Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2006

درود بر تو:


از آنجا که وقتی برای به روز کردن به مناسبت سال نو ندارم، این متن را از بلاگ کیوان هم میهن نیکم کپی کرده ام.






نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند.

اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند. اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن. برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى – جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.

دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.

به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.

اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و…» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:

اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين» نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.

شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.

بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.

به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه »سركه» مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»
البته در اين‌باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)

خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.

سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.

مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.

شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و… را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.

چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.


در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيك‌بختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!



برخیز که می‌رود زمستان بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان

چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی… تا درودی دگر بدرود.

Advertisements

Read Full Post »

شوق دیدار یار

درود بر تو:


وقتی حقیقتی رو باور نداشته باشی خیلی سخته که…


در زمانی که به دلداده دسترسی داشته باشی


در حدی که آنقدر از نزدیک او بودن لذت ببری و از شوق رسیدن به آرزوی دیرینه ات در پوست خود نگنجی


خیلی خوشحالم


آنقدر که این شادی در حد وصف کردن نیست


دیشب یکی از بهترین شبهای عمرم بود


این روزها حال بسیار خوبی دارم


Shahyad.jpg


شاید تا فرا رسیدن سال نو


در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو:


ببین پاسخ حافظ به من چه بود:


تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد


سلامت همه آفاق در سلامت تو است به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد


در این چمن چو دراید خزان یغمایی رهش به سر و سَهی قامت بلند مباد


در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد مجال طعنه بد بین و بد پسند مباد


جمال صورت و معنی ز امن صحت توست که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد


هر آنکه روی مهت به چشم بد بیند بر آتش تو به جز چشم او سپند مباد


شفا گفته شکر فشان حافظ جوی


که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد


**************


راهی طولانی در پیش دارم


به این موزیک دل نشین گوش کن


شب و روزت خوش


در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی…

Read Full Post »

درود بر تو:


دیشب در سالنی که سال پیش برای کمک به بچه های بم مهمونی گرفته بودم، جشن بزرگذاشت روز زن«به دلیل اینکه ۸ مارچ روز ۴شنبه هفته آینده است در آخر هفته» برگزار شد. آقای سخنران از کشور سوئد آمده بودند و چند ساعتی برای ما از حق و حقوق زنان سخن گفتند و به پرسشهای بسیاری از میهمانان پاسخ گفتند. پس از آن نیز شام و بزن و برقص و جای همه گی خالی بود. این میهمانی تا ساعت ۱۲ شب ادامه داشت و من پس از آن من سوار رخشم شدم و آمدم خانه.


صبح که رفتم کافی درست کنم دیدم ۲ تا پرنده که نمیدونم نامشون چی چیه، در بالکن داشتن گشت میزدند. البته میتونم آدرس بدم که چه شکلی دیده می شدند، قهوه ای تند مایل به سیاه و نوک نارنجی، از نظر اندازه هم نصف کلاغ، خلاصه اومده بودند توی بالکن ما و داشتند دنبال صبحانه می گشتند. فکر کنم که گفته بودم ما برای این پرنده های زمستانی همیشه نون خشک در بالکن می ریزیم. هوای اینجا هم که دلش نمیخاد بهاری بشه و جونمون را به لب آورد و این حیونهای بیچاره رو هم گیج کرده.


Resize of yadegarie 1384 009.jpg


به قول شهره جون دوباره وایناختن شده. البته در جنوب که بیشتر برف نشسته و ما در اینجا شمال غربی راحت تر از جنوب نشینان، هستیم.



میدونی صبح با تمام سرمای هوا، صدای آواز پرنده ها را مانند همیشه و هر سال، میشنوی و با این آوا از خواب بیدار میشوی که صدایی زیبا تر از آوای پرندگان در طبیعت نمیشناسم.


خوب من هنوز با کارهای خودم درگیرم و نتونستم با آخر برسونمشون Wink ولی این نیز بگذرد.Wink


در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو:


دلم میخواست با یک شعر از شاعر نازنینی سر و ته به روز کردن رو جمع کنم ولی دلم تاب نیاورد و گفتم که از خودم و اوضاع احوال این روزهایم برایت بنویسم….


narcissus.jpg


نام این گل به زبان آلمانی «نارسیس» و به ایرانی نرگس است.


حالا که هوای اینجا بسیار سرد و ناخوش آیند است ولی تا چند هفته دیگه که بهار اینجا آغاز بشه توی بیشتر بلوار ها میتیونیم ببینیمش. باورت میشه که چند روز پیش اینجا سفید از پوشش برف بود، ننه سرما دیگه زورای آخرش رو داره میزنه



مخم خیلی مشغول و دلم خیلی پر از هیجانات و سرم خیلی شلوغ و حواسم خیلی پرت است. به اندازه ای که روی تمرکز حواس و در گویشم خیلی تاثیر گذاشته اینقدر این شرایط روی من ملموس است که در برخی موارد خودم و اطرافیانم غش می کنیم از خنده(آخه یه وقتهایی یه حرفایی میزنم که صد رحمت به دوو برره) تازه اون با گرد نخود اینجوری میشه و من با هیچی ولش کن…


خلاصه میخواستم بگم خیلی درگیر کارهای بسیار مهمم هستم که باور کن وقت بلاگ خونی برایم نمیمونه و اگر هم بخونم تمرکز ندارم که برایت پیام بنویسم، ببخشید دیگه به موقع برات میگم چرا اینجوری شده بودم


در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »