Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2010

درود بر تو :

آغاز اوقات عادی یا زمستانی در اروپا



https://21mehr.files.wordpress.com/2010/10/180px-end_cest-svg2.png
بامداد آخرین یکشنبه ماه اکتبر هر سال وقت زمستانی در اتحادیه اروپا آغاز می شود و ساعتها  به وقت زمستانی تغییر می کنند. 

بدین ترتیب ساعت 2  بامداد یکشنبه 30 ماه اکتبر 2010, ساعتها در سراسراتحادیه اروپا یک ساعت به عقب کشیده  شده و تبدیل به ساعت 1 بامداد خواهند شد.

از روز یکشنبه اختلاف زمان مابین سوئد و دیگر کشور های اروپایی و ایران که بدنبال عقب کشیدن ساعت در ماه گذشته در ایران به یک ساعت و نیم رسیده بود مجددا به 2 ساعت و نیم اختلاف زمان  باز می گردد

 

. 

دیدی تفاوت ساعت ها را؟

 

 

تا درودی دگر بدرودhttps://21mehr.files.wordpress.com/2010/02/7097dokh-ax.gif?w=500

Read Full Post »

درود بر تو :

هفتم آبان زاد روز کوروش بزرگ فرخنده باد


کوروش کبیر:

کوروش دوم(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، معروف به کوروش بزرگ نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است.شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر،پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند.یهودیان این پادشاه را به منزله مسح شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تائید مردوک می‌دانستند.

واژه کوروش :

این نام در پارسی باستان‏(Kūruš)، در کتیبه های عیلامی (Ku-rash)، درکتیبه‌های بابلی، (Ku-ra-ash) و در یونانی (Κῦρος) آمده‌است. صورت لاتینی شدهٔ آن سیروس یا سایروس (Cyrus) و صورت عبری  آن کورش (Koresh) می‌باشد.

تبار کوروش از جانب پدرش به پارسی ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود 700 می‌زیسته‌است. پس از مرگ او، فرزندش چاایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کووش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول  شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند.کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژی دهاک یا آستیاگ پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت ،گزونفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند.اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر مادها غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه  باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد.آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش،هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو  با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند . هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.

کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد . پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.

دوران قدرت:

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود،پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در 546 پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل  به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد ودژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات) رخج،مرو،بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل  درباره آزادی قوم یهود  به دست کوروش از سوی دیگر بود.

فرزندان :

پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا  را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول  ازدواج کرد و مادر خشایارشاه  پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا  ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشایارشاه  شد.

دین کوروش :

یكی از مسایلی كه تاریخ‌دانان مختلف درباره آن نظرات گوناگون دارند دین كوروش است، یهودیان براساس آنچه در تورات  آمده كه «یهوه به او (كوروش) قدرت داده و تا زمانی كه بنده خدا باشد این قدرت با وی خواهد ماند» كوروش را یهودی می‌پندارند. اما واقعیت امر آن است كه حكومت و سیاست و رفتار وی با زیردستان همگی از روی اشه (نیكی و پاكی زرتشتی) است و از این روی كوروش را زرتشتی می‌دانند.

با این وجود كوروش اولین دگرگونی را در دین زرتشتی  ایجاد نمود كه تمام شاهان ایرانی زردشتی پس از وی از این كار او تبعیت كردند. بر اساس كیش زردشتی دفن مرده مستقیما در خاك جایز نیست و ابتدا بایستی گوشت و پوست مرده در فضای آزاد بوسیله پرندگان خورده شود و استخوان‌ها در خاك قرار داده شوند.كوروش نخستین كسی بود كه از این سنت سر باز زد و جسد وی مومیایی و سپس در پاسارگاد  دفن گردید.

آخرین نبرد :

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام سکا که ملکه شان به نام تومریس, از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بود, به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند.هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد.یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند.کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت.بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اماکرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد.استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود.تو مریس سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدره‌ای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیده‌است. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شده‌است.

منشور حقوق بشر :

به هنگام کاوش‌ها در بابِل (۱۸۷۹-۱۸۸۲)، باستان‌شناس کلدانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک (۲۵ سانتیمتر)، به شکل بشکه یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه که اکنون در موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود، خبری از خط مشی کوروش بزرگ در بارهٔ اسرا می‌دهد: «من (کوروش) تمامی ساکنین پیشین آنها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداندم». استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده‌است. این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده، برتر باشد. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه‌است، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنوی‌تر می‌آید. با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند. کوروش بزرگ به سال ۵۳۹ پیش از میلاد وارد شهر بابِل شد، و پس از زمستان، در اولین روز بهار رسماً تاجگذاری نمود و چنین فرمود:

«بی‌شمار سپاهانم به صلح در بابل گام برداشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد که من دوست دارم فرا آرد.نیازمندیهای بابل، تمامی پرستشگاههای آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. شهروندان بابِل ….. همه یوغهای ننگین بردگی را از مردمان بابل برداشتم.خانه‌های ویران شان را آباد کردم. به تیره بختیهایشان پایان دادم»


 

تا درودی دگر بدرودhttps://21mehr.files.wordpress.com/2010/02/7097dokh-ax.gif?w=500

Read Full Post »

درود بر تو :

.در پستهای پیشین در این مورد نوشته بودم به آرشیو بری حتما پیدایش می کنی.


چگونه انرژی منفی را از خود دور كنيم؟

وقتی افراد با هر گونه مشكلی مواجه می‌شوند یا شكست می‌خورند، سرزنش، احساس گناه، تأسف‌خوردن و اضطراب مقداری انرژی منفی تولید می‌كند. 

تعریف انرژی منفی با اصطلاحات علمی سخت است ولی مسلما هر كسی آن را تجربه كرده است. این بدان مفهوم نیست كه آنها بد یا منفی هستند ولی به این معناست كه آنها با منبع درونی انرژی مثبت‌شان قطع رابطه كرده‌اند! شاید شما تجربه رفتن به جایی یا بودن با افرادی را دارید كه باعث می‌شوند احساس بدی پیدا كنید؛ احتمالا احساس خستگی بكنید.

گر چه سخت است علت دقیق ناراحتی‌تان را معلوم كنید ولی به هر حال آن را احساس می‌كنید. در عوض، امكان دارد شما در كنار بعضی افراد خود به خود احساس بهتر بودن و داشتن آرامش بیشتر بكنید.

این تجربیات اتفاقی نیست؛ اینها نتیجه تبادل مشخص انرژی است. وقتی شخصی انرژی كمی دارد، فقط بودن با فرد دارای انرژی زیاد به او نیرو می‌دهد، در عین حال از انرژی خود آن شخص اندكی كاسته می‌شود. انتقال انرژی از شخصی به شخص دیگر موجب برقراری تعادل و توازن می‌شود.

مثلا اگر شما احساس خوبی دارید و با كسی كه احساس بدی دارد ارتباط برقرار می‌كنید، بعد از مدتی آن فرد احساس بهتری پیدا می‌كند و احساس خوب شما كمتر خواهد شد. ممكن است این تغییر را خود احساس نكنید ولی طی چند ساعت یا چند روز متوجه می‌شوید كه احساس خوبی ندارید. درك این تشابه به توضیح تبادل انرژی مثبت و منفی كه همیشه در جریان است، بیشتر كمك می‌كند.

وقتی منفی‌بافی می‌كنیم چه اتفاقی می‌افتد؟

هر چه بیشتر منفی‌بافی می‌كنیم و راهی هم برای رها ساختن آن نمی‌یابیم انرژی خود را راكد نگه می‌داریم. وقتی درگیر منفی‌بافی می‌شویم ممكن است سعی كنیم اعتماد و اطمینان داشته باشیم ولی وقتی دست به كاری خطیر می‌زنیم، همچنان دستخوش اضطراب و سردرگمی می‌شویم؛ بدین ترتیب اعتماد به ‌نفس ما زائل شده است. ما آرزوی درونی‌مان را برای فعالیت بیشتر و پیشرفت كردن احساس می‌كنیم ولی متوجه می‌شویم عقب‌ نگه داشته شده‌ایم.

اما وقتی درگیر منفی‌بافی می‌شویم، شاید دلمان بخواهد شاد باشیم ولی احساس می‌كنیم كه با افسردگی و تأسف خوردن برای خود، بیشتر در خود غرق می‌شویم. لذت ما كم می‌شود و احساس می‌كنیم میل درونی‌مان شادبودن است اما آن را نمی‌یابیم. این فرایند در افرادی با حساسیت كمتر كه از كمبودهای خود بی‌اطلاع هستند، متفاوت است. آنها تاحدودی شاد هستند ولی این افراد از دیرباز مفهوم لذت بردن‌های واقعی را از بین برده‌اند.

فراموش نكنیم وقتی منفی‌بافی می‌كنیم ممكن است بخواهیم نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم ولی هنوز گرفتار احساس گناه و بی‌ارزشی هستیم. ما نمی‌توانیم خلوص، معصومیت و خوبی را كه حاصل آن است احساس كنیم.

ما به خاطر اشتباهات گذشته‌مان احساس تباهی و بیهودگی می‌كنیم و نمی‌توانیم خودمان را ببخشیم. در نتیجه احساس می‌كنیم در قبال دیگران مسئول هستیم. اگر هنگام كودكی برای اشتباهاتمان تنبیه می‌شدیم ممكن است خودمان هم مجازات ‌كردنمان را ادامه دهیم.

روح‌های حساس، منفی‌گرایی دیگران را به درون خود می‌كشند چون آنها بیشتر در معرض خطر هستند. منفی‌گرایی كه آنها احساس می‌كنند تركیبی از منفی‌بافی‌های خودشان همراه با منفی‌بافی‌های دیگران است. آنها مانند اسفنج به هر جا كه می‌روند منفی‌بودن و احساسات منفی دیگران را به درون خود می‌كشند.

اما چیزی كه به دیگران اجازه می‌دهد حساسیت كمتری داشته باشند توانایی فرونشاندن احساسات است. بعضی افراد هنگام عصبانیت نیاز ندارند احساسات‌شان را مورد بررسی قرار دهند تا به احساس بهتری برسند. این افراد فقط می‌خواهند احساسات‌شان را انكار كنند یا نپذیرند و سرانجام به راه خودشان بروند. این روش برای افرادی كه حساسیت كمتری دارند مفید است ولی برای كسانی كه حساس‌ترند نمی‌تواند مفید واقع شود.

در واقع افراد، منفی‌گرایی خود را سركوب می‌كنند، آنها نه تنها این احساس‌شان را به دیگران منتقل می‌كنند بلكه منفی‌گرایی كمتری را از جهان جذب می‌كنند.

تبادل انرژی

افراد حساس كسانی هستند كه انرژی منفی بیشتری جذب می‌كنند. مگر این كه خودشان از حساسیت‌شان به نوعی كم كنند. این افراد بسیار تأثیرپذیر هستند و اغلب زود مریض می‌شوند و نسبت به خودشان احساس منفی دارند. در واقع بیش از حد خوردن یكی از راه‌های كم‌كردن حساسیت‌مان یا زائل ساختن احساساتمان است. وقتی افراد گرفتار هر یك از موانع موفقیت شخصی هستند، اغلب با انرژی مثبت خود واقعی‌‌شان قطع ارتباط می‌كنند و به جای آن انرژی منفی به بیرون می‌فرستند.

بعضی‌ها به دلیل نوع زندگی‌شان، دوستانشان و طرز فكرشان، انرژی منفی منتشر می‌كنند. این افراد ممكن است در تمام مدت یا بعضی اوقات این انرژی منفی را منتشر كنند اما افرادی كه با طبیعت واقعی خود بیشتر در تماس هستند، خود به خود انرژی مثبت منتشر می‌كنند. بودن در كنار این افراد حال شما را عملا بهتر می‌كند، به همین دلیل است كه ما به سوی افراد موفق كشیده می‌شویم.

 

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

درود بر تو :

به این گزارش توجه کن 

تاثیر گرمای زمین در کاهش محصول برنج

شالیزار برنج

بیش از نود در صد محصول برنج دنیا در قاره آسیا تولید و مصرف می شود

بررسی های علمی جدید نشان می دهد که محصول برنج در بسیاری از نقاط قاره آسیا به دلیل گرم تر شدن هوای کره زمین در حال کاهش است.

بنا بر این بررسی ها که عمدتا توسط دانشمندان آمریکایی صورت گرفته، دمای فزاینده هوا در طول شب، تاثیر منفی در میزان تولید محصول برنج دارد.

در این تحقیقات، شماری از کارشناسان موسسه بین المللی مطالعه در باره برنج، که دفترش در فیلیپین است و نیز کارشناسانی از سازمان ملل متحد شرکت داشتند

در سال 2004، گروه دیگری از پژوهشگران اعلام کرده بودند که به دلیل یک درجه سانتیگراد گرم تر شدن هوا در طول شب، میزان محصول برنج فیلیپین 10 درصد کاهش یافته است.

تهیه کنندگان گزارشی که در این باره تهیه شده خاطرنشان می کنند که در بعضی از مناطق شش کشور عمده تولید کننده برنج در قاره آسیا، در طی بیست و پنج سال اخیر، مقدار این محصول تا بیست درصد کاهش یافته است.

پژوهشگران هشدار می دهند که چنانچه کشاورزان روش های تازه ای برای کشت برنج پیدا نکنند و به تولید انواع دیگر برنج که در برابر گرما مقاوم تر هستند نپردازند، گرمای کره زمین می تواند تلاش ها برای افزایش محصول برنج را به مخاطره بیاندازد.

برخی از کارشناسان توصیه کرده اند که فصل کشت برنج تغییر یافته و تولید برنج در ماه های خنک تر سال صورت گیرد.

تحقیقاتی که در سال 2007 در مورد پی آمدهای گرم تر شدن هوای کره زمین به عمل آمده بود، نشان می داد که اگر چه افزایش جزیی درجه حرارت در طول روز، ممکن است در برخی نقاط به افزایش محصول کمک کند، چنانچه این افزایش به سه درجه سانتیگراد برسد، در محصول غلات در سراسر جهان تاثیر منفی خواهد گذارد.

برنج از مهمترین غلات بوده و در تغذیه بسیاری از مردم آسیا و آفریقا نقشی اساسی دارد.

قاره آسیا بیش از 90 درصد محصول برنج دنیا را تولید و مصرف می کند.

کاهش محصول برنج سبب خواهد شد که تغذیه جمعیت فزاینده جهان در آینده مشکل تر شود.

در یک گزارش تحقیقاتی که در سال 2009، انتشار یافت، پیش بینی شده بود تا سال 2010 نیمی از جمعیت جهان با بحران مواد غذایی مرتبط با گرمتر شدن هوای کره زمین مواجه خواهند شد.

در حال حاضر جاری شدن سیل در پاکستان، هند و چین سبب نگرانی در مورد خطر کمبود گندم شده است و خشکسالی وآتش سوزی های گسترده در مزارع روسیه سبب شده که این کشور محدودیت هایی برای صدور غلات قائل شود.

بانک جهانی هم اکنون در مورد احتمال کاهش محصول غلات و افزایش بهای مواد غذایی ابراز نگرانی کرده است.

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

نوع برداشت دیگران

درود بر تو :

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید

اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح و پیش پا افتاده اید

اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید

» لئو بو سکا لیا «

تا درودی دگر بدرودhttps://21mehr.files.wordpress.com/2010/02/7097dokh-ax.gif?w=500

Read Full Post »

درود بر تو :


ازدواج برای آقایایون خوبه یا بد؟


قبل از ازدواج: خوابيدن تا لنگ ظهر

بعد از ازدواج: بيدار شدن زودتر از خورشيد

نتيجه‌گيري اخلاقي: سحر خيز شدن

قبل از ازدواج: رفتن به سفر بي‌اجازه

بعد از ازدواج: رفتن به حياط با اجازه

نتيجه‌گيري اخلاقي: معتبر شدن

قبل از ازدواج: خوردن بهترين غذاها بي‌منت

بعد از ازدواج: خوردن غذاهاي سوخته با منت

نتيجه‌گيري اخلاقي: تقويت معده

قبل از ازدواج: استراحت مطلق بي جر و بحث

بعد از ازدواج: كار كردن در شرايط سخت

نتيجه‌گيري اخلاقي: ورزيده شدن

قبل از ازدواج: ديد و بازديد از اماكن تفريحي

بعد از ازدواج: سر زدن به فاميل خانوم

نتيجه‌گيري اخلاقي: مهربون شدن

قبل از ازدواج: آموزش گيتار و سنتور و …

بعد از ازدواج: آموزش بچه‌داري و شستن ظرف

نتيجه‌گيري اخلاقي: همدردي با مردها

قبل از ازدواج: گرفتن پول تو جيبي از پاپا

بعد از ازدواج: دادن كل حقوق به خانوم

نتيجه‌گيري اخلاقي: مستقل شدن

قبل از ازدواج: وزن ايده‌ال با چهره‌اي بشاش

بعد از ازدواج: چاق و افسرده و منزوي

نتيجه‌گيري اخلاقي: آمادگي بدن در روزهاي سخت

قبل از ازدواج: ايستادن در صف سينما و استخر

بعد از ازدواج: ايستادن در صف شير وگوشت

نتيجه‌گيري اخلاقي: آموزش ايستادگي

قبل از بعد از ازدواج: تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي

بعد از ازدواج: شست وشوي خانه و لباس

نتيجه‌گيري اخلاقي: پر شدن اوقات فراغت

قبل از ازدواج: نوشتن كتاب شعر و رمان

بعد از ازدواج: نوشتن داستان پرنده در قفس

نتيجه‌گيري اخلاقي: پر شدن اوقات فراغت

قبل از ازدواج: صحبت تلفني بي‌محاسبه زمان

بعد از ازدواج: اتهام به پر حرفي حتي براي ١٠ دقیقه

نتيجه‌گيري اخلاقي: حفظ عضلات صورت

قبل از ازدواج: رفتن به سفرهاي هفتگي

بعد از ازدواج: درحسرت رفتن به پارك سر كوچه

نتيجه‌گيري اخلاقي: امنيت كامل

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

درود بر تو :

مادر بنده یک دوره جدید پزشکی و بهداشتی را دیدند. در این ساعات مهم یاد گیری موارد مهمی در سخنان پزشک مربوطه گفته شده که مادرم به فکر افتاده!!!

من در سن هشت – نه سالگیم یک حادثه ای بر اثر شیطنت کودکانه ام دچار شدم، صورتم بر اثر این افتادن بر لبه حوض و سپس بر روی زمین از ناحیه زیر چشم کبود شده بود و یادم نیست چقدر درد را تحمل کردم.

من کله ای پر از باد و شیطنت داشتم و برادر کوچکتر از خودم را «به قول خودش» تشویق و باعث یادگیری ایشون بودم.

حالا جریان آنروز را برایت می نویسم: از روی حوض در حیاط خونه یک بند رخت رد شده بود که حتما به فکر بچه گانه و حادثه جویی من به آن آویزون شده و لب حوض تاب می خوردم که در یک لحظه طناب از دیوار در آمد و بنده با دماغ بر روی زمین پرت شدم، یادم نیست که آیا خونریزی از بینی ام داشتم یا نه!؟ ولی زیر چشمانم رنگ پوست بادمجان شده بود.

زمانی که این دکتر در مورد خونریزی های زمان کودکی بوده حرف میزده که امکان بیماری هایی درآینده بسیار دور کودک مورد نظر تهدید می کند. «.ا.انم را به این فکر انداخته که شاید بیماری من از آن حادثه باشد»

حیف که از آتزمین و آن چشمان شهلای کبود عکسی در دست ندارم.

البته چون خودم مادر هستم این حس مادرم را میفهمم که من چرا و چگونه دچار این بیماری لعنتی شدم!!!؟

به امید پیروز بر این بیماری نفرین شده همه شما خواننده ها و هم دردانم را به یزدان یگانه می سپارم.

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

Older Posts »