Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر 2007

درود بر تو


روستای تاریخی کندوان


کندوان درغرب شهر تبریز واقع شده که بعداز گذر از شهر اسکو و کوههای زیبا به این روستا می رسیم، معماری خاص این روستا موجب شهرت جهانی آن شده،به گفته باستان شناسان قدمت این روستا به ۳۰۰۰ سال پیش می رسد. مردمان آن سنگهای را کنده ودر دل کوه زندگی را بنا نهادند.دامداری و کشاورزی و باغداری عمده فعالیت مردمان این روستاست،لوله کشی آب و برق در دل این سنگ ها همزیستی مسالمت آمیز بشر با محیط زیست را نشان میدهد . کندوان نمونه زیبای استفاده از طبیعت در زندگی انسان است.


























































منبع : خبرگزاری مهر


خیلی وقت پیش در مورد این دهکده یک ایمیل بدستم رسیده بود و با دیدن عکسهایی که گویای زیبایی های طبیعت در این دهکده است، بسیار مشتاق به دیدن این قسمت تاریخی از ایران  شدم و تصمیمم برای به استان آذربایجان رفتن در سفر آینده ام ۱۰۰٪ شد.


مسئله جالب و دردناکی از اهالی این استان و کسانی که در تبریز زندگی میکنند دیدم و این است که اغلبشون آگاهی از وجود این دهکده تاریخی و زیبا ندارند. چنین جایی در دو قدمی زندگی آدم باشه و از وجودش بی خبر!!!


به هر حال هر کدام که با اینجا آشنا شدید به دیدنش بروید. شاید پیش از من یا  همراه با من یا…


https://i1.wp.com/i15.tinypic.com/4otrl10.jpg


 اینجا  هتل  کندوان  است با سپاس از «بیدار» هم میهن نازنینم که این عکسها را آپلود کرد و برایم فرستاد. می توانید به این آدرس مراجعه کنید.


و يک فتو گالري ديگر از «دهکده کندوان» را اينجا ببينید.


در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی… بدرود.

Read Full Post »

قصه باور نکردنی

  درود بر تو :


 به بک داستان قدیمی بر خوردم و گفتم برای تو نیز بنویسم و کمی از حال و هوای امروزی بیایی بیرون.


یکی داشت؛ یکی نداشت  پادشاهی سه پسر داشت  دوتاش کور بود و یکیش اصلاً چشم نداشت  پسرها رفتند پیش پادشاه تعظیم کردند و گفتند :  ای پدر  دلمان خیلی گرفته  اجازه بده چند روزی بریم شکار و حال و هوایی عوض کنیم  
پادشاه اجازه داد  پسرها رفتند پیش میرآخور  گفتند :  سه تا اسب خوب و برو بده ما بریم شکار  
میرآخور گفت: بروید تو اصطبل و هر اسبی که خواستید ببرید  
رفتند دیدند تو اصطبل فقط سه تا اسب هست  دوتاش چلاق بود و یکیش اصلاً پا نداشت  اسب ها را آوردند بیرون و رفتند به میرشکار گفتند: سه تا تفنگ خوب بده ما بریم شکار .


 


Asb-E.jpg


 میرشکار گفت : بروید تو اسلحه خانه و هر تفنگی که می خواهید بردارید  
پسرها رفتند دیدند سه تا تفنگ تو اسلحه خانه هست  دوتاش شکسته بود و یکیش قنداق نداشت  آن ها را ورداشتند؛ سوار اسب هاشان شدند و از دروازه ای که در نداشت رفتند به بیابانی که راه نداشت  از کوهی گذشتند که گردنه نداشت و به کاروانسرایی رسیدند که دیوار نداشت  تو کاروانسرا سه تا دیگ بود  دوتاش شکسته بود و سومی اصلاً ته نداشت.
همین جور که می رفتند سه تا تیر و کمان پیدا کردند  دوتاش شکسته بود و یکیش اصلاً زه نداشت  رسیدند به سه تا آهو و با همان تیر و کمان ها آن ها را زدند  وقتی رفتند بالای سرشان, دوتاش مرده بود و یکیش اصلاً جان نداشت  آهو ها را بردند تو همان کاروانسرایی که دیوار نداشت  پوستشان را کندند و آن ها را گذاشتند تو همان دیگ هایی که دوتاش شکسته بود و یکیش ته نداشت  زیرشان را آتش کردند استخوان پخت گوشت اصلاً خبر نداشت.


Resize%20of%20nebka.jpg 


 تشنه که شدند, گشتند دنبال آب  سه تا نهر پیدا کردند  دوتاش خشک بود؛ یکیش اصلاً آب نداشت  از زور تشنگی پوز گذاشتند به نهری که نم داشت و بنا کردند به مکیدن  دوتاشان ترکید؛ یکیشان اصلاً سر از نهر ورنداشت
به شاه خبر دادند این چه شکاری بود که این بچه ها رفتند  شاه وزیرش را خواست و گفت :   به اجازه چه کسی گذاشتی این بچه ها برند شکار؟ زود برو تا بلایی سرشان نیامده آن ها را برگردان که حوصله درد سر ندارم  
 
رفتیم بالا آرد بود؛
اومدیم پایین خمیر بود؛
قصه ما همین بود



آرزو مندم که در زندگی حقیقی به خوشبختی حقیقی برسی تا خوشحالی حقیقی به تو دست بدهد و متوجه لذت در زندگی حقیقی شوی…


در چند روز گذشته  این موزیک را خیلی گوش میکنم، تو نیز گوش کنی بد نیست.


در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی… بدرود.

Read Full Post »

  درود بر تو :


۲۰ سال پیش در چنین شبی پس از ۹ ماه انتظار درد شدیدی تمام وجودم را گرفت، تا صبح دوام آوردم و پس از آن همه درد، صبح با آقای همسر و مامانم رفتیم بیمارستان.


دردها تا ظهر ادامه داشت، و درست سر ظهر دختر گلم پا به دنیا گذاشت.CHICKA~1.GIF


به محض اینکه دکتر او را روی سینه ام گذاشت ماده سیاهی ازش خارج شد و مجبور به تعویض لباس اطاق عمل شدم.


و با دکتر و پرستارم کلی خندیدیم 


بله «طرلان» خانم به دنیا آمدند.


«مئنی نام طرلان: به زبان آذری میشود همیشه خندان» 


geburtstagstorteاین کیک مال وقتی است که کوچولو بود.


دختر گلم


زادروزت پیروز باد


از بودنش خیلی خوشحالم، دیروز با هم داشتیم می رفتیم بیرون رو بهش کردم و گفتم ببین من الان فقط تو را دارم ها، پدرت که هر روز میره سر کار و خواهرت هم که برای ادامه تحصیل به یک شهر دیگر رفته؛البته آخر هفته ها پیشمون است ولی حالا تنها من و تو در خانه هستیم.


(البته نا گفته نماند که خانه ما معمولن شلوغ و پر از میهمان است)چون من نمیتوانم بیرون از خانه بروم و برای دیدن من فامیلم می آیند.که ترکیبی از


«مادر، پدر، خواهرم با لئونورادختر گل و همسرش، برادر ها، دختر عمه و پسرش»


یک آشنای ایرانی داشتیم که خانم این خانواده هم سن من بودند، چند سال پیش فکر کنم۷-۸ سال پیش خانم ایشون پسری به دنیا آوردند. پسر بچهء ناز ولی پر انرژی و شلوغی بود که باید مادر همیشه مراقبش می بود، خیلی دوستش داشتم ولی وقتی فکر میکردم که اگر من نیز مانند این خانم فرزندی به دنیا می آوردم… اصلن نمیتونستم فکرش رو هم  بکنم، من با این بیماری و مشکلاتش…  خدای را سپاس که زود بچه دار شدم و حالا فرزندانم به این سن رسیدند و خدای را سپاسگذارم که تندرست هستند.


 //www.baeckerei-nusselt.de/images/torten/torten%20frei/Geburtstagstorte_f.jpg" kann nicht angezeigt werden, weil sie Fehler enthält.

این هم برای حالاست که دختر خانمی ۲۰ساله شده است.

اگر فرزند داری یا در راه است، خدا برایت نگهدارش باشد. 

 

 در پناه یزدان یکتا تندرست، شاد و پیروز زیوی… بدرود.

Read Full Post »

  درود بر تو :


 فیزیو تراپم یک خانم است و خیلی با هم دوست شدیم، البته فکر نکنی مثل دوست های ایرانی ها! بلکه … خوب بگذریم.


Resize%20of%20Leonora9%20010.jpg


«stab»شتاب نام این میله آهنی است. ایشون در حدود یکی دو ماه ی است که پای من را با این تکه فلزی به رسم هومئوپاتی چینی ها، ماساژ میده.


اول انگشت کوچک پایم را به رسمی که دارد و با فشار تحریک می کنه تا دردش کمتر بشود«آخه خیلی درد ناک است» پس از آن به کف پا می رود تا اونجا همین فشار را وارد کند. به دکترم جناب«آل یاسین» که در این مورد گفتم، ایشون این مِــتٌــد را می شناختند و فرمودند که طب فشاری می نامندش و برای شما بسیار مفید است، زیرا باعث جریان بیشتر خون در پاهاتون می شود.


 یک نوشیدنی چینی هم خواهرم برایم گرفته بود، و تا زمانی دکتر هومئوپاتم برای نوشیدن آن اجازه ندادند در یخچال موند، وقتی برای دکترم گفتم خیلی خوششون آمد و گفتند بنوش، این نیز کمک بسیار خوبی است.



«KOMBUCHA»خیلی خوش  مزه و شیرین و دارای گاز سودا است، البته خاصیت زیادی نیز دارد و آدم پس از نوشیدن آن احساس بشاشیت و سرحالی می کند.


 


Resize%20of%20Leonora9%20011.jpg


این را در یک آگهی دیدم و ازش عکس برداری کردم.


به زبان آلمانی نوشته:  من الان زندگی میکنم


خوب میدونی برای من همیشه دلیل و دنبال زیبایی ها رفتن یک سرگرمی خاص بوده و هنور هم هست.


همیشه از چیز های کم یاب و شاید غیر معقول عکس برداری میکنم یا حتا در نقاشی هایم مواردی که به نظر خودم پیامی دارد را میکشم. احساس درونم را در انتخاب رنگ و کشیدن بر روی بوم نقاشی میکشم، البته باید بگم حدود یک سال است که  دست به قلم نبرده ام.


____یک خبر خوش برایت دارم:


اگر مداد سیاه«مهرنوش» را میشناسی باید بگم که من امشب باهاش حرف زدم هم توی نت هم تلفنی، خدای را سپاس حالش خوب بود. رفته روسیه سفید«belarus» برای ادامه تحصیل. امیدوارم در غربت بهش فشار نیاد و تندرست و پیروز باشد.


در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو :


اول این پرسش و پاسخ را از استاد بشنوید: گفتگو با استاد ؛محمد رضا شجریان؛ از بی بی سی.


سعيد فرج پوری، همایون شجریان، ممدرضا شجریان، ممد فیروزی و مجید درخشانی


و اما کنسرت استاد در دوبی:


این کنسرت با همراهی گروه آوا روزهای ۲۹ و ۳۰ آذر ماه (۲۰ و ۲۱ دسامبر) در تالار ‹دانشگاه آمریکایی دوبی‹ (AUD) برگزار می‌شود و مجید درخشانی (تار)، محمد فیروزی (عود)، سعید فرج‌پوری (کمانچه)، همایون شجریان (تنبک) و حسین رضایی نیا در آن حضور دارند.



شجریان در طول سال های گذشته بیشتر اجراهای زنده خود را معطوف به اروپا و امریکا کرده بود و اکنون تصمیم گرفته در دوبی به روی صحنه برود. اقبالی که دوستداران شجریان در آسیا پس از سال‌ها به آن رسیده‌اند.


20071116190537shajarian-203.jpg

«شجریان پیش از این بیشتر به اجرای برنامه در اروپا و آمریکا پرداخته است»


او و گروه آوا ماه گذشته نیز در شهر اصفهان به روی صحنه رفته بودند. این نخستین اجرای شجریان در داخل کشور و خارج از تهران پس از ۹ سال بود. گروه آوا قرار بود که در شهر تبریز نیز به اجرای برنامه بپردازد اما برگزاری این کنسرت به تحقق نرسید.


به گفته معاون فرهنگی و هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی علت لغو کنسرت شجریان در تبریز به دلایل ناشناخته و عدم تفاهم مدیران اجرایی برنامه و نمایشگاه بین‌المللی تبریز صورت گرفته است.



بلیت‌های کنسرت شجریان در دوبی قرار است در داخل ایران نیز به فروش برسد. قیمت بلیت‌های این اجرا ۱۵۰ و ۳۰۰ درهم امارات عربی متحده (حدود بیست و چهل پوند) در نظر گرفته شده و فروش اینترنتی آن از دوشنبه آغاز می شود.




استاد شجریان

همچنین قرار است گزارش کامل کارگاه آموزش آواز که از سوی آقای شجریان و با حمایت فرهنگستان هنر ایران برگزار شد، به همراه اسامی برگزیدگان ۳۰ آبان ماه در مجتمع فرهنگی هنری آسمان ارائه شود.


 


محمد رضا شجریان از بین بیش از سیصد هنرجو که در کارگاه‌های او شرکت کرده بودند، سیزده نفر را برای آموزش معرفی خواهد کرد.



دور اول برگزاری نخستین کارگاه آموزش آواز محمدرضا شجریان که چهارم اسفندماه سال گذشته برگزار شد به مباحثی پیرامون تکنیک، صدا سازی و شیوه های مختلف آوازی اختصاص داشت.


کنسرت مستقل همایون شجریان و گروه دستان


 20070903154655homayoun-shajarian.jpg


همایون شجریان برای نخستین بار و مستقل از پدر طی کنسرت هایی با گروه دستان در اروپا به روی صحنه می رود.

پیش از این همایون شجریان به عنوان خواننده، آثاری را بدون حضور پدر روانه بازار کرده بود، اما این برای نخستین بار است که در مقام خواننده به صورت مستقل کنسرت برگزار می ‌کند.


این تور ۲۴ روزه از ۵ بهمن شروع می‌ شود و تا ۲۹ بهمن ماه ادامه دارد و طی آن گروه دستان به همراه همایون شجریان در کشورهای سوئد ، نروژ، هلند، بلژیک، آلمان ، انگلیس و ایتالیا به اجرای برنامه می ‌پردازد.


در این اجراها ساخته ‌های جدید گروه دستان با آهنگسازی حمید متبسم و سعید فرج ‌پوری که خود یکی از اعضای گروه آوا به سرپرستی محمدرضا شجریان است، به اجرا درمی ‌آیند.


_____


من و آقای همسرم به ایشون خیلی ارادت داریم و  آرزوی تندرستی،  پایداری و  پیروزی شان را در تمام مراحل هنری و زندگی خصوصیشون را داریم. البته چند ماه دیگر پسرشون «همایون شحریان» قرار است تنها کنسرتی در آلمان برگزار کنند که حتمن برای شنیدن صدای گرم، همچو پدر ایشون،  خواهیم رفت.


در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروزی یوی… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

گل امید…

  درود بر تو :


از حال و روزم خبردار شدی نازنینم. از تمام مهربانانی که برای من آرزوی بهبودی کردند سپاسگذارم و در نهایت برای تقدیر ازتون یک شعر زیبا و آموزنده از «فریدون مشیری» تقدیمت می کنم تا ببینی چگونه باید به زندگی روی خوش نشون داد تا روی خوش را ازش ببینی.


Ab%20shar%20dar%20shiraz.jpg


گل اميد


هـوا هـواي بـهـار اسـت و بـاده بـاده نـاب


به خنده خنده بنوشيم ‚جرعه‌جرعه شراب


در اين پـياله ندانـم چه ريـختـي پيـداست


كـه خوش به ‌جان هم افتـاده‌اند آتش و آب


فـرشتـه روي مـن اي آفـتــاب صبـح بـهــار


مــرا بـه جـامـي از اين آب آتـشيـن دريــاب


به‌جـام هستي‌ما اي شراب‌عشق‌بجوش


بــه بــزم سـاده مــا اي چــراغ مــاه بـتـاب


گــل امـيـد مـن امـشب شكفته در بر مـن


بـيا و يك نفس‌اي چشم سرنوشت بخواب


مـگــر نـه خــاك ره ايــن خـرابـه بــايــد شد


بـيـا كـه كـام بـگيـريـم از ايـن جـهـان خـراب


 


https://i2.wp.com/www.lbv-muenchen.de/Arbeitskreise/Schmetterlinge/jahr/randring.perlmutt.jpg


___


حق با ایشون است یا نه؟! لازم به ذکر است که بهار در این شعر یک نشانه از نو بودن دارد نه فصل بهار، پس بیائیم همه چیز را کدر و تاریک نبینیم و روزها و لحظات خوش زندگی را نیز از بهترین هایمان بر شماریم و همیشه در تفکراتمون بهاری باشیم. امید از بهترین داده های یزدان یکتا است.


 


ــــــ این نوشته را ببین در مورد بیماران ام اس در ایران است.


 


زندگي واسه ما آدما مثل دفتره… برگه اولش خوش خط مينويسي و دوست داري به اخرش برسي وسطاش خسته ميشي بد خط مينويسي و هي برگه حروم ميکني اما اخرش که رسيد جا کم مياري حسرت ميخوري که چرا برگه هاشو حروم کردي!


در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی… بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو :


 قول داده بودم این بار از حال و احوال این روزهایم برایت بنویسم. حالا دقیقن یک سال و ۲۰ روزاست که به نزد دکتر ((آل یاسین)) پزشک هومئوپات رفتم و با شیوه جدید علمی «شبیه درمانی» یا به اصطلاح پزشکی اش که  هومئوپاتی نامش است، با «ام اس» لعنتی دست و پنجه نرم میکنم. درسته که خیلی از پزشکان مدیسین خوانده، این روش را قبول ندارند(در ایران با یکی از همین آقایون پزشک بحث  کردم) ولی من قبولش دارم و نتیجه اش را بر روی یکی از دوستان همدردم دیدم و همچنین میدونم که در دانشگاه های مهم دنیا این رشته تدریس می شود «حتا در ایران»


خوب شاید بدونی که از آغاز به این روش درمانی، حال جسمانی خوبی نداشتم، البته که هنوز هم تعریفی ندارد. مثلن ساده ترین مورد که همه آدمها در روز به انجامش خیلی احتیاج دارند، رفتن به توالت است. درسته توالت های ما در اینجا همه از نوع فرنگی است و استفاده ازش زحمت زیادی ندارد، ولی بنده با نشستن بر رویش و بلند شدن از روی آن نیز احتیاج به کمک دارم، حالا این یک نمونه کوچک و ساده اش است…


Darakeh.gif


  ولی میدونی در مقام مقایسه با دیگر دوستان هم دردم احساس خوبی از این بدیِ حالم  دارم، چون من حالم بد تر از شاید بقیه بیمارانی که  «ام اس»دارند شده باشد و این هم به این دلیل است که فاز جدیدی از درمان را آغاز کردم که در این مرحله درمانی حالم رو به بهبودی است اما زمانی که لازم است خیلی بیشتر از مثلن زمان بهبودی با کورتیزون«کورتون»، لازم دارد. در خانه با واکر چرخ دار راه میروم و بیرون از منزل نیز بر روی صندلی چرخدار می نشینم و نفری که همراهم است ویلچر را می راند. اوایل نشستن بر روی ویلچر خیلی برای «من،منه شهلا با اون همه اوهوپ و تولوپم که همه کار ها را ایکی ثانیه انجام میدادم» خیلی سخت بود و خیلی زمان برد تا با این موقعیت جدیدم کنار اومدم و بیشتر در استفاده از آن خودم را آماده کردم تا تَرد کردنش، زیرا این وسایل هستند تا ازشون استفاده کرد تا به یاری خدا روز بهبودی را ببینم و نباید اعصابم را در این مورد زیر فشار قرار بدهم.

حالا در حدود سه هفته است که دکترم فرمودند از رژیم غذایی جدیدی پیروی کنم،دیگر نباید روغن گیاهی و حبوبات، مرغ، گوجه فرنگی بخورم. من هم که 100% به دستورات ایشون گوش میکنم «البته برخی اوقات دستوراتشون را فراموش یا اشتباهی عمل میکنم»ولی بهشون میگم ایشون خیلی مهربون برخورد میکنند و این اشتباهات را از من نادیده میگیرند. 


Herbst - die Königsurlaubszeit für den Pferdefreund

جایت خالی دیشب در عملیاتی زنانه رفته بودیم رستوران ایرانی و «شیش لیک» خوردم و دمی نیز به خمره زدم و چند عدد سیگار*2-3*تا کشیدم، امروز طی تماس تلفنی که با ایشون داشتم بهشون گفتم ولی فرمودند سیگار اصلن برای شما خوب نیست و… خوب من مصرف سیگارم خیلی کم شده و تقرین می تونم بگم دیگه بهم نمیچسبه(حالا نیای فقط در موردنکشین سیگار بنویسی ها) چون من به حرف هیچکس جز دکترم آقای « آل یاسین» گوش نمیکنم.



در اینجا کتابی برای رژیم غذایی طبق گروه خونی ام{+B}خریدم ولی اصلن به درد هدفی که من دارم نمیخورد و آقای دکترم فرمودند تا بگم از ایران یک کتاب رژیم غذایی با توجه به گروه خونی ام برایم بفرستند peter.gif


خلاصه بلفی جونم و البته دیگر دوستان گلم، این یک شرح حالی بود از من و حال و هوایی که امروزه روزم دارم و به دوستان هم دردم هومئوپاتی را پیشنهاد می کنم.


در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی… بدرود.

Read Full Post »

Older Posts »