Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2006

درود بر تو:


امسال بنا به دلایلی نشد که زاد روزم را در روز 21مهر جشن بگیرم و پس از اتمام ماه روزه گیران، شب پیش با گرفتن جشنی کوچک و تشریف فرمایی، دوستانی بزرگ، کنار یکدیگر جمع شدیم.


جای تو خیلی خالی بود.


15490046.jpg


از دوستان گلی که به جشن من تشریف آوردند بسیار سپاسگذارم.«راوی، شبگرد، دزدکی، اهور زرتشت، روئین» این نام بلاگرهای جشن بود که دیگر دوستان هم بلاگر را نیز دعوت کرده بودم، ولی از اینکه نمیتوند تشریف بیارند، پوزش خواستند.


همینجا باید بگمکه برای خرید لوازم دوست نیکم جناب «سیاوش تی» خیلی زحمت کشیدند و از ایشون بسیار سپاسگذارم. با توجه به اینکه نتونستند در جشن شرکت کنند، اما خیلی تلاش در راه اندازی کار های اولیه جشن برای من کشیدند.(دستت درد نکنه سیاوش جان)


ولی اول باید بگم که از سرویس کیک پزی ایران اصلن خوشم نیومد. باید کیک سفارشی را بدون جعبه از مغازه به منزل می آوردیم! و دوم اینکه اصلن هم تازه و خوشمزه نبود. و بر روی کیک


» را ننوشتند21mehr.com «


. خلاصه خیلی خوشگذشت و جای تو دوست نیکم نیز بسیار خالی بود.


((این ۲۱مهر را پسر گل الهه جونم با کمک فتوشاپ روی عکس کیک گذاشته است))



و عکسی دگر از شمال ایران


shomal 0320.jpg


مرداب کیا شهر


shomal 0391.jpg


بام لاهیجان


در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی… تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »

درود بر تو:


Chamkhale 0040.jpg


*چمخاله*



آغازین روزهای مهر ماه اومدم و بنا به دلایلی نتونستم برای زادروزم آپدیت کنم ولی در بلاگچین اعلام کردم که کمی خیالم را راحت کرد. حالا نیز در خطه شمال و در کنار عشق ابدیم(دریای خزر) هستم. جایت خالی زیبایی های بسیار زیبایی را دیدم و لمس کردم که همیشه از دیدنشون یک دنیا انرژی مثبت بهم تزریق میشه و خلاصه کلی حال و صفا میکنم، جات خالیه نازنینم.


کلوچه و مربا و چایی و … خریدم. فردا نیز همراه میزبانم میخاهیم بریم برای خرید چند جلد کتاب خوب که ایشون بهم معرفی کردند، آخه میدونی در خاندان جلیلی میهمان هستم و در سراسر اطاق پذیرایی و دیگر اطاقها کتابخانه و پر از احساس خوب کتاب خوانی و کلن در خانواده فهیم و با درک بالایی هستم و بسیار خوشحال از داشتن دوستی نیک با چنین والدین فهیمی که از وجودشان غرق مسرت و شادمانی ام. مهربانی شان زبان زد است.


کناردریای خزر رفتیم خیلی هوای خوبی داشت و آسمونی آفتابی و ماهیگیرانی پر تلاش را دیدم که مئنای زندگی با دیدن ایشان و دریا برون می تراود.


shomal0280.jpg


*زیبا کنار*


بر فراز کوههای زیبای دیلمان و میان ابر های پائیزی و نم اشکی از آسمان زیبایی که بر فراز این کوه زیباست کلی جان افزا بود. وقتی داشتیم به اونجا میرفتیم که با ماشین کوه نوردی میکردیم، بد جوری توی افکارم فرو رفته بودم اون هوای پاک در آستانه دریای خزر و گاه بوپیدن دود چوبهایی که شاید برای دودی کردن ماهی یا برنج می سوختند و دره های زیبایی که در عمرم شاید زیاد در جاهای دیگر دنیا دیده بودمشان ولی هیچکدام از برای میهنم نبودند… و کاملن ساکت که یکی از دوستانم *ریحانه* نازنینم، ازم پرسید شهلا چیه؟ در چه حالی؟ گفتم دارم به این فکر میکنم که وقتی آرزوی آدم بر آورده میشه چقدر لذت بخش است. البته همیشه این امکان برای من یکی فراهم نمیشه ولی وقتی به خواسته هایم دست میابم در شکوه آن غرق میشوم.


shomal 0370.jpg


*پل چوبی در کیا شهر*


این سفر نامه هنوز ادامه دارد…

تا درودی دگر بدرود.

Read Full Post »