات سابقم«دکتر آل یاسین»مشورت تلفنی راجب قرار دکتر اعصاب رفتنم و احتمال زیاد کورتون تجویز کردنشون، با آقای آل یاسین صحبت کردم که ایشون پس از مقداری سکوت به من گفتند «بـــله» میتوانید از کورتون در این موقعیت استفاده کنید و تلاش بر این می رود که با داروی هومئوپاتی خسارت وارده بر بدن را جبران کرد، ازم پرسید مگر در این مدت دکتر هومئوپات جدید نیافتید!؟ نه هنوز…

قرار شد که ایشون یک دکتر هومئوپات خوب در آلمان به من معرفی کنند.

که امروز طبق قرار قبلی به مطب دکترم رفتم و ایشون قرار را گذاشتند که چهار شنبه همین هغته به بیمارستان میروم تا با تنی سالم تر به منزل باز گردم. البته در همان بیمارستان قرار برای رفتن من به کـــور گذاشته میشود .

rcuteb433rz6tz11kyns

البته طبق قراری که با دکتر اعصابم گذتشتیم در همون بیمارستان ام ار آی انجام میشود تا ببینیم آیا مورد جدیدی در مغز بنده بوجود آمده یا نه

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

درود بر تو :

(امید رسیدن به سلاامتی را تا چند وقت دیگر باید به فردا موکول کرد؟)

و حرفی از دل خودم >>>> از آنجائیکه حال چشمانمهنوز خوب نشده و دست چپم تا مچش نیز باز« پس از گذشت 12 سال از حمله قبلی» از حال رفته است، دو شنبه میروم نزد دکتر اعصابم و هر چه ایشون بگویند را انجام خواهم داد تا ببینیم اول سپتامبر پس از «ام ار آی» لکه جدید روی سرم آمده یا نه!؟ خدای نا کرده حمله جدید؟!


5dm7hs

ابراز کردن عشق برای بیشتر مردم همانند کتابی است که در نظر دارند بعدها بخوانند یا هثل تلفنی است که بعدا می‌خواهند بزنند، یا نامه‌ای که زمانی دیگر خواهند نوشت.

نیتمان خالص است عزممان جزم است، ولی همیشه دلیلی منطقی برای اقدام نکردن داریم. لابد هنوز وقتش نرسیده یا حالش نیست یا کارهای مهمتری وجود دارد یا کواکب اجازه نمی‌دهند یافلان و بهمان …؟

چنین است که روزها همه با فرصت‌های از دست رفته و به تاخیر افکندن‌ها سپری می‌شود و از عشق که این همه بدان نیازمندیم خبری نیست. بعضی کارها را نباید به فردا موکول کرد. طفلی که دوان دوان به طرفمان می‌آید تا در آغوشش بگیریم و از او تعریف کنیم، همین الان به آن نیاز دارد نه در زمانی که برای ما مساعد است. دوستی که به شانه‌هایت محتاج است تا دمی گریه کند نمی‌تواند در انتظار فرصت مناسب‌تری بماند. کسی را که می‌خواهد دوباره مطمئن شود که دوستش دارید نباید به امید فرداها رها کرد.

عشق تعهدی است که اطمینان می‌دهد هر وقت به من نیاز داشتی درکنارت هستم. این فکر که بعضی زمان‌های دیگر مناسب‌تر است برای خیلی‌ها یک عمر پشیمانی بارآورده است. هیچ چیز نمی‌تواند جبران کننده دمی باشد که عشق ما را طلب شده است و ما بی‌پاسخ از کنار آن گذشته‌ایم و کسی که فرصت بر آوردن نیاز دیگری را از دست می‌دهد یکی از غنی‌ترین تجربه‌هایی را که زندگی ارایه می‌کند ازدست داده است.

اگر برای رسیدن به خوشبختی منتظر آینده‌ای، زود دیر میشه

اگر برای تغییر اوضاع منتظر معجزه‌ای، زود دیر میشه

اگر هنوز نقشه‌ای برای فرداهات نداری، زود دیر میشه

اگر واسه جمع کردن جرات و شهامت برای پیگیری آرزوهات امروز و فردا می‌کنی، زود دیر میشه

اگر برای ترک عادت‌های بد، منتظر موقعیت مناسب‌تری هستی، زود دیر میشه

اگر برای تغیر ندادن اوضاع به اشتباه قبلی‌ات استناد می‌کنی، زود دیر میشه

اگر به جای راهکار دنبال مقصر می‌گردی، زود دیر میشه

اگر برای شادکردن دل‌های دیگران منتظر بهانه‌ای، زود دیر میشه

اگر برای بهتر بودن منتظر زمان بهتری هستی، زود دیر میشه

اگر برای گفتن جمله دوستت دارم هنوز فرصتی پیدا نکردی، زود دیر میشه

اگر امید را از رویاهات، اراده رو از تصمیمات، و هدف رو از اندیشه‌هات دریغ کنی، زود دیر میشه

اگربرای دلجویی از یک دل شکسته خیلی سریع کاری نکنی، خیلی زود دیر میشه

اگر طعم عمیق و شیرین فرصت‌های بی‌انتهای زندگی رو تو لحظه‌هات نچشیده باشی، زود دیر میشه

اگرشادی‌های امروز رو به بهانه کم‌ارزش و کوچک بودن ندیده بگیری و غصه‌هاتو زیر ذره‌بین ببری، زود دیر میشه

اگر امروز کاری از دست تو برای دیگری بر می‌آید تا فرصت باقی است پیش قدم شو، چون زود دیر میشه

اگر فکر می‌کنی، معجزه چیزی شگفت انگیزتر از شاد بودن و شاد کردن دل‌های دیگران است مراقب باش .اگر با این فکر فرصت‌ها رو از دست بدی، زود دیر میشه

اگربرای بخشیدن قادر به ترک کینه‌های کهنه نباشی، زود دیر میشه

اگر از خوشبختی تو ذهنت فقط یه دورنما بسازی، وقتی که خانواده خوب داری، وقتی سلامتی و هزاران نعمت دیگه داری که اصلا به نظرت مهم نمیآد، زود دیر میشه

وقتی همیشه پشت و پناه و تکیه‌گاهی مثل خدا داری که اتکای تو به کسی یا چیزی غیر ازخدا باشه، زود دیر میشه

اگه خدا رو فراموش کردی و فکر کنی خدا هم تو رو فراموش کرده، زود دیر میشه

اگر به شرایط نامساعد بهایی بیشتر از امید و اراده‌ات بدی، زود دیر میشه

اگرقبل ازتلاش کردن باخودت بگی از دست من کاری بر نمیاد، زود دیر میشه

اگه هنوز ذهنتو تغییر ندادی و نمی‌دونی باید چکار کنی و تمام فرصت‌ها رو از دست دادی، زود دیر میشه

االان وقتشه. همین حالا که هنوز دیر نشده، زود باش کاری کن. یادت باشه خیلی زود دیر میشه.

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

درود بر تو :

2-3 سال پیش که دومین بار بود درنمایشگاه کتاب شرکت میکردم، با دکتر روانکاوی که آرامش از چهره صمیمی و دوست داشتنی شون مشخص بود آشنا شدم. «دکتر سیدا»نام ایشون بود و من را کلی شرمنده خود فرمودند، که کلی سی دی از کارهای نابشون در اختیارم گذاشند. حالا در حین بازرسی ایمیل هایم با مطلبی از سخنان ایشون رو به رو و یک دنیا خوشحال شدم در این اسباب کشی و تموم شدن انرژی های مثبتم واقعا به دادم رسید.

البته آقای دکتر به من گفتند که هر وقت برای کنفرانس به آلمان آمدن حتمن پیش شما هم می آیم، ولی هنوز که نیامدند پیش ما!!!


98sfy3mwerip8mn1dt37

– سعی کنید به شکست به عنوان راه جدیدی بنگرید. راهی که شما را به تفکر پیرامون بازسازی و تولد دو باره، راهنمایی می‌کند.

– اگر قبول کنید که آنچه برایتان پیش می‌آید، به‌وسیله حکمت خداوند تعیین شده، دیگر از وقوع هیچ حادثه بدی، سراسیمه نمی‌شوید و نگرانی به دل خود، راه نمی‌دهید.

– فکر نکنید که از شما گذشته و یاد گرفتنِ هنری تازه، خاص جوان‌تر‌هاست. برای آموختن نقاشی، موسیقی، شعر، داستان و نمایش، سن و سال مهم نیست؛ بلکه علاقه، اهمیت دارد. فراموش نکنید هیچ آرام‌بخش اعصابی، هیچ آمپول خواب‌آوری و هیچ لالایی، آرام‌بخش‌تر از نگاه‌کردن به ساخته دست خودتان نیست.

– سعی کنید در محیط کار با کسی بیش از آنچه که لازم است، صمیمی نشوید. در برابر افرادی که سعی دارند بیش از آنچه که لازم است راجع به شما بدانند، تنها به لبخندی اکتفا کرده و آنگاه، روند صحبت را تغییر دهید.

– میز کار خود را تمیز کرده تا فردا صبح، آسوده‌تر به کار خود بپردازید. هرگز چند کار را با هم انجام ندهید، بلکه کاری را شروع کرده، به پایان برسانید و بعد به سراغ کار دیگری بروید.

– ساعتی یک‌ بار از جای خود بلند شوید و کمی راه بروید تا زانوهای‌تان خسته نشوند. سعی کنید از صرف غذاهای پرچرب و سنگین بپرهیزید و خوراکی‌های ساده و پرانرژی مصرف کنید.

– صبح‌ها به جای کیک، میوه یا آب‌میوه بخورید. از خوردن بیش از سه فنجان چای در محل کار، خودداری کنید، زیرا اعصاب را تحریک‌کرده و خستگی می‌آورد. به جای آن، آب بخورید.

– خود را همان ‌گونه که هستید، بپذیرید. سعی نکنید شخصیتی جز آنچه که هستید را به دیگران معرفی کنید و از خود، چهره‌ای جدید بسازید. با لحن عادی خود، صحبت کنید تا دیگران شما را بشناسند و همان ‌گونه که هستید، قبول‌تان کنند.

– اولین گام برای رسیدن به آرامش، این است که به‌ طور دقیق، مجسم کنید چه می‌خواهید. تا زمانی که آرزو و خواسته خود را نشناخته‌اید، هرگز نمی‌توانید آن را عملی کنید. دومین گام، عمل‌کردن به خواسته است.

– برای انجام هر کاری، چه ساده و چه مشکل، چه حیاتی و چه پیش‌پا افتاده، لازم است با تمایل و رغبت هرچه تمام‌تر، جلو بروید وگرنه با برداشتن گام‌های بی‌تفاوت و بی‌انگیزه، هرگز به سرمنزل مقصود، نخواهید رسید.

– به دیگران احترام بگذارید تا به شما احترام بگذارند. به خواسته‌ها و نیازهای دیگران اهمیت بدهید و در جهت منفعت‌های آنان بکوشید.

– ریلکسیشن، تکنیکی برای آرام کردن عضله‌های بدن است و شما با استفاده از آن می‌توانید از تنش و فشاری که بر بدن‌تان وارد شده، رها شوید و ذهن خود را نیز آرام کنید.

– مسایلی در زندگی وجود دارند که هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را پیش‌بینی کند یا از وقوع آن‌ها جلوگیری نماید. در صورت بروز چنین اتفاق‌هایی، کاری از شما برنمی‌آید، بنابراین خود را عذاب ندهید و حرص و جوش نخورید.

– می‌توانید زندگی، کار و فرزندتان را در دل، به خدا بسپارید و با خیال راحت به امور خود بپردازید. البته این بدان معنا نیست که خودتان هیچ تلاشی نکنید! بلکه بعد از تلاش و کوششِ همیشگی، نتیجه را به او واگذار کنید و بدانید که او از همه، عالم‌تر و داناتر است.

– وظیفه‌های بیش از حد به خود محول نکنید و اشتباه‌های خود را ببخشید.

– بدن، همیشه پیام‌هایی به ما می‌دهد که اغلب به آنها توجه نمی‌کنیم. برای نمونه گاهی وقت‌ها، در میانه روز، ناگهان احساس خستگی می‌کنیم. به جای نادیده گرفتن این حس، بهتر است میوه‌ای خورده و ببینیم آیا آن خستگی به‌خاطر پایین‌آمدن میزان قند خون بوده یا خیر.


دکتر محمد سیدا

تا درودی دگر بدرود


Read Full Post »

درود بر تو :

قول داده بودم که قسمتهای دیگر این نوشته»ایمیل» را برایت بگذارم…


دیدن این عکس من را به سالهایی که هنر نمایی  گلدوزی با دست و چرخ خیاطی می توانستم بکنم، برد!!! حالا خیاطی و بافتی و قلاب بافی و آرایش مو و صورت… بماند، که دیگر از انجامش ناتوان شده ام…

persiangraphic_HCHH_4007

persiangraphic_HCHH_3004

و اما قسمت دوم مقابله با بحران:

شناختن

بحران هر چه كه باشد، در بعضي جاها حس مي‌كنيم كه زندگيمان تغيير كرده است. اگر تاكنون به اين شناخت رسيده‌ايد، به خوتان تبريك بگوييد. يكبار كه تشخيص بدهيد دچار بحران شده‌ايد، مي‌توانيد شروع كنيد و براي مواجه شدن با آن چاره‌اي بينديشيد.

درون بحران

تغيير در دنياي بيرون، فقط قسمتي از تصوير زندگي است. در دنياي دروني ما هم، بحران بوجود مي‌آيد.

اعتقادات

من از عهده چيزي بر مي آيم. من به در خواست كمك اعتقاد ندارم.

ديدگاه‌ها

من هرگز طلاق نمي‌گيرم. پول براي من آن قدرها هم مهم نيست.

احساسات

من عاشق شده‌ام. من در اينجا احساس مي‌كنم كه زندگي‌ام در امان است.

انتظارات

من تا سن 65 سالگي كار خواهم كرد. پدر و مادرم هميشه وجود خواهند داشت.

تخريب

گاهي تغيير مي‌تواند نظام اعتقادي شما را خرد كند. اگر چنين اتفاقي بيفتد، ممكن است حس كنيد كه در مورد خودتان چنين احساسي داريد:

ـ نااميد

ـ مضطرب

ـ احمق

ـ نا امن

ـ تهديد شده

ـ ترسيده

ـ شكست خورده

ولي جنبه‌هاي مثبت بحران هم وجود دارد. وقتي اعتقادات قديمي شكسته مي‌شوند، فضايي براي تغيير و رشد پيدا مي‌كنيم.

بحران مي‌تواند ما را به سوي مسير جديدي حركت بدهد. مي‌تواند توجه ما را به چيزهايي جلب كند كه تا امروز آنها را انكار مي‌كرده‌ايم.

به زندگي گذشته خود نگاه كنيد و از خود بپرسيد كه چه موقع بيشتر از هميشه ياد گرفته‌ايد. فرصت يادگيري در مواقعي پيش آمده‌اند كه انتظارات شما اشتباه از آب درآمده‌اند، تحمل آن زمان چقدر دشوار بود. ما در آن زمان‌هاي عادي كمتر ياد مي‌گيريم.

دگرگوني

بحران مي‌تواند انرژي لازم براي دگرگوني را به ما بدهد.

ـ شفقت

ـ دانايي

ـ جرات

به چه نتيجه‌اي منجر مي‌شود؟

ـ شور و شوق

ـ آرامش

ـ زيبايي

ـ اعتماد

اگر پاسخ روشني دريافت نكرديد، نگران نشويد.

ـ خلاقيت

ـ اميد

ـ انرژي

ـ بخشش

ممكن است طول بكشد تا بفهميد.

ـ درك

ـ عشق

ـ خوشحالي

ـ نيرو

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

درود بر تو :

خانم دکتری که آمده بود خونه من را ویزیت کرد  بهم گفت آمپول 12 B Complex &  B  این آمپولها بسیار خوب است و منم که برا ی بهتر دیدن و انرژی دادن بر چشمانم منتظر راهی برای درمان بودم،  به کمک کننده بودنش تزریق اول را انجام دادم.»فکر میکنم کمی بهتر شده دیدم»

دیروز توتیا جان بهم زنگ زد و حالم را پرسید»در صورتی که حال خودش تعریفی نداشت» ولی محبت کرد و تماسی گرفت.

واما در مورد  نوشته زیر که خیلی روی دید من به زندگی و خواسته هایم تاثیر گذار بود.

با سپاس از فرستنده این ایمیل که یکی از دوستانیست که ایمیل برایم می فرستد.


راه‌های مقابله با بحران


(قسمت 1)


tq7kce2m801xmd72lcob

دير يا زود در رندگي هر كس، زماني فرا مي‌رسد كه شخص خود را در چهار راهي مي‌يابد، در حالي كه نه نقشه‌اي در دست دارد و نه تابلو و نه نشان خاصي در معرض ديد اوست. نشانه‌اي كه نشان مي‌دهد به كجا مي‌رسد. در اين مواقع كه احساس گمشدگي، عدم اطمينان، اضطراب و كنترل نداشتن، به فرد دست مي‌دهد. زندگي او عوض شده و همين باعث ترس مي‌شود.

تغييرهرچيزي ما را مي‌ترساند،چون ما عادت كرده‌ايم كه به آن چيزها و افراد آشنا تكيه كنيم. تا وقتي كه آنها وچود دارند، ما احساس امنيت و اطمينان مي‌كنيم. بنابراين وقتي پاي تغيير به ميان مي‌آيد، حس مي‌كنيم كه بايد مثل شترمرغ عمل كنيم و سعي كنيم به وسيله ناديده گرفتن آن تغيير و تحول، خود را از خطر آن حفظ كنيم.

واقعيت اين است كه هيچ چيزي هميشه بدون تغيير نمي‌ماند، همه چيز تغيير مي‌كند، بدن ما،اعتقادات ما، شيوه‌اي كه خود و ديگران را احساس مي‌كنيم. تغيير، تنها ركن پايدار در عالم است. ممكن است از آن وحست كنيم، ولي بايد بدانيم كه مي‌توانيم از پس آن برآييم.

بحران مراحل مختلفي دارد و هر مرحله، بخش طبيعي فرايند آن است، هر كس به شيوه‌اي و از هر طريقي بحران را طي مي‌كند كه به نظر او صحيح است. شما بدانيد در هر مرحله از بحراني كه هستيد، آن مرحله براي هميشه باقي نمي‌ماند.

ارمغاني كه هر بحران به همراه مي‌آورد، يگانه است. كسي نمي‌تواند در آغاز پيش بيني كند كه سرانجام چه خواهد شد، يا آن را وادار كند كه چيزي به غير از آنكه هست بشود. شايد اين ارمغان درك عميق‌تر شما و ديگران به زندگي باشد، استقلال بيشتري باشد، يا دوستي‌هاي تازه‌اي ايجاد كند. ذهن خود را باز كنيد و در انتظار يافتن آن باشيد.

مواجه شدن با بحران به ما فرصت رشد يافتن مي‌دهد. ارمغان مواجه شدن با آن را دريافت كنيد.

تغيير

اينها نمونه‌هايي از تغييراتي هستند كه مي‌توانند ما را با بحران مواجه سازند.

ـ بچه دارشدن

ـ بيماري

ـ جدايي يا بازگشت به سوي يكديگر

ـ از دست دادن شغل

ـ تغيير شغل

ـ يك تصادف

ـ مرگ كسي كه ذوستش داريم

ـ يك تهديد عمومي مثل جنگ يا بحران اقتصادي

ـ طلاق گرفتن ياازدواج كردن

ـ ترقي كردن

ـ مسائل مالي،ثروتمندتر و يا فقيرتر شدن

ـ يك جرم

ـ عوض كردن خانه

ـ رفتن بچه‌ها از خانه

بعضي از اين موارد، تغيير در جهت بهتر شدن زندگي ما هستند، ولي ، حتي آنهايي كه در جهت بهتر شدن زندگي ما هم نيستند، لزوماً بحران آفرين نيستند.

ادامه دارد …

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

چشمانم و …

درود بر تو :

بله پس از عمری دیدن همه چیزهای زیبا  و زشت در زندگی، حال دیدم پس از گذشت 10-12 سال از حمله 2 بینی و با کورتیزون دوز بالا جمع و جور کردنش، حالا باز دوباره با دید بدی که کمتر از 50% می نماید و حالا پس از نافرجام ماندن هومئوپاتی سه ساله ام بهم دست داده و در دیدار روز پیشم با دکتر چشم و معاینات گوناگون، گفتند که باید با دکتر اعصابم صحبتی بکنند تا تصمیم نهایی را به من بگویند.البته نظرشون روی» M R I » جدید محکم بود.

خلاصه دیدم به هیچ عنوان تغییری نداشته و تنها لرزش چشمانم بیش از پیش شده.«احتمال وصل کورتیزون می رود»، البته به دکترم گفتم هر چه شما تجویز کنید من هم همان را انجام میدهم.

آخه میدونین نیمی از عمرم با این بیماری لعنتی گذشته و دیگر جان و روحم آسایش می خواهند و فکر کنم این همه مشکل را جواب گو بودن برایم بس است.تنام

یه موقعی بود که شهلا از روحیه بالایی برخوردار بود، ولی الان دیگه کم آورده با این همه مشکل دست و پنجه نرم کردن من و ما را بس !!!!

ولی با تمام این مشکلات جسمی که دارم و با اینکه در خارج از ایران زندگی می کنم»مرفه بی درد به قول برخیها » اما ثانیه های زندگیم پر از احساس و اشک برای هم میهنانی مانند ندا است.

تا بهبودی که بتوانم بیشتر و بهتر بنویسم!!!شایدم دیگر توانش را….

بدرود.

Read Full Post »

Older Posts »