درود بر تو :

نبض زندگی هنوز می زند
من و تو زنده ایم
بهار در راه است
ستاره چشمک می زند
غنچه ها باز شده اند
مرغ عشق من می خواند
پس چرا ناامیدی؟

به نام او که عاشق بی همتاست

سخنی نیک تر از این نمی دانم.

تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | 2 دیدگاه »
درود بر تو :

ما کشور آریایی بزرگ را دوباره خواهیم ساخت
من آريايي ام . خداي من ايران است. پيامبر من کورش بزرگ است.
امامان من داريوش بزرگ،خشايار شا،مازيار،انوشيروان عادل، يزدگرد.
امام زمان من کاوه اهنگر است.
رو حانيون من فردوسي،مولوي ،حافظ،سعدي و ابن سينا.
کتاب مقدس من شاهنامه است .
اصول و فروع دين من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است.
عاشوراي من قادسيه است.
شهداي من رستم فرخزاد و بابک خرمدين است.
پرچم من درفش کاوياني است.
بهشت من ازادي است.
عيد من مهرگان و نوروز است.
محراب من دل است.
دين من عشق و دانش است.
ايمان من خرد است .


سخنی نیک تر از این نمی دانم.

تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه »
درود بر تو :
من خیلی کوچولو بودم که میدان آزادی را ساختند و میتونم بگم با کمی تفاوت هم سن هستیم.
حالا به گزارشی در این مکورد توجه کنید:
حسین امانت از معماران نوپرداز ایرانی، در 24 سالگی میدان و برج آزادی را طراحی کرد و این برج سی و شش ساله اکنون به مرمت نیاز دارد.نماد ایران مدرن چگونه در غرب تهران خانه کرد؟تهران شهر میدان های پر تعداد است. شماری از این میدان ها به نمادهای شهری بدل شده اند همانند میدان توپخانه و شماری از آنها را تنها ساکنان نزدیک به آن و اهالی اطراف می شناسند مثل میدان های محله های شرق تهران.
با این وجود تنها یک میدان است که به عنوان نماد تهران درآمده و درهرجای دنیا که بخواهند از تهران یا حتی ایران یادی کنند، به سراغ آن می روند: میدان آزادی یا شهیاد سابق.
عملیات بنای برج در یازدهم آبان ۱۳۴۸ شمسی آغاز و پس از بیست و هشت ماه کار، در ۲۴ دیماه ۱۳۵۰ با نام برج شهیاد به بهره برداری رسید.
|
|
حسین امانت برج آزادی را در 24 سالگی طراحی کرد
|
برج آزادی که در زمان خود شهیاد نام داشت و یادمانی برای دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران بود، خیلی زود نماد دروازه گونه تهران و ترجمان معمارانه ایران مدرن شد، این بنا اکنون سی و شش ساله است و در حالی که با یک چرخش بزرگ، نماد انقلاب سال ۵۷ تلقی می شود، فرسوده از گذر زمان و رنجیده از بی مهری کسان، خود را نیازمند مرمت می یابد. با این حال دست بردن در مجموعه ای که ایرانیان سخت بدان خو گرفته اند وخارجیان، ایران امروزی را با تصویرش می شناسند، کاری ساده و خالی از حرف و حدیث نیست.
شهرداری تهران مسؤول مرمت و بهسازی برج و میدان آزادی است و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور نظارت بر این کار را به عهده دارد؛ چرا که برج آزادی در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است.
تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | 2 دیدگاه »
درود بر تو :
تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | 3 دیدگاه »
فوریه 28, 2010 بدست 21mehr
درود بر تو :
یارب این شهرچه شهریست که صد یوسف دل
به کلافی بفروشیم و خریداری نیست
فکر بهبودی خود ای دل بکن ازجای دگر
که اندراین شهر طبیب دل بیماری نیست
تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه »
فوریه 26, 2010 بدست 21mehr
درود بر تو :
آنكس كه نداند و نداند كه نداند
آنكس كه نداند و نداند كه نداند
در جهل مركب ابدالدهر بماند
آنكس كه نداند و بداند كه نداند
لنگان خرك خويش به منزل برساند
آنكس كه بداند و نداند كه بداند
بيدارش نماييد كه بس خفته نماند
آنكس كه بداند و بداند كه بداند
اسب شرف از گنبد گيتي بدواند
به این موزیک اگر می توانی ببین و گوش بده:
تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | 3 دیدگاه »
فوریه 24, 2010 بدست 21mehr
درود بر تو :
چهل و دومین سالگرد درگذشت فروغ فرخزاد
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن، چهل و دومین سالگرد درگذشت فروغ فرخزاد، شاعر ایرانی بود.
فروغ الزمان فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. به گفته پوران فرخزاد (خواهر فروغ)، او در هشتم دی ماه ۱۳۱۳ متولد شده است، اما مطبوعات اصرار دارند تاریخ تولد او را پانزدهم دی قید کنند.
نخستین کتاب شعر فروغ “دیوار” بود که در ۱۳۳۵ منتشر شد و کتاب “عصیان” در ۱۳۳۷ به چاپ رسید.
در شهریور ۱۳۳۷ با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز پیشرو آشنا و در “گلستان فیلم” که متعلق به گلستان بود ، مشغول کار شد . این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر داد و او را متحول کرد.
تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | 4 دیدگاه »
فوریه 23, 2010 بدست 21mehr
درود بر تو :
تصویر مورچه وزنه برداربرنده مسابقه عکاسی شد
صاحب این عکس درباره خواص چسبندگی پای حشرات تحقیق می کند
یک تصویر خارق العاده که مورچه ای را در حال بلند کردن وزنه ای که صد بار از خودش سنگین تر است نشان می دهد، برنده جایزه نخست رقابت های عکاسی علمی شده است.
این تصویر یک مورچه آسیایی را نشان می دهد که از سطحی مانند شیشه آویزان شده و با دهانش وزنه ای ۵۰۰ میلی گرمی را بلند کرده است.
عکاس این تصویر دکتر تاماس اندلاین، استاد جانورشناسی دانشگاه کمبریج است که درباره پاهای چسبناک حشرات تحقیق می کند.
شورای تحقیقات فناوری زیستی و زیست شناسی بریتانیا جایزه ۷۰۰ پوندی خود را به عکس دکتر اندلاین اختصاص داد.
تحقیقات آقای اندلاین نشان می دهد مورچه ها هنگام حمل بارهای سنگین شکل کف پای خود را متناسب با وزن آن تغییر می دهند.
آقای اندلاین می گوید: “کف پای مورچه ها خود به خود تمیز می شوند و می توانند به هر نوع سطحی بچسبند.”
او امیدوار است با تحقیق بیشتر بتواند به تولید چسب های بهتر کمک کند.
به گفته دکتر اندلاین او امیدوار از نتیجه تحقیقاتش برای تولید چسب های هوشمند استفاده کند.
بریم مقاومت و بردباری را از موچه ها بیاموزیم
تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | 3 دیدگاه »
فوریه 20, 2010 بدست 21mehr
درود بر تو :
تموم سهم من از تو همين بود
شباي بي تو سرده وتب آلود
رسيدي ديدمت اما نموندي
گمت کردم چقد آسون چقد زود
چه قدر سخته چقدر ديره کجايي
ببين دنيام چه دلگيره کجايي
حقيقت داره تو دوري ولي خب
خيالم با تو درگيره کجايي

به امید یاری خدا و آروزی تندرستی و پیروزی…
تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه »
فوریه 16, 2010 بدست 21mehr
درود بر تو :
هوای اینجا بقدری سرد و برفی شده که این شعر« هوا بس ناجوانمردانه سرد است»را
بیادم می اورد.
که هوای سرد اروپا تحمل کردنش «برای من» سخت است و حالا هم برفی، اینقدر که من تا جایی که بتوانم از در خونه گرم بیرون نمیروم«آخه خیلی سرمایی هستم»
با اینکه در اینجا کرسی نداریم ولی آش رشته های خوشمزه(که آقای همسر می پزد) جای شما خالی نوش جان می کنیم

حالا این شعر را برایت به بلاگم منتقل کردم تا از نزدیک ببینی:
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
مهدی اخوان ثالث
تا درودی دگر بدرود
ارسال شده در Uncategorized | 4 دیدگاه »