Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2010

درود بر تو :

من نیز امسال ماهی قرمز نخریدم چون فکر کردم گناه داره و آخرش میمیرد چون ما روش نگهداری از این ماهی زیبا را نمیدانیم و نباید در ظرف گرد کوچولویی نگهداریش کنیم چون به سرگیجه و مشکل دید دچار میشودو


خریدن این ماهی بی زبون به گفته موبد بزرگ از رسوم ایرانی نیست و دلیلی برای گذاشتن ماهی قرمز در سفره هفت سین نیست. البته با لمس و جا بجایی این ماهی که باعث بیماری سل پوستی می باشد، درست نیست.

ماهی قرمز در سفره هفت سین ایرانی جایی ندارد.


به این بلاگ نیز سری بزن


تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد .

۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .

جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی قرمز  به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .

هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .

عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است .

ماهی قرمز در سفره هفت سین ایرانی جایی ندارد

پس لطفاًماهی قرمز نخرید.


این مطلب را حتمن بخوانید.

تا درودی دگر بدرود

Advertisements

Read Full Post »

درود بر تو :

آمدن بهار را با گزارشی از بی بی سی به آگاهی تون می رسانم.


م، باید «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سردی» که تا ژرف‌ترین لایه‌های جان‌مان رخنه کرده است، یا «بهار را باور کنیم» که » روی هر شاخه و کنار هر برگی» شمعی بر می‌افروزد و حتی از لابلای «سنگ و خارا سنگ» سبزینه‌ها برمی‌دماند؟ پنجره‌ها را که بگشائیم، بهار را باور می‌کنیم. معجزه باران را باور می‌کنیم و روح نسیم را که » در همین کوچه‌های تنگ، با همین دستان تهی» بر دمیدن سبزه‌ها را و شکفتن جوانه‌ها را جشن می‌گیرد.

ادبیات فارسی، سرشار از «بهارانه‌»‌هاست. از فرخی و منوچهری و نظامی تا فروغ و نادرپور و سهراب همه ستاینده بهارند و چشم انتظار فرا رسیدن آن. تنها نه از آن روی که زیبا و رنگین‌ و شادی زاست، از این روی نیز که » دگرگونساز» است. نو ساز است. کهنه‌ها را می‌روبد. رکود و سکون را برمی‌چیند و همه چیز را به جنبش و حرکت در می‌آورد. از همین جاست که بهار به عنوان فرا گیرترین «نماد» در شعر معاصر ایران به کار گرفته می‌شود.

اندام زمهریر شکست

در شعر کهن فارسی، «بهار» مفهوم گسترده‌ای است که محور تصویر سازی‌های شاعرانه می‌شود. بهار آفریننده است و زاینده زیبائی و از همین روی در تفسیر و تعبیر امروزی، پوششی نمادین نیز پیدا می‌کند. شاید همین دلبستگی شاعران کهن به مفهوم بهار، امروزی‌ها را به بهره‌گیری گسترده‌تر و ژرف‌تر از وجوه تمثیلی آن برانگیخته باشد.

رودکی شاعر نابینای قرن سوم- چهارم هجری، که او را به درستی پدر شعر فارسی می‌نامند- جوان شدن مرد پیر را به رنگ و بوی بهار مِژده می‌دهد:

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طبیعت

با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان

گیتی بدیل یافت، شباب زپی مشیب

زنان شاعر نیز از تصویر سازی بهاری غفلت نکرده‌اند. » رابعه» (قرن چهارم) بهار را » عاشقانه»‌تر تصویر می‌کند:

ز بس گل که در باغ ماوا گرفت

چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت

مگر چشم مجنون به ابر اندر است

که گل رنگ رخسار لیلی گرفت

«فرخی سیستانی» ( قرن چهارم و پنچم )، از بهار تازه روئی می‌گوید که دل‌انگیز‌تر از سال پیش جلوه کرده است:

امسال تازه‌روی‌تر آمد بهار

هنگام آمدن نه بدینگونه بود، پار

از کوه تا به کوه بنفشه‌ست و شنبلید

از بیشه تا بیشه سمن‌زار و لاله‌زار

درخشان‌ترین تصویرپردازی‌های بهاری را «نظامی» (قرن ششم) برای ما به یادگار گذاشته است:

او می‌گوید گرمای بهار، «اندام زمهریر» را شکسته است. چند بیتی بیشتر از او را می‌خوانیم:

سبزه خضر وش، جوانی یافت

چشمه آب، زندگانی یافت

ناف هر چشمه رود نیلی شد

هر سبیلی به سلسبیلی شد

اعتدال هوای نوروزی

راست رو شد به عالم افروزی‌

سبزه گوهر فزود بینش را

داد سر سبزی آفرینش را

نرگس تر به چشم خواب آلود

هر که را چشم بود، خواب ربود

شبنم از دامن اثیر نشست

گرمی، اندام زمهریر شکست

بهاریه معروف » سعدی» (قرن هفتم) آنقدر روان است که بازخوانی‌اش همیشه لذت بخش خواهد بود:

بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

آدمیزاده اگر در طرب آید چه عجب

سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

حافظ (قرن هشتم) نیز از دیدار بهار سرا پا شور و شوق می‌شود ولی اندیشه‌اش نیز به کار می‌افتد:

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد

هد هد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

که بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد؟

وحشی بافقی(قرن دهم) در بهاریه خود حیرت می‌کند که چگونه درختانی که تا دیروز عریان بودند، جامه لعل و زمرد به تن کرده‌اند:

بهار آمد و گشت عالم گلستان

خوشا وقت بلبل، خوشا وقت بستان

زمرد لباس‌اند یا لعل جامه

درختان که تا دوش بودند عریان

دگر باغ شد پر نثار شکوفه

که گل خواهد آمد خرامان خرامان

بهاریه‌های دوره مشروطیت به اقتضای زمانه با اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی درآمیخته و زمینه را برای نمادپردازی‌های روزکار ما هموار کرده است ، با این تفاوت که در شعر نوی ما نمادها از مرحله سادگی‌های بیانی دوره مشروطیت فراتر رفته و گاه آنچنان پیچیده و چند معنائی شده است که بدون توضیح شاعر نمی‌توان آن‌ها را دریافت.

خطبه بهاری

سهراب سپهری

بهارانه‌‌های شاعران نوآور را با شعری از فریدون توللی آغاز می‌کنیم. اگر شاعران کهن، بهار را هنگامی دلپذیر می‌یافتند که یار نیز در کنار باشد و جام می بگرداند، توللی در بهار به «شعر شاداب» خود می‌اندیشد که » زنبق آسا، ترد و عطرافشان و مست» از » باغ‌زار» سر بر می‌آورد. او در فضای اثیری شاعرانه است که با یار خود خلوت می‌کند. بهار، شعر را بر می‌دماند و یار در آئینه شعر جلوه می‌کند

غنچه در بازوی نازآلود یاس

با شکفتن‌های اخترها، شکفت

یاد او رقصان و عریان در خیال

خند خندان جلوه‌گر شد از نهفت

ابر غم در تیرگی بارید و رفت

دل طراوت یافت زین بارندگی

خنده زد چوصبح غمناک بهار

باز بر من صبح پاک زندگی

بهار برای نادر نادرپور آنچنان برانگیزاننده است که برایش خطبه می‌خواند. خطبه بهاری او یکی از زیباترین بهارانه‌های معاصر است و تصویر سازی در آن در اوج توانائی است. صبح بهار شاعر را به «سحرگاه خردسالی» می‌برد و بنفشه بوی این سحرگاه را به «کوچه‌های مه‌آلود بی چراغ» می‌آورد.

طلای روز در آیینه‌های جوی چکید

چمن ز روشنی و آب تاروپود گرفت

شکوفه‌ها همه چون پیله‌ها شکافته شد

هوا لطافت ابریشم کبود گرفت

شاعر سپس از بهاری چنین دل‌انگیز، که مثل «مسیح تازه نفس»، » مردگان نباتی را رشک زندگان می‌کند» و «آتش نارنج را از شاخه سبز، به یک نسیم بر می‌افروزد و می‌رویاند»- می‌خواهد که او را به وادی سر سبز خردسالی‌اش ببرد و به » خامی آغاز زندگی» بسپارد.

سهراب سپهری، بهارانه‌ای دارد که بیشتر انتظار و آرزوی بهار را تصویر می‌کند. اسفند ماه است.

مانده تا برف زمین آب شود

مانده تا بسته شود این همه نیلوفر چتر

ناتمام است درخت

زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید

سهراب وقتی بهار می‌آید و طبیعت را بارور می‌سازد پر می‌شود از نور و شن، از دار و درخت و می‌گذارد که تنهائی، آواز بخواند. سهراب همیشه بهاری در ژرفنای جان خود دارد که پائیز را دلپذیر‌تر می‌سازد. او از بهار شکفته در جهان خود می‌خواهد که دررگ‌ها نور بریزد و » سیب سرخ خورشید» را در «سبد‌های خواب آلوده» بگذارد. می‌خواهد دشنام‌ها را ازلب‌ها برچیند و دیوارها را از جا بر کند. خواهد آمد تا سر هر دیواری، میخکی بگذارد و پای هر پنجره‌ای شعری بخواند… و شعر سهراب روان‌تر و پر توان‌تر از آن است که بشود در برابرش پایداری کرد.

گریه با دل شاد

فریدون مشیری (راست) و هوشنگ ابتهاج (سایه)

شیواترین بهارانه‌ها را می‌توان در شعر فریدون مشیری پیدا کرد. او نیز جان شیفته بهار است. اگر چه خود، این جا و آن جا پامال خزان زدگی‌هاست، ولی همیشه با آغوش باز به پیشباز بهار می‌رود.

ای بهار، ای همیشه خاطرت عزیز

عاقبت کجا، کدام دل، کدام دست

آشتی دهد من و تو را؟

تو به هر کرانه گرم رستخیز

من خزان جاودانه پشت میز

یک جهان ترانه‌ام شکسته در گلو

شعر بی جوانه‌ام نشسته روبرو

پشت این دریچه‌های بسته من زنم هوار

ای بهار، ای بهار، ای بهار

مشیری در بهارانه‌ای دیگر، ایستاده در آستانه بهار، نشانه‌های فرا رسیدن آن را تصویر می‌کند. از» بوی باران ، بوی سبزه، بوی خاک» می‌گوید و از شاخه‌های شسته و باران خورده، پاک. «نغمه شوق پرستوها» را می‌شنود و نجوای «خلوت گرم کبوترهای مست را» بهار در راه راست و نرم نرمک از راه می‌رسد. شاعر به حال روزگار غبطه می‌برد و دل خود را ندا می‌دهد که اگر روزگاران، خوش و خرم نیست و چیزی از جامه و باده رنگین در بساطش نیست، نباید تنها و غمگین بماند.

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

مشیری در بهارانه دیگری همه حس و حالش و شیره جانش را مایه گذاشته است. پرچمی افراشته از پایداری‌های درون گرایانه. اگر چه آغشته به اشک و خون، ولی نیرو ساز و توان بخش. «ما که دل‌هایمان زمستان است» ما که «باغ و بهارمان» پژمرده است و با همه دردهای ریز و درشتی که در دل داریم، » سر راه شکوفه‌های بهار» را می‌گیریم و » گریه سر می‌دهیم با دل شاد/ گریه شوق با تمام وجود»/ سال‌ها می‌رود که از این «دشت وحشت» بوی گلی و صدای بال پرنده‌ای برنخاسته است. تنها «اهرمن» از این دشت می‌گذرد که » گامش ضربه هول و مرگ و وحشت» است. اژدهائی است که » نفس‌های تند زهر آگینش» تنها » دود بر روی دود» می‌افزاید و ما از دور به سلامی به بهار دلخوشیم:

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده به دود

به پرستو، به گل، به سبزه، درود

حرف آخر شاعر با ما این است که:

پیش پای سحر بیفشان گل

سر راه صبا بسوزان عود

چرا؟

ه- الف- سایه، با بهارانه معروفش که » بهار غم انگیز» نام دارد، توان بخش پایداری‌های ما می‌شود. سروده‌ای که بیش از پنجاه سال عمر دارد ولی گوئی همین امروز- و به ویژه برای امروز دردانگیز ما پرداخته شده است. شعر خوب ماندگار یعنی همین، که نیروی همه زمانی- و مکانی- داشته باشد. آنچنان فرا گیر باشد که هر زمان بتوان زمانه را در آن دید! سایه در آغاز بهارانه، از دست بهاری می‌موید که » در هر نسیمش بوی خون است» از » نرگس‌های سر در گریبان» و » قمریان به گوشه‌ای خزیده»، از » مطربان بی سرود» و » ساقیان بی درود» می‌گوید و بعد چراهائی را پیش می‌کشد که چراهای همه ما و امروز ماست:

چرا خورشید فروردین فرو خفت

بهار آمد گل نوروز نشکفت

مگر خورشید را پاس زمین است

که از خون شهیدان شرمگین است؟

مگر دارد بهار نو رسیده

دل و جانی چو ما در خون کشیده؟

شاعر بهار غم انگیز را تصویر می‌کند، ولی آن را بر نمی‌تابد و در انتظار بهار دیگری که به باور او در راه است، می‌ماند. باید این خواب زمستانی را بر هم زد. آبی به سر و روی کوه و دشت و صحرا پاشید و غبار سنگین غم و ماتم را از دل و جان‌ها سترد. باید نسیم را وزانید، باران به راه انداخت و باید از گل ومی آتشی ساخت و پلاس درد و غم را در آن سوزانید. امید سایه که امیدی آرمانی است به یقین پهلو می‌زند. اگر صدها خزان تباهی بیاورد، باز «گل‌های سرخ» از این » خون گل آلود» بر خواهد دمید و این شاخه‌های شکسته خشک «پر از بید مشک» خواهد شد.

تو خامشی، که بخواند؟

مهدی اخوان ثالث حیرت زده از پرندگانی که بر شاخه‌های برهنه درختان اسفندی، قیل و قال می‌کنند، می‌پرسد که در این » بیغوله مهجور» از کدام » جام و پیغام صبوحی»، قرار از دست داده‌اند، شاد می‌شنگند و می‌خوانند؟ پرنده‌ها پاسخ آماده در منقار دارند: بهار در همین نزدیکی‌ها، روی کوه‌هائی که » شنل برفینه» آن‌ها به » دستار گردن» تبدیل شده، پیدا است:

بهار آن جاست، ها، آنک طلایه‌ی روشنش چون شعله‌ای در دود

بهار این جاست در دل‌های ما، آوازهای ما

و پرواز پرستوها در آن دامان ابر آلود

هزاران کاروان از خوب‌تر پیغام و شیرین‌تر خبر پویان و گوش آشنا جویان

حرف آخر پرنده‌ها پرسشی است گزنده از شاعر:

تو چشنفتی به جز بانگ خروس و خر

در این دهکور دور افتاده از معبر؟

این همان » بهار» است که در اندیشه محمد رضا شفیعی کدکنی آمده، از سیم خار دار گذشته و » در هزار آینه جاری شده» است. او در آستانه بهار و در صحراهای تاریک شب، به نام گل سرخ خطبه می‌خواند تا همه باغ‌ها را بیدار و بارور کند. تا کبوتران سفید از نو به آشیانه‌های خونین خود باز گردند. او » پیام روشن باران» را می‌شنود و » حریق شعله گوگردی بنفشه» را می‌بیند. ولی پیامی نیز برای مخاطبان شعر خود دارد.

تا درودی دگر بدرود


Read Full Post »

درود بر تو :

نزدیک به 15 سال است که در گویش خود دقت زیادی دارم و از واژه های تازی، انگلیسی، فرانسوی… استفاده نکنم و در آغاز سلامم را به درود تبدیل کردم و با دقت بسیار در زبان پارسی و بکار گیری واژه های دلخواهم تلاش در بهتر و بهتر شدن زبانم داشتم و هنوز نیز دارم.

شاید ممکنه برای پز دادن هم باشها، که مثلن می خواهند این را برسونند که من بلدم عربی یا انگلیسی یا… بخصوص با لهجه حرف بزنیم.

https://21mehr.files.wordpress.com/2010/03/2e37vhc821.gif

همون چند باری که ایران رفتم تنها می شنیدم که مدل حرف زدنم به ایرانی ها نمیخوره!!! چون لهجه بسیار غلیضی داشتم!!؟ من تعجب زیادی کردم و ناراحت شدم در این مورد لهجه داشتنم همراه با خجالت بسیار.

https://21mehr.files.wordpress.com/2010/03/sigpic87996_7-gif.jpg



یک آقایی که مترجم هستند می گفتند که به دلیل زیاد بودن کلمات عربی  در زبان پارسی که تبدیل به فارسی شده است، میتوانید 10% از واژه های تازی در حرفها بکار ببرید، «حالا ما هم می توانیم این جایگزین کردن را یاد بگیریم». که چه حرفی به جای کدام کلام تازی بکار گرفته شود.

فکر میکنی چند سال دیگر کسی نیز برای زبان پارسی یا فارسی دلنگرانی خواهد داشت! آیا کسی به فردوسی نازنین و رنجی که در این سال سی کشیده تا عجم زنده دارد بدین پارسی اهمیت می دهد؟

تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

درود بر تو :

زاد روز اهور زرتشت است

زرتشت - چهره های ماندگار


به نام اهورا مزدا، خدای یگانۀ هستی و گیتی،آفریننده انسان و انسانیت


به نام پیام آور کردار نیک،گفتار نیک، پندار نیک، پیامبر راست گفتار حقیقت جو زرتشت جاویدان


به نام تاج دنیا، ایران،سرزمین تمدن و مهد تاریخ گیتی،سرزمین خدای جاویدان


به نام پرچم سه رنگ سرزمینم با نشان شیر و خورشید جاویدان


به نام پدر تمدن و تاریخ میهنم ایران زمین، کوروش هخامنشی، شاه شاهان، بزرگ مرد مهرورزی وآزاد دینی


به نام ملت ایران، فرزندان خاک مقدس اهورایی،که گیتی و هستی از ایرانیان شکل گرفت

من آريايي ام . خداي من ايران است. پيامبر من کورش بزرگ است. امامان من


داريوش بزرگ،خشايار شا،مازيار،انوشيروان عادل، يزدگرد. امام زمان من کاوه اهنگر

است. رو حانيون من فردوسي،مولوي ،حافظ،سعدي و ابن سينا. کتاب مقدس من شاهنامه

است . اصول و فروع دين من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است. عاشوراي من قادسيه

است. شهداي من رستم فرخزاد و بابک خرمدين است. پرچم من درفش کاوياني است. بهشت

من ازادي است. عيد من مهرگان و نوروز است. محراب

من دل است. دين من عشق و دانش است. ايمان من خرد است.

تا درودی دگر بدرودhttps://21mehr.files.wordpress.com/2010/02/7097dokh-ax.gif

Read Full Post »

نیایش نوروزی

درود بر تو :

نوروز۱۳۸۹با امید به یکتای توانا آغاز شد


ای آفریدگار بی‌همتا، در آستانه سال نو ما را یاری کن تا همان گونه که خانه‌هایمان را برای پذیرایی از مهمانان زیبا می‌کنیم، خانه دلمان را هم از ناپاکی‌ها تهی کنیم و به منش شایسته بیاراییم.
ای پروردگار یکتا، حال که با وزش نسیم جانبخش بهاری، درختان را از خواب زمستانی بیدار می‌کنی، جان و تن ما را نیز با نسیمی جان‌افزا زنده کن.
ای پوزش‌پذیر، پشیمانی ما را به خاطر پندار و گفتار و کردار ناشایستمان بپذیر و از رفتارهای نسنجیده و گفته‌های نابخردانه‌مان که ناخوشنودی تو را به همراه داشته، درگذر.
ای هستی‌بخش مهربان، به ما بیاموز که از بیهودگی بپرهیزیم و همواره آن گونه باشیم که تو می‌پسندی.
ای جهان‌آفرین، به فرخندگی این روز نو، این نوروز، ما را توان ده تا همچون نیاکانمان، نیک‌سیرت، راستگو و درستکار باشیم.
ای یزدان پاک، ستایش شایسته توست، تو را می‌پرستیم و از تو می‌خواهیم که سختی‌های زندگی را بر ما آسان سازی.

پی نوشت:

هدیه نوروزیمن به آنان که دلشان برای زنده نگهداشتن زبان شیرین پارسی می‌تپد

https://i1.wp.com/www.farhangiran.com/images/stories/Norooz_Print/norooz-nyayesh_5.jpg

خانواده ما همراه هم میهنان ایرانی دیگرمان دیشب به جشن و پایکوبی برداختیم.«البته بنده تنها شنونده بودم»ولی از رقصیدن دیگران بسبار خوشحال بودم، کسانی که شاید در سال چند گاهی میبنه را دیدم.


تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

نوروز 1389

درود بر تو :

دیشب را بسیار زیبا جشن چهار شنبه سوری برقرار کردیم. منزل مادرپدرم بودیم و خیلی خوش گذشت. آتش زیبایی را پدرم درست کرد و ما هم از آن لذت بردیم»جای همه خالی بود»

خیلی دلمون می خواست کنار دیگر هم میهنان بودیم ولی خرما بر نخیل و …

پس از  … به امید خدا در میهن خدمت می رسیم.


عاشق گل زرد هستم بخصوص نرگس های زیبا که وقت نوروز می رسند

https://i0.wp.com/farm4.static.flickr.com/3611/3449894130_e3c221dd73.jpg

در این مملکت غریب هر سال را به امید روزهای نیک نو کردیم و خواهیم کرد


تا درودی دگر در نوروز و روزی نو بدرود

Read Full Post »

درود بر تو :

از آنجا که چشمانم اصلا قدرت ندارند تا مرا در باره این روز میمون نوشتن یاری دهند، من به کپی از ویکی پدیا بسنده کردم.

»از کنار آتش رد شوید نه از روی آن«

چهارشنبه‌سوری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

برای دیگر کاربردها چهارشنبه‌سوری (ابهام‌زدایی) را ببینید.

برافروختن آتش بر روی هیزم و روشن‌کردن فشفشه، از رسوم جاافتاده در جشن چهارشنبه سوری است.

تصویری از یکی از دیوار نگاره‌های چهل‌ستون، متعلق به دوران صفویه که جشن و پایکوبی ایرانیان را در شب چهارشنبه‌سوری به تصویر کشیده‌است.

چهارشنبه‌سوری نام جشنی است که تغییر یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنج روز پنجه و برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در پنج روز آخر هر سال، آن را با برافروختن آتش و جشن و شادی در کنار آن برگزار می‌کنند.[۱] در دیدگاه زرتشتیان سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه )که در این پنج روز آتش روشن می کردند و به این اعتقاد بوده و هستند كه در پنج روز آخر هر سال ارواح درگذشتگان به زمين سفر می‏كنند و با حضور در ميان خانواده‌‏های خود برای آنها در طول سال آينده بركت, دوستی و پاكی طلب می‏كنند. آيين چهارشنبهسوری به احتمال فراوان پس از حمله تازیان به ايران رسم شده و ايرانيان كه می‏خواستند رسوم خود را ادامه دهند و با مخالفت شديد حاكمان آن روز مواجه بودند روز چهارشنبه را كه از نظر اعراب نحس شمرده می‏شده, انتخاب كردند و با ربط دادن شب چهارشنبه‌‏سوری به برطرف كردن نحسی اين روز, اعراب را در برگزاری اين مراسم توجيه كردند.[۲] لازم به ذکر است در تقويم زرتشتی به هيچ وجه روز چهارشنبه‌‏ وجود ندارد و هر 30 روز ماه به نام خاصی خوانده می‏شود. اصولاً بنا به باور زرتشتيان پريدن از روی آتش به نوعی بی‏احترامی به اين نماد مقدس شمرده می‏شود و تمامی رسوم جاری پس از اسلام در ايران به وجود آمده است و با وجود اینکه بسياری برگزاری اين آيين را براساس باور زرتشتيان باستان می‏دانند, جشن شب چهارشنبه‌‏سوری به هيچ وجه يك آيين‌‏زرتشتی[۳] جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است. واژه چهارشنبه سوری از دو وازه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‏شود[۴] که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‏کنند و از آن می‏پرند آغاز می‏شود و در زمان پریدن می‏خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه سوری به معنی سرخ به آن اشاره دارد.[۵] به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را ازتان بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. این جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد و در میان پارسیان یهودی و مسلمانارمنیترککردها و زرتشتی نيست.‏، ‏ها، ‏ها رواج دارد. در حقیقت این جشن و نقش بارز آتش در آن به علت احترام گذاشتن به دین زرتشتی است.‏ها،

در شاهنامه فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

امروزه در شهرهای سراسر جهان که جمعیت ایرانیان در آن‌ها زیاد است، آتش‌بازی و انفجار ترقه‌ها و فشفشه‌ها نیز متداول است. در سال‌های اخیر، رسانه‌های ایران توجه بیشتری به خطرات احتمالی ناشی از این مواد نشان می‌دهند.

مراقب خود در این جشن فرخنده ایرانی باشید و بدرودhttps://21mehr.files.wordpress.com/2010/03/wcl185.gif

Read Full Post »

Older Posts »