Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2008

 درود بر تو :


Kroatien_tag15_1.jpg


رسیدن به کمال


در نیویورک، بروکلین، مدرسه ای هست که مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی است. در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود… او با گریه فریاد زد: کمال در بچه من «شایا» کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند … پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه در روشی هست که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:


یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند. شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن…؟! پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه. پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شایا می تونه بازی کنه؟! اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما ۶ امتیاز عقب هستیم و بازی در راند ۹ است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند ۹ بازی بدیم…


درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه…اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد…اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند : شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!! تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط ۲، بدو به خط ۲ !!! شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به ۳ !!! وقتی به ۳رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه…! شایا به خط خانه دوید و همه ۱۸ بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه…


پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت:
اون ۱۸ پسر به کمال رسیدند…


normal_flowers-003_%282%29.jpg

 


میدونی! من از این داستان آموختم که همه ما  برای چنین اشخاصی مانند


«شایا» میتوانیم چقدر صبورانه، عاقلانه و با احساس هم نوع دوستی عمل کنیم. تا شاید به کمال انسانیت برسیم…!!!!


ـــــ


شاید چند گاهی نباشم…!!


فدایت و بدرود.

Read Full Post »

  درود بر تو :


به احترام پانته آ جان و سعید، نوشتار ….  ام را پاک کردم!!!


«البته اعراب خارج از ایران منظور است، نه هم میهنانی که مادر یا پدرشان ایرانیست»


 


glas2.jpg


بسیار جالب و مملو از حقیقت حتما تا انتها بخوانید
 
مگرجنگ بر سر واژه ها است ؟
که خلیج عرب باشد یا عجم چه اهمیت دارد ؟
ما همه برادر هستیم برادرانی
که هزار و چهارصد سال
تا هر کجا نام ایران بود و علی
شمشیرهایشان آخته بود بر گردن ما
هنوز هم دارند آن را
پنهان شده در آستینشان
تا به کار ببرندش
در وقت نیاز
هشت سال جنگی که تحمیلش کردند به ما
کار آمریکا نبود یا اسرائیل
همین برادران عرب عزیز بودند
با آن دلارهای نفتی قشنگ
تا صدام جسارت کند
برای ادامه دادن به جنگی که
دامانش گرفت جان همه را
آن برادران عزیز
که برای پر کردن خیکهای سیری نا پذیرشان
پا برهنه که نه کون برهنه می دویم
هر جایی
حالا هر جا که شده
 فقط بیرون این خراب شده باشد!

آن برادران دینی و محترم
که جمع شده اند
 در امارات و کویت و عربستان و
که عزیز می دارند ما را
با واژه ی زیبای رافضی
که نه در حج احترامی می گذارند بر ما
و نه در منا
 و نه در جایی دیگر!
ما هر کدام
تیشه ای می زنیم به این ریشه
به تبر نیازی نیست
ما
دستهامان
هر کدام
! می تواند تبری باشد

ما برترین مردمان هستیم
تاریخ را که ورق بزنی
هر صفحه اش
 نشانی از ما دارد!
ما از سلاله ی داریوش و کوروش هستیم
مردمانی از دیار کاوه و فریدون و جمشید
ما لبریزیم از واژهای بزرگ
پر از یعقوب لیث و بابک و آرش
رادمردانی چون ابن سینا و خواجه نصیر الدین
و ابوریحان
 که فقط از آن دیروز است!
ما
صفحه که نه
 جزئی از تاریخ ایم!

ما
سردمدارانی داریم
که چون چوپان دروغگو
گوسفندان را به مراتع سرسبز نمی برند
تا مبادا زیادی اشان بشود یونجه تازه!



ما پولدارانی داریم که وقتی می خواهند بکنند در پاچه ی کسی
کجا بهتر از ایران ؟
کجا مردمانی خرتر از مردمان ایران ؟
اما
وقت خرج کردن که می رسد
کجا بهتر از ابوظبی و دوبی
شارجه هم بد نیست!
تا بیشتر به ریش ما بخندند این عربهای نازنین!

آی بشتابید
 که گوگوش کنسرت دارد اینجا!
آی بشتابید خواننده های ایرانی کنسرت دارد اینجا!
آی بشتابید
که اینجا
خانه می فروشند ارزان!
 می توانید روسری سر نکنید!
و تمام چربیهای انباشته در بدنتان را
به معرض نمایش بگذارید
همانهایی که
آدم استفراغش می گیرد از دیدنشان
 اینجا می توان برهنه رفت تا ساحل!
اینجا
 پر از واژه کثیف آزادی است!
آزادی در داشتن چیزهایی که
خودمان دوست نداریم
 داشته باشیمشان در ایران، که در خانه
اگر روسری خواهری بیفتد یا چادر مادری
چاک دهن همه باز می شود
اما
آنجا
برادرهای عرب محرمند برما !
حتی بر بدن عریان ما !

مبادا خانه ای بسازید
یا چشمان گریان یتیمی را پاک کنید
یا گرسنه ای را سیر
مبادا برای جستجوگران کار،  حرفه ای را سازیم
که کم نیستند در این سرزمین
مبادا سرمایه ها بشوند
چرخهای صنعت و چرخ این مملکت را بگردانند
همه را یک مشت اسکناس کنید
بچپانید در جیبهای آنانی که
تغییر نام خلیج که نه رویاهای بزرگی دارند !


تا می توانید بیایید و خوش باشید
که اینجا این کویر برهوت
 که بهترش را داریم ما !
 شده بهشت ارم و باغ شداد !
با پولهای شما اینجا که سی سال پیش
مرکب مردمانشان شتر بود و الاغ
اینجا
پر است از مشروب و ویسکی و زنان بدکاره
که نگاهشان که می کنی به خودت می گویی
وای خدا
مارکشان ایرانی است ترک و بلوچ و لر و گیلانی
پس چرا نمی پرسی از خود
که خدا
اینها
اینجا چه می کنند ؟
آخر می دانی
زنان ایرانی
با آن بدنهای ناز و سینه های قشنگ
با آن بدنهای بلور
آرزوی هر مرد عرب است !
بهترین کالایی است که می توان ارزان یافت
گور پدر ایران!
حالا را دریاب!
 ببین که چه راحت می توان خوش بود!


ما خوب مردمانی هستیم
که اینجا
پولهایمان را
از حلقوم هم در می آوریم
و آنجا
در حاشیه ی جنوبی این خلیج همیشه فارس
می ریزیم در خیک برادرهای عربمان
مثل آب خوردن
آخر می دانی
آنها
خیلی ما را دوست دارند
آخر نمی دانید که در شبهای عید به احترام ما
هر روز الامارات
چند هواپیمای خالی می فرستد ایران تا یک وقت
خسته نشود دلهای نازکمان از صف انتظار
 تا آزادی و عیش

ما خوب مردمانی هستیم، که می فروشیم
خود را، آن هم به دشمنی که همیشه دشمن بوده
به آنانی که هیچ می پندارند ما را
 و بزرگشان می داریم!


ما هر کدام تیشه ای می زنیم به این ریشه
به تبر نیازی نیست
ما
دستهامان هر کدام
 می تواند تبری باشد!         


منبع : محفوظ


بدرود.

Read Full Post »

 درود بر تو :


 هر جا رفتم با این نوشته رو به رو شدم


مثلن عادله جان نوشته بود: گمانم باید یک فکر اساسی برای آلزایمرم بکنم . حافظه ام خیلی که یاری بکند دو هفته برود عقب . بعد به پت پت می افتد و آن ورترش حتی به ضرب چماق هم یادم نمی آید .


«طفلی جوون بود ها!» 


منم تصمیم جدی گرفتم در این مورد متنی تهیه  و بچه های ایران را از بکار بردن این واژه پشیمان کنم.



حالا ببینید آلزهایمر چیست!؟


با سپاس از سایت گروه پزشکان بدون مرز و شیرین جان دوست، دوباره هم میهنم


Mann der Frau füttert


به گفته محققان بروز بیماری آلزایمر تا ۷۱درصد به دلایل ژنتیکی و ۲۱درصد به دلایل محیطی انجام می‌شود.
تحقیقات قبلی نیز ثابت کرده‌اند که وقوع بیماری آلزایمر تا ۹۵درصد بعد از ۶۰سالگی رخ می‌دهد.
علائم این بیماری با از دست دادن قدرت حفظ اطلاعات بخصوص حافظه موقت در دوران پیری آغاز شده و به تدریج با از دست دادن قدرت تشخیص زمان، افسردگی، از دست دادن قدرت تکلم، گوشه گیری و سرانجام مرگ در اثر ناراحتی‌های تنفسی به پایان می‌رسد. مرگ پس از ۵ تا ۱۰ سال از بروز علائم اتفاق می‌افتد، اما بیماری حدود ۲۰ سال قبل از ظهور علائم آغاز شده است. این بیماری با از دست رفتن  سیناپس ‌های نورون ‌ها در برخی مناطق مغز، نکروزه شدن سلول‌های مغز در مناطق مختلف سیستم عصبی، ایجاد ساختارهای پروتئینی کروی شکلی بنام پلاک‌های پیری (SP) در خارج نورون‌های برخی مناطق مغز و ساختارهای پروتئینی رشت‌های بنام NFT در جسم سلولی نورون‌ها، مشخص می‌شود



 


بیماری آلزایمر


آلزایمر با از دست دادن حافظه کوتاه مدت، فراموش کردن آدرس ها و اسم ها آغاز می شود و کم کم تا آنجا پیش می رود که فرد حتى راه بازگشت به خانه را فراموش می کند.
در سال ۱۹۰۶ میلادى آلویس آلزایمر پزشک آلمانى پس از ۲۰ سال تحقیق توانست تعریفى علمى از این بیمارى ارائه دهد. این بیمارى براى قدردانى از یک عمرتحقیق آلویس آلزایمر،«آلزایمر» نامیده شده است. آلزایمر که به بیمارى پیرى معروف است در واقع چیزى بیشتر از یک فراموشى ساده است.


۳۴۲۲۴۲۳.jpg
بیمارى آلزایمر در واقع مشکلى مغزى است. مغز ما از میلیون ها سلول عصبى تشکیل شده است. هر دسته از این سلول هاى عصبى با هم تشکیل یک بخش را می دهند و هر بخش عهده دار یک مسؤلیت است. به عنوان مثال بخش بینایى که در ناحیه پشت سرى قرار گرفته، مسئول بررسى اطلاعاتى است که از چشم ها آمده است. بدین ترتیب ما تشخیص می دهیم که چه دیده ایم.
این سلول هاى عصبى براى بررسى و انتقال اطلاعات با یکدیگر و با بخش هاى دیگر در ارتباطند. این ارتباط به صورت جریان الکتریکى کوچکى است که از یک سلول به سلول بعدى انتقال پیدا می کند. اما چون این سلول ها به یکدیگر نچسبیده اند، بین آنها یک فضاى خالى کوچک وجود دارد.
این فضاى خالى کوچک توسط یک ماده شیمیایى مخصوص پر می ‌شود که انتقال جریان الکتریکى بین سلول ها را سریعتر و آسانتر می کند. این ماده شیمیایى مخصوص که “سروتونین” نام دارد، توسط خود مغز ترشح می شود.



۷۶۵۷۵.jpg
با بالا رفتن سن و پیر شدن سلول ها، ترشح این ماده شیمیایى یا سروتونین کاهش می یابد، بدین ترتیب ارتباط بین سلولى و انتقال اطلاعات دچار مشکل می شود.
این مشکل بیشتر از همه در بخش حافظه و خاطرات خود را نشان می دهد. خاطره ها ترکیبى هستند از یادآورى دیده ها و شنیده ها و احساسات که براى یاداورى آن ها مغز نیاز به برقرارى یک ارتباط پیچیده سلولى بین همه بخش ها دارد. به همین علت با بالا رفتن سن و کم شدن ترشح سروتونین در مغز، خاطره ها کمرنگ یا فراموش می شوند.
در بیمارى آلزایمر ترشح سروتونین به شدت کاهش می یابد. اما این مسئله همیشه به علت پیر شدن سلول ها نیست. سکته مغزى که باعث از دست رفتن بخشى از سلول هاى مغز می شود یا شوک عاطفى پس از دست دادن عزیزى می توانند خطر ابتلا به آلزایمر افزایش دهند.


۵۴۶۸۴.jpg
آلزایمر با از دست دادن حافظه کوتاه مدت، فراموش کردن آدرس ها و اسم ها آغاز می شود و کم کم تا آنجا پیش می رود که فرد حتى راه بازگشت به خانه را فراموش می کند. بیمارى آلزایمر متاسفانه درمانى ندارد اما می توان از پیشرفت آن جلوگیرى کرد.
داشتن زندگی هاى فعال، شرکت در برنامه هاى جمعى، گوش کردن به اخبار و از همه مهم تر یاد گرفتن یک چیز جدید مثل یک زبان جدید، مغز را فعال نگاه می دارد. براى تقویت حافظه نیاز به داروى خارجى و گران قیمت نیست.
مصرف خشکبار به خصوص فندق به تقویت حافظه کمک می کند. فندق داراى پیش ماده سروتونین است. مصرف فندق باعث افزایش ترشح این ماده شیمیایى مخصوص در مغز می شود.


۴۲۷۱۰۹۳۳۶۹.jpg


برخی از خصوصيات افراد مبتلا به آلزايمر


افراد بيمار ، معمولا توانايی  يادگيری  بسيار کمی  دارند و معمولا به عنوان  فرد کم هوش شناخته  می  شوند .تحقيقات  در بين  افراد مبتلا به آلزايمر  نشان می دهد  که انجام وظايف  هوشمندانه  يا قضاوت  در موقعيت های حساس  اجتماعی  در آنها  به خطر می  افتد .از دست رفتن حافظه قديمی  فرد باعث  نقصان  در توانايی  استفاده  از  دانسته های سابق  و تجربيات  قبلی  او می شود  و بنابراين  رفتارهای غير عادی  و ناشی  از خامی  و بی  تجربگی  از  فرد  سر می زند.


ـــــــ


دیگه با فراموش کردن یک مورد کوچک، نگی من آلزهایر گرفتم ها!!! شنیدید عادله خانم، هادی خان...
باقی نوشته ها را در سایت گروه پزشکان بدون مرز بخوانید…


در ضمن پزشکی که این بیماری را شناخت آقای دکتر مغز و اعصاب آلمانی بود به نام»Alzheimer » و برای بیمارانش خیلی مصمم به کمک بود.


حواس جمع و پر انرژی و هوشیار زیوی…تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

 درود بر تو :


«میهمانی زیر زمینی» دویچه وله



موسیقی و میهمانی و حال کردن دختر و پسر ایرانی زیرزمینی است. آوازه‌ی میهمانی‌های شما به گوش ما هم رسیده است. دویچه وله امسال به یاد جوانان ایرانی، میهمانی بر پا می‌کند، «میهمانی زیر زمینی». میهمانی را ما می‌دهیم، موسیقی‌اش را شما انتخاب می‌کنید.


از هشتم تا ۳۱ ماه اوت فرصت دارید، آهنگ‌های ساخت خودتان یا اسم آهنگ‌های محبوبتان و عکس‌هایی از میهمانی‌هایتان را برای ما بفرستید. اگر دوست داشتید، علت انتخاب‌تان را هم بنویسید. گزیده‌ای از آهنگ‌های ارسالی شما توسط DJ  هومن در شب میهمانی (۱۲ سپتامبر)، به همراه نمایش عکس‌های شما پخش می‌شود. بر روی سایت دویچه وله هم عکس‌ها و آهنگ‌های شما را منتشر خواهیم کرد.


ما را میهمان کنید و میهمان ما شوید؛ در «میهمانی زیر زمینی» دویچه وله…


 


عکس‌ها و آهنگ‌های خود را به این آدرس برای ما بفرستید:


 


                                       برای داشتن آدرس روی عکس کلیک کنید 


 


                    ATgAAADPleVrOV_1M5QjRtDScPWwafWpxn1q3Rf8H7HspFYK438C34LlXByWnYRGzZraDFgCoTdUXng7HH2CC8XoaEmpAJtU9VCtx6QIBcLMnDTskSVyfGovMwm0IA.jpg



نام آهنگ‌ محبوبتان را می‌توانید بی‌هیچ مشکلی برای ما بفرستید. اما برای ارسال عکس و آهنگ ساخت خود، لطفاً شرایط شرکت در «میهمانی زیرزمینی» را بخوانید. »


ــــــ


 و این هم خبری بود از جانب DJ هومن دوست گرامی ام و بهترین دی جی ایرانی در اروپا


جشنی است که ایشون دی جی اش است.


 اگر تونستی برو خوش میگذره حتمندختر و پسر با هم می رقصند .


و حالا حرفی برای دوباره هم میهنانم… بدرود.

Read Full Post »

 درود بر تو :


در مورد جشن اَمردادگان، با سپاس از یادآوریت «احسان-تی» جان، هم میهن نیکم.


 




به خشنودی اهورامزدا


 


جشن اَمردادگان


 


جشن امرداد در ستایش و گرامیداشت امشاسپند امُرداد برگزار مي‌شود. واژه‌ي امرداد در پارسي  اوستایی اَمِرتات ameretat و در پارسي پهلوی اَمرداد است. amordad 


 


 واژه‌ی امرتات، از سه بخش درست شده است: (اَ + مَر + تات). بخش نخست، اَ در زبان پارسي پیشوند نايش (نفی) است، بخش دوم، مَر از ریشه‌ی كنشي *مصدری) به چم مرگ و بخش سوم، تات پسوند رسایی و تندرستي است، و روي‌هم رفته به چم (معنی) بی‌مرگی و جاودانگی است. ياد‌آوري مي‌شود كه امرداد هم ريشه با واژه‌ي انگليسي Immortal  است


 


این نام در اوستا، به ویژه گات‌ها فروزه‌اي (صفتي) است برای اهورامزدا، نماد جاودانگي و پایندگی او.


امرداد در باورهای ایرانی در جهان گيتيك (فيزيكي) نگهبان و سرپرست گیاهان و روييدني‌ها است و از همين روي با خرداد در كنار هم جای دارند، چون رسايي يا هُردات (كمال) و پايداري در جهان مينُوي از آن این دو امشاسپند است.


از این روی این جشن را بیشتر در دامن نهاد يا پرهام (طبیعت)،  برپا می‌كردند


نياكان ما در اين روز به به باغ ها و كشتزارها ی خرم و دلنشين مي رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا و در پی آيين‌ها ايي اين جشن را با شادی و فرخندگي در هوای پاك برگزار مي كردند.


 


                     


 


ياد‌آوری می‌شود كه زرتشتيان يا نياكان ما شيفته نهاد (طبيعت) بودند و هميشه در چپيره‌ي (جامعه) آنان نهاد از جايگاه والا و پر ارجی برخوردار بود و در نگهداشتن آن بسيار كوشا بودند. در آيين زرتشت نهاد بخشی از اهورامزدا است و  پاداش كسی كه در نگهبانی جانوران، نهاد و آبادانی آن می كوشد از هزارها بار نيايش بيشتر است. كوتاه سخن اشو زرتشت می‌گويد: آسيب رساندن به نهاد برابر با ناسزا گفتن به آفريننده‌ی آن است


 


گووشزد: همانگونه كه گفته شد واژه‌ي امرداد به چم (معنی) بی مرگی است و اگر { اَ } آن را كه پيشوند نايش (نفی) است برداريم، به مرداد به چم ديو نيستی و مرگ دگرگون مي‌شود. شوربختانه در گاهنامه‌ي (تقویم) امروز ايران به ناداني و بدون آگاهي به جای ماه امرداد، ماه مرداد بكار گرفته مي‌شود، كه اين شايسته نيست. از همين رو‌ی زيباست اگر به جای واژه ماه مرداد، واژه ماه امرداد را زين پس بكار گيريم.


 


امرداد مه است سخت خرم               مَی نوش پیاپی و دمادم


 این جشنها را باید پاس داریم و به فرزندانمان نیز بیاموزیم


ايدون باد، آیدون تر


چگونه می توان یک زرتشتی واقعی شد حتی اگر زرتشتی زاده نیستیم؟!!!


ــــــ


 شعرغربت از «سهراب» با صدای «خسرو شکیبایی» بشنو بر روحشان درود بگو



تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

 درود بر تو :


دقیقن مانند آسودگی خاطر و تفریح های متنوع مردم ما در ایران که از بی  آب و برقی کلافه و کبابند!!!


Schneelieferung


 خنک شدی!



بد بختی اینجاست که هر موهبت الهی را به جان ملت زهر میکنند!!! 



خیلی گرمته؟


در خیالت به این تونل یخی پناه ببر…


ای کاش آب بودم


تا درودی دگر بدرود

Read Full Post »

درود بر تو :


خیلی وقته از خودم و حالتهایم چیزی برای تو دوست نازنینم ننوشتم. وقتی که آمدی با من حرف بزنی، به پیشنهاد نوشین ، من و لئونورا، البته من با ویلچر برقی ام رفته بودیم بیرون تا زیر تابش آفتاب عالم تاب کمی نفسی تازه کنیم. بار اولم بود که پس از تقریبن ۸ ماه داشتن این ویلچر برقی، سوارش شدم. خلاصه نوشین برایم گفت که چگونه و به راحتی میتونی سوار اتوبوس بشی«آخه او راننده اتوبوس شهریست در اینجا» و به خیلی موارد آشناست…


پس از کمی راندن ازم پرسید که چه احساسی داری!؟


 گفتم تعریفی نداره، خوشم نمیاد ازش!


((البته بد جوری بغضم گرفته بود، ولی به رو نیاوردم))


جدی؟


 بله من اصلن دلم نمیخواست با این بیرون بیام و امید داشتم اصلن موقعیتی پیش نیاد که برونمش…


میدونی بر خلاف شوخ بودنم در برابر مشکلات تلاش میکنم خود باشم و کسی نمیتونه بزرگی دردی که در من نفهفته است را حتا حدس بزند چه برسد به اینکه ببیند «ولی دست به گریه ام خیلی خوب شده، باید بگم در این چند روز پیش هم همینجور بوده برایم»


برای بیرون رفتن ولی خودم با کمک آقای همسر **با پای خودم**  از پله ها پائین رفتم.


Bock Otto SuperFour 2.jpg


خدای را سپاسگذارم که در این میهن دومم راحت و بی دغدقه زندگی میکنم و مشکلی درباره بیماریم «ام اس» و درمانش ندارم. درسته که چشمانم خیلی اذیتم میکنه و تا فردی را از یک متریم نبینم به جا نمیارمش و درسته که مرتب مشکل عفونت مثانه دارم و سرگیجه و نامتعادل بودن حرکات عضلانی و هنوز ویلچر نشینی و باز  خیلی دیگر از این مشکلات جور و واجور و دل تنگی خودم برای میهن و نزدیکانم،  دوستان نیکم … آزارم میده.


میخواستم بدونی که………. هیچی ولش کن، ندونی بهتره…


____


امروز هشتمین سالمرگ استاد سخن ایران«احمد شاملو» است.



اصرار


خسته
شکسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم

از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است

لب بسته
در دره های سکوت
سرگردانم

من میدانم
من میدانم
من میدانم
جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش

در خاموشی نشسته ام
خسته ام
درهم شکسته ام
من دلبسته ام


ــــــ

خیلی خسته ام، امید زیاد دارم، رویاهای مثبت بسیار، افکار جور و واجور، توصیه های گوناگون برای راحت تر رسیدن به تندرستی، امید بسیار، امید بسیار، امید بسیار…


تندرست، شاد و پیروز زیوی… بدرود.

Read Full Post »

Older Posts »