Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2007

درود بر تو:

چند سال پیش که به آلمان آمده بودم به این منظره در شهر «بن» آشنا شدم ولی پس از آن که دوباره آمدم، از هر کسی سراغ این کار زیبا را میگرفتم کسی نمیدانست که این اثر در کجا بوده!؟ یا هست.
تا اینکه امشب به این گزارش در شبکه «بی بی سی» برخوردم، حالا برایت در اینجا وارد میکنم تا تو هم ببینی که در اینور دنیا چه جور قدر شعرای ما را می دانند، مولانایی که در ایران زندگی اش را گذرانده و ایرانی تبار بوده را هیچکدام نمیسناسیم و حقیقت وجودی اش برای خیلی هایمان مبهم است، پس این را به نقل از این شبکه خبری بخوان:

بر پایه داستان ملاقات پنج کور دانا با فیل در باغ کوران شهر بن در سال ۱۹۸۲ مجسمه ای جالب نصب شد

مثنوی رساله ای تربیتی است و در پس تنوع مضمونی شگفت انگیز و بافت روایی چندلایه‌ اش هدفی روشن را دنبال می کند که از رسالت یا تکلیفی دینی برمی خیزد و آن، ارشاد و هدایت عامه است.

مثنوی برخلاف دیوان شمس که با شیدایی و خودانگیختگی آشکاری همراه است، تلاشی آگاهانه و هدفمند است برای تعلیم و ارشاد ابنای روزگار. مولانا از الگویی آشنا و مؤثر برای ارشاد و موعظه استفاده می کند که همانا تمثیل و قصه گویی است اما در هر گام یادآوری می کند که قصه های او تنها برای سرگرمی نیست، بلکه خواننده باید برای درک معنای درونی قصه تلاش کند.

او صورت و معنی قصه را در هر مناسبت به پوست و مغز، میوه و هسته یا ظرف و دانه تشبیه می کند:

ای برادر قصه چون پیمانه ای ست
معنی اندر وی به سان دانه ای ست

یک ذات و چندین نام‌ یگانگی یکی از مضامین اصلی در اندیشه مولانا و شاید هم مضمون اصلی در آفرینش شعری اوست.

این اصل با مرادفهای وحدت و توحید و وحدانیت و اتحاد، پایه بنیادین تفکر این عارف بزرگ را تشکیل می دهد، مثلها و قصه های بیشمار مثنوی وجوه گوناگون این اندیشه محوری را به نمایش می گذارند.

مولانا که از گوهر یگانه حقیقت به یگانگی تبار انسانی می رسد، تمام آحاد بشریت را همسان و با ذات هستی یگانه می بیند.

فیل اندر خانه
تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود
از برای دیدنش مردم بسی
اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود
اندر آن تاریکی اش کف می بسود
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودانست این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن بر او چون بادبیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود
گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت خود این پیل چون تختی بدست
همچنین هر یک به جزوی که رسید
فهم آن می کرد هرجا می شنید
از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد این الف
در کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
چشم حس همچون کف دستست و بس
نیست کف را بر همه او دسترس

داستان مولانا با ظاهری ساده و شوخ، بنمایه مرکزی دید شهودی را تشریح می کند؛ مشاهده مستقیم قادر نیست حقیقت امور را روشن کند و از اشیای خارجی تنها تصویری مقلوب و کاذب فراهم می آورد.

اصل این داستان را می توان تا هندوستان کهن و در حکمت بودایی ردیابی کرد.

در منبعی، زادگاه این روایت ولایت ساواتی در «اقصای غور» دانسته شده است اما در داستان اصلی، فیل در تاریکی نیست بلکه آدمهایی که به ملاقات او می روند، کورند.

در تمثیل آمده است که پادشاهی پنج دانای کور را به کنار فیلی برد و از آنها خواست که حیوان را توصیف کنند و آنها چون در «تاریکی» بودند، تعاریفی ارائه دادند عیناً مانند داستان مولانا.

این تمثیل در اروپای سده های میانه شناخته شده بوده است، بر پایه داستان ملاقات پنج کور دانا با فیل در «باغ نابینایان» شهر بن در سال ۱۹۸۲ مجسمه ای جالب نصب شد.

در پناه همان ایزد یکتا ، تندرست شاد و پیروز زیوی… بدرود

Read Full Post »

درود بر تو:

خیلی وقته میخام آپدیت بکنم ولی ویندوز اکسپلورر م از کار افتاده بود و نمیتوانستم با «موزیلا»چیزی در صفحه مدیریت وارد کنم و همه اش تبدیل به میشد و من هم پشیمان از نوشتن هر مطلبی میزدم به چاک جاده.

خلاصه امروزبا توجه به اینکه دلم برایت خیلی تنگ شده بود و دیدم نمیشه دیگر هیچ ننوشت، پس دست به کار شدم تا برایت بنویسم . از روزی که به خونه بازگشتم وضع جسمیم با توجه به داروهایی که دکتر( آل یاسین) برایم تجویز کردند، کمی تا قسمتی بهتر از روز های اولم شده، اما هنوز هنگام راه رفتن لرزش های پاهایم»سپاسم» خیلی اذیتم میکنه و توان راه رفتن را ازم میگیره. یک نکته مثبت میبینم، اینکه دیگه در تخت برای مثلن از راست به چپ غلتیدن یا برعکسش، بدون هیچ کمکی موفق میشوم و نیاز به کمک ندارم(آخه بیمارستان که بودم گفتم بغل دست تختم نرده های حفاظتی بگذارند تا با تکیه به آنها جا به جا بشوم) دلم نمیخاست برای هر بار از این سمت به آن سمت برگشتن پرستار را زنگ بزنم تا بیاد. البته این بنده خدا ها اگر در روز 85 بار هم صداشون میکردم، با کمال میل می آمدند ببینند چی لازم دارم.
یه جیزی هم یواشکی میگم: برخی اوقات دستگاهی که بوسیله اش روی کلید مخصوص فشار باید می آوردم تا پرستار بیاد، میموند زیر بدنم و یه دفعه میدیدم یکی از اون مهربانان اومده میپرسه، بفرمائید خانم رضایی

اما باید هنوز کمی صبور باشم، آخه میبینی تو رو خدا، تا میام کمی بهتر بشم یه چیزی مانع میشه و میزنه تو کاسه کوزه، بهبودیم و حالم را بد میکنه!!!؟

چیزی که برایم روشن است اینه که حالا باید تا 2-3 ماه آینده صبر کنم و ببینم اگر بهتر شدم برای نوروز به میهن بیایم، وگرنه…

Resize%20of%202d0cg0k.jpg

خلاصه روزگار غریبیست نازنینم
پس از شب یلدا، سال نوی مسیحی هم آمد و جشن و پر شدن و خالی شدن فروشگاه ها از مردم خریدار را میبینیم، تمام کشورهای ینگه دنیا زیبا دیده می شوند و منه غربتی دلم می سوزد که … ولی میدونی که هیچ سال نویی برای من مانند نوروز خودمون نیست. طبیعت زیبا دلیل خوبی برای نو شدن دارد و تمام شکوفه ها سر از شاخه های درختان بر می آورند و بسیار زیبا خود نمایی میکنند.

.تا درودی هر چه زودتر بدورد

Read Full Post »

باز گشتم

درود بر تو نازنینم

4 شنبه 2 هفته پیش بود و میخواستم فنجان دوم کافه را بنوشم، کافه را با کلی مراقبت از خودم به هنگام راه رفتن، از آشپزخانه به داخل اطاق آوردم وقتی به سمت چپ پیچیدم، سرم بیش از پیش گیج رفت و من و عینک و فنجان کافی به دیوار برخورد کردیم و من ولو بر
روی زمین شدم»کسی خونه نبود و تنهای تنها بودم»بدون اینکه به بلند شدن از زمین فکر کنم، فوری بلند شدم و سر پا ایستادم

namakabrod.jpg

خواهرم میگفت «آدرنالین» خونت به بک باره اکتیو شده و بدون این که متوجه بشوی ناخود آگاه از جایت بلند شدی
خلاصه جای بسی تعجب بود، وقتی به دیوار کوبیده شدم ناحیه چشمم خیلی درد گرفت و همین که گفتم آی و دست رویش گذاشتم دیدم ووووووووووووووووووویییییییییییییییی غرق خون شده و کمی حول کردم.
به مامانم زنگ زدم و پس از چند دقیقه به خانه ما آمد، و تارسید با دیدن چشم خونین مالین من وحشت کرد و به اورژانس زنگ زد. بنده با فشار 5 به بیمارستان منتقل شدم و دکتر میخواست پلکم را بخیه بزند ولی من مانع شدم، خوب پس از جوش خوردن جای بخیه، خیلی بد روی پوست نمایان می شود. اینجا باید بگم که من برای استفاده از آنتی بیوتیک قوی به دلیل از بین رفتن عفونت لثه و مثانه ام، فشار خونم بسیار پائین رفته بود و سر گیجه شدیدی را در من ایجاد کرده بود.
خلاصه تا شنبه همون هفته در آن بیمارستان موندم. ظهر شنبه به منزل باز گشتم و تا یکی دو ساعت بد نبودم ولی سرگیجه و تب بسیار زیادی در بدنم بود، با توجه به این موقعیت جسمی حالم بهم خورد و حسی در بدنم برای حرکت نبود وبا کمک برادرم به دستشویی رفتم ولی نتواستم روی توالت بینم و نه از رویش بلند شوم و حال تحوع بر من چیره شد و… پس از اینکه حالم بهم خورد، با تب و لرز بسیار شدید باز بوسیله اورژانس به بیمارستان دیگری منتقل شدم.
البته میدونی وقتی دکتر در اونی کلیتیک فهمید من به دیوار خوردم و چشمم به این دلیل کبود و سیاه شده، برای عکس برداری از جمجمه فرستادم و خوشبختانه خبری از ضربه مغزی نبود.
بنده ساعت 12 شب به بخش رفتم و تا 2 روز از بخش مراقبت های ویژه بوسیله یک دوربین از حال و هوایم با خبر بودند و پس از 2روز به اطاق معمولی منتقل شدم که یک پیر زن بسیار مهربان در آنجا بود و اوقاتی که پرستار ها گرفتار بودند، خیلی کمکم میکرد که یکی دو روز بعد مرخص شد و یک خانم بسیار صمیمی که از من چند سال بزرگتر، پیشم آمد تا امروز که با هم مرخص شدیم.
از فامیل دوستا ن گلم و دکتر گلم «آقای دکتر آل یاسین» که از ایران و دیگران که از جای جای دنیا به من زنگ زدند و ایمیل و اس ام اس و … فرستادند بسیار سپاسگذارم
باید ببخشید که از پاسخ دادن بهتون معذور بودم و حالا تازه امروز خدمت رسیدم و به امید روز های بهتر پیشتون هستم
شب یلدای خوبی را برایتان آروزو دارم

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی… بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو :


۱۷ آذر امسال ۴ سال از درست کردن بلاگم میگذرد. نیازی بود تا تنهایی هایم را پر کنم، که با پیشنهاد «سعید حاتمی» دوست بسیار نیک، گلم و با راهنمایی های ایشون، وبلاگ ساخته شد و وارد این سرزمین»بلاگستان»شدم.(البته هنوزم که هنوزه ازشون راه کار میگیرم)


Resize%20of%20herbstblatt2mr.jpg


 خوب میدونی وبلاگ نویسی مشکلات خودش را نیز برای من داشت، آن زمان که من با این دنیا آشنا شدم و در اول راه بلاگری بودم با دنیایی کاملن غریب تر از دنیای خودم رو به رو شدم و کم کم وابسته یا بهتر بگم دچارش شدم.


البته در این چند سال با دوستان بسیار نیکی آشنا شدم و ازشون خیلی از موارد زندگی در دنیای حقیقی و مجازی را فرا گرفتم. دوستانی صمیمی پیدا کردم که در دنیا تک هستند. دختران و پسران گلی در این دنیای وب شهر زندگی میکنند که خوبی هایشان قابل وصف نیست. در تنهایی ها و عبور از مشکلات همیشه همراه و یارم بودند و هستند و خواهند ماند.


با هم دردان بسیاری در اینجا آشنا شدم، ایران که بودم به دیدنم آمدند یا من نزد ایشان رفتم، وقتی دیدمشون بسیار خوشحال از دیدارشان گشتم. شاید باور نکنی که وقتی ایران هستم بیشتر وقتم را با دوستان هم بلاگریم میگذرانم، البته نه تنها در تهران بلکه در جای جای ایران هستند این گلهایی که همیشه من را از بوی خوش خویش لبریز میکنند. 


نازنینم این موزیک زیبا را ببین:



آرزوی تندرستی، پایداری و مقاومت در زندگی را برایت دارم. به امید داشتن روزهایی بهتر از امروزمان…


در پناه زیدان یکتا تندرست، شاد و پیروز زیوی… بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو :


یک مرد ایرانی این گفته را عملی کرد و جایزه اش این است که بهترین پیتزا «پیتزای قورمه سبزی» در ایتالیا شناخته شد.


 خوب، میدونیم که بسیاری از جوانان ایرانی «چه دختر و چه پسر» البته پسر ها و آقایون بیشتر به قورمه سبزی علاقه دارند.


 Yahooemoticon-IRBOYS.com-.jpg


 



پس ببین در تمام موارد زندگی، خواستن توانستن است و نباید در راه رسیدن به هدف عقب نشینی کرد و در تلاش خود مصرانه تا رسیدن به هدف راه را ادامه بدهی حالا فرد ممکنه مانند کاری که این آقا کردند «شکمی» باشد و جایزه بهترین پیتزای ایتالیا را در المپیاد آشپزی بگیرند یا ورزشکارانی مانند آقای «رضازاده» باشد یا….


به این آهنگ گوش کن:  پیتزای قورمه سبزی! از کیوسک.


 خلاصه اینجوری هاست…


در پناه یزدان تندست شاد و پیروز زیوی… بدرود.

Read Full Post »